اهمیت یک شروع خوب




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات
شاعر : زهره داوودی


عنوان شعر اول : پروانه
توی دل من بودی و هستی اما...
پرواز تو را کشاند سمت بالا
پروانه ی من رها شدن حق تو بود
من پیله ی تو بودم و باید حالا

عنوان شعر دوم : قتل عام عمر
در چرخ زمان به نام عمرم بودند
این ثانیه ها تمام عمرم بودند
این عقربه های پرسه گرد ساعت
خود عامل قتل عام عمرم بودند

عنوان شعر سوم : رگ گل
در هر گل سرخ آب جاری کرده
بر هر ورقی لعاب جاری کرده
در باغ خدا نشسته و با دقت
در هر رگ گل گلاب جاری کرده
نقد این شعر از : احسان رضایی
معروف است که از رباعی مصرع چهارم خوش است و اهل فن، تمام ذوق و لطف رباعی را به مصرع آخر آن مربوط می‌دانند. اما شروع خوب هم، در هر کار و هنر و شعری و بخصوص در رباعی، به همان اندازۀ پایان خوب اهمیت دارد. رباعی واحد شعری بسیار کوچکی است و شرط موفقیت و دلچسبی آن، استفادۀ درست و دقیق از تمام اجزا و قابلیتهای این قالب شعری است. ساماندهی مناسب اجزا و برقراری تناسب بین مصرع‌ها، طوری که هیچ سطری اضافه و قابل حذف و چشم‌پوشی به نظر نرسد، عیار شاعر را مشخص می‌کند. اهمیت این موضوع در مصراع اول ببیشتر هم هست، چراکه اولین مواجهۀ ما با رباعی است و تعیین‌کنندۀ اینکه به خواندن این رباعی ادامه بدهیم یا نه؟ با این توضیح برویم سراغ سه مصراع ابتدایی رباعی‌های بالا.

رباعی اول این‌طوری شروع می‌شود: «توی دل من بودی و هستی اما...» همان اولین کلمۀ شعر، کلمه عامیانه «توی» است. اگر قرار بود لحن کلی رباعی، لحن محاوره‌ای و شکسته باشد، در آن صورت آوردن این کلمه در اولین بخش از اولین سطر منطقی بود، اما در ادامه می‌بینیم که چنین اتفاقی نیفتاده و به راحتی می‌شد مصرع را به این شکل در آورد: «تو در دل من بودی و هستی اما...»

شروع رباعی دوم را بخوانیم: «در چرخ زمان به نام عمرم بودند» اولین سوالی که اینجا پیش می‌آید، پرسش از فاعل این جمله است. «کی/یا چی به نام عمرم بوده؟» با توجه به مصراع بعدی به نظر می‌رسد فاعل این جمله، «این ثانیه‌ها» باشد که البته مطمئن هم نیستیم. به هر حال مصراع اول از نظر دستوری ناتمام و نارسا و ناقص است. در رباعی سوم هم همین‌طور است و مصراع اول فاعل ندارد. مصراع دوم هم. هرچند آنجا در مصراع سوم می‌فهمیم فاعل «خدا» است و از بابت این دریافت مطمئن هم هستیم. اما در رباعی دوم حتی این قطعیت هم وجود ندارد و ناقص ماندن مصراع اول تا انتها ذهن مخاطب را آزار می‌دهد. توجه داریم که این نقص با پایان باز مصراع اول رباعی اول کاملاً متفاوت است. آنجا پایان باز، عامدانه انتخاب شده. با مصراع دوم کمی به مفهوم «اما»ی حرف نزدیک می‌شویم ولی باز هم ذهن مخاطب می‌تواند ماجرا را ادامه بدهد و تصور کند مصراع دوم، حسن تعبیر و بیان شاعرانه‌ای از اصل ماجرا بوده.
پایان باز آگاهانه و عامدانه، خوش نوعی تکنیک در رباعی است. یک نمونۀ فوق‌العاده از این تکنیک با سه پایان باز در «نزهة المجالس» آمده است:
دل بر هوست نهادنی نیست ولیک...
درهای غمت گشادنی نیست ولیک...
دل را به تو ای سنگ‌دلِ مهرگسل
من دانستم که دادنی نیست ولیک...

این نکته ارتباطی با صحبت ما دربارۀ مصراع ابتدایی رباعی دوم ندارد. شروع رباعی دوم، شروعی بسیار ضعیف است. چراکه حتی اگر هم فاعل را همان «این ثانیه‌ها» درنظر بگیریم، آن وقت مصراع دوم کاملاً تکرار مصرع اول خواهد بود و کل حرف رباعی به بیت دوم منحصر می‌شود. برای مقایسه، به این رباعی از شیخ عطار و ساخت چهار مصراعش دقت کنید که مضمونی مشابه با حرف رباعی دوم دارد و در عین حال که حرف مصرع‌ها شبیه به نظر می‌رسند اما هر کدام از یک منظر به ماجرای گذر سریع عمر پرداخته‌اند:
عمری که گذشت زود، انگار نبود
وز عمر زیان و سود انگار نبود
چون آخرِ عمر اولِ افسانه است
کو عمر؟ که هرچه بود انگار نبود

در مورد رباعی سوم هم اشاره‌ای به شروع کردیم، این نکته را هم اضافه کنیم که مصراع دوم تناسبی با باقی رباعی ندارد و انگار فقط به خاطر قافیه، در اینجا آمده است. وگرنه تصویر و تصور لعاب بر روی برگ گل، نه جالب است و نه ربطی به مفهوم گلاب دارد.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.