چرا کنایی سخن می‌گوییم




عنوان مجموعه اشعار : از یک مجموعه نیست
شاعر : سیّدامیررضا علوی


عنوان شعر اول : خانه‌ی امن‌ بهار

گرم شد سرهامان
باز به مرداد بلند
و بدان تیر که سوخت
به شهنشاهی‌ روز
و به درویشیِ شب‌
به نیاز و عطش خوشه‌ی مست
به لبِ هسته‌‌ی تلخ
و به لَه‌لَه زدن داغ زمین
رو به رؤیای زمان
یادمان رفت چرا
پس کجا رفت آن راه؟
آن مسافاتِ پر از سبزِ جنان!
سال دیگر که بیاید اینبار
می‌دوم مثل غزال
می‌رسم آخرِ کار
تا ببینم که کجاست
خانه‌ی امنِ بهار






عنوان شعر دوم : جوخه‌ی عشق
نه!
ایراد از طناب نیست.
چارپایه هم،
مثل همیشه‌ می‌افتد.
مائیم،
که پیش‌ از اینها
در انفرادیِ‌ تن، تسلیم گشته‌ایم..


عنوان شعر سوم : غروب
تو را می‌سپارم به غمگینِ غروب،
به سرخْ‌آشنایِ شفق،
و به تکراریِ امواج
ای خورشیدِ سردِ من!
تو همچنان،
مرا بنْویس بر تن ساحل
اینبار کمی دورتر از آب،
بُگذار تشنه‌تر بمیرم...
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
نقد:
با عرض خیر مقدم به همراه تازه وارد به پایگاه که دومین بار است که به نقد آثار او می‌نشینیم و عرض تبریک به او که با سن کم و تجربه‌ای کوتاه آثارش درخور توجهی خاص است.
همراه عزیز و محترم! سه اثر ارسالی شما که اولی در قالب نیمایی و دو دیگر در قالب سپید است قدری متفاوتند شاید موزون بودن کلام در شعر خانه‌ی امن بهار باعث شده این اثر قدری درگیر لفاظی شود که در نتیجه ابهام‌هایی در روایاتتان دیده می‌شود و شاید هم بر این باورید که قالب نیمایی باید ادیبانه تر باشد در نتیجه درگیر پیرایه بندی با آرایه‌های ادبی شده‌اید که ضرورتی نداشته است. قبل از بررسی مورد به مورد مقدمه‌ای را لازم می‌بینم که اشاره کنم:
سرودن شعر دو مرحله دارد: اول مرحله‌ی آفرینش که تنها کار شاعر است که خصیصه‌ی ذات اوست با این ساختار که شاعر در مقابل فضای احساس خود(همان فضای زندگی او که احساسی را برای سرودن در او برانگیخته است) فضایی مشابه در خیال می‌آفریند تاکید می‌کنم فضایی مشابه که در نتیجه این فضای خیالی که با پیوند تشبیه با فضای احساس آفریده شده فضایی استعاری می‌شود که پس از روایت به شعر تبدیل می‌شود و خوانندگان پس از خوانش آن را به تاویل برده با دیدگاه خود که قرینه‌ی صارفه‌ی فضای استعاری است به معنا و مفهوم و احساس و پیامی که با دیدگاه شأن همخوانی دارد می‌رسند و چنین شعری به تعداد خوانندگان معنا و مفهوم و پیام و احساس در بردارد.
دوم مرحله‌ی ارایه فضای خیال که همان روایت فضای خیال است که شاعر با زبان(گفتار) روایت می‌کند و هنرمندان دیگر با لوازم روایت خاص هنر خود مثلاً نقاش با بوم و قلم مو و رنگ روایت می‌کند. نکته‌ی مهم قابل ذکر که همیشه باید مد نظر شاعران باشد این است که فضای خیال قبل از زبان(گفتار ) یعنی قبل از واژه اتفاق می‌افتد و باید بدانیم که روایت کردن دیگر ذاتی نیست بلکه اکتسابی یعنی آموختنی است و هر کسی می‌تواند راوی خوبی باشد و شاعر باید این مهارت را با شناخت لوازم یعنی زبان، کاربرد زبان، انواع روایت و راوی و آرایه‌های ادبی کسب کند و کوتاهی در این مهارت به آفرینش او لطمه می‌زند.
حال برویم بر سر بررسی اثر به اثر و جزء به جزء آثار ارسالی شما:
عنوان شعر اول : خانه‌ی امن‌ بهار
ابهام‌هایی در روایت این اثر که نیمایی دیده می‌شود که باید دید چرا اتفاق افتاده است؟
گرم شد سرهامان
باز به مرداد بلند
و بدان تیر که سوخت
به شهنشاهی‌ روز
و به درویشیِ شب‌
به نیاز و عطش خوشه‌ی مست
به لبِ هسته‌‌ی تلخ
دو تر کیب در مصراع‌های پایانی است که کنایه‌هایی نامشخص ایجاد کرده‌اند: خوشه‌ای مست و هسته‌ی تلخ. این دو کنایه‌ای معنای واضحی ندارند شاید حدس‌هایی به ذهن خواننده بیاید اما برای چه این اشارات کنایی شده است البته معمولاً وقتی ما کلام را کنایی می‌کنیم که آشکار گویی مناسب نیست مثلاً تابویی را می‌خواهیم بیان کنیم یا به دلیل خفقان می‌خواهیم روایتمان آشکار نباشد و به دلایلی از این دست والا روایت شعر هرچه شفاف‌تر و روان‌تر و گویاتر بهتر. گفتم شاید من بتوانم کنایات این دو مورد را حدس بزنم و حتی دلیل کنایی بودنشان را ولی کنایه‌ها باید قرینه لفظی یا معنایی داشته باشند که هیچ کدام در روایت شما نیست و حدس خواننده درست نیست خواننده باید با روایت شما خیلی شفاف ارتباط برقرار کند. توجه داشته باشید حدس خواننده با تاویل خواننده متفاوت است خواننده باید فضای روایت را کاملاً دریابد بعد آن را به تاویل ببرد نه این که در حدسیات خود به فضایی برود که با فضای روایت چه بسا متفاوت است و ممکن است ویرانگری کند.
و به لَه‌لَه زدن داغ زمین
رو به رؤیای زمان
یادمان رفت چرا
پس کجا رفت آن راه؟
آن مسافاتِ پر از سبزِ جنان!
«رؤیای زمان»، «آن راه» و «سبز جنان» هم نامشخصند و مبهم و این ابهام‌ها به نظر من حاصل بیهوده ادبی کردن کلام است. اگر به دلایل اشاره شده ضرورتی برای کنایی گفتن احساس می‌کنید در ساخت کنایات باید بیشتر دقت کنید. کنایه باید معنایی آشکار داشته باشد و اگر از معنای آشکار کنایات ابایی دارید معلوم می‌شود که در این جاهای روایت از شعر به شعار رفته‌ای که برداشت من چنین است و اگر درست فهمیده‌ام باید بگویم نیازی به آن‌ها نیست شما می‌خواهید شعر بگویید نمی‌خواهید شعار بدهید حتی در پیچیدگی کنایه.
سال دیگر که بیاید این بار
می‌دوم مثل غزال
می‌رسم آخرِ کار
تا ببینم که کجاست
خانه‌ی امنِ بهار

عنوان شعر دوم : جوخه‌ی عشق
نه!
ایراد از طناب نیست.
چارپایه هم،
مثل همیشه‌ می‌افتد.
مائیم،
که پیش‌ از این‌ها
در انفرادیِ‌ تن، تسلیم گشته‌ایم..
این فضای خیال را مشاهده کنید که به چه خوبی شکل گرفته بی هیچ نیازی به روایت پیچیده، شفاف و روان چون شعر است و با برداشت خواننده به معنا می‌رود و شاعر هم پاسخ‌گو نیست چون براحتی می‌تواند بگوید: این برداشت شماست، ذهن من هم از این افکار مبراست. می‌بینیم چون فقط و فقط فضای خیال روایت شده فضایی استعاری است که هیچ معنایی ندارد و به تعداد خوانندگان معنا دارد.
خلق چنین فضاهایی و ارائه‌ای چنین شفاف را از شما انتظار دارم شما که می‌توانید پس نگران پیام خود نباشید کار هنرمند آفرینش است که کاری خدایی است که آفرینش هیچ پیامی با خود ندارد. کار هنرمند پیامبری نیست بگذارید خوانندگانتان اشعارتان را به تاویل ببرند و به پیامی که دوست دارند برسند آن وقت پیامبری به عهده‌ی آنان است.

عنوان شعر سوم : غروب
تو را می‌سپارم به غمگینِ غروب،
به سرخْ‌آشنایِ شفق،
و به تکراریِ امواج
ای خورشیدِ سردِ من!
تو همچنان،
مرا بنْویس بر تن ساحل
اینبار کمی دورتر از آب،
بُگذار تشنه‌تر بمیرم...
و باز هم فضای استعاری خیال که به خوبی روایت شده و جا دارد برای آفرینش این دو اثر خوب و بی‌عیب به شما تبریک بگویم.

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.