مراتب شکل‌گیری تصویر




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : سید حسین طباطبائی نژاد


عنوان شعر اول : قطعه بغض
چشمم که بغض می کند آواره می شود
بین کویر بودن و در گریه حل شدن
.
بین به بند کردن سیلی درون خود
یا قطره قطره قطره به دریا بدل شدن
.
چشمی که در میان سرابی حقیقی ست
کندوی خالیست و خیال عسل شدن
.
بیچاره اشک های نباریده متهم
در لحظه های مبهم عکس العمل شدن
.
تقدیر اشک های به باران شبیه چیست؟
در حبس ابرهای ابد از ازل شدن
.
یا چکه چکه خرج شدن های بی حساب
یا روی گونه های عطش بی محل شدن
.
وقتی خودم به داد گلویم نمی رسم
چشمم عذاب می کشد از مبتذل شدن
.
چشمی که بغض کرده پرآوازه می شود
بی آبرو به قیمت ضرب المثل شدن
.
ای کاش اشک مطلع این قطعه بغض را
دعوت کند به خانه به صَرف غزل شدن

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت نقد و بررسی قطعه‌ای از آقای سید حسین طباطبائی‌نژاد است، که آخرش دعوت می‌شود به غزل شدن!

از این جهت که سراینده مشخص کرده که قدم‌های خوبی را برداشته است، من نیز سخت‌گیرانه‌تر و پیشرفته‌تر کار را زیر ذره‌بین می‌برم، تا به اصطلاح رس شعر کشیده شود، و سراینده فشار یک نگاه ذره‌بینی را روی خود حس کند.

چشمم که بغض می کند آواره می شود
بین کویر بودن و در گریه حل شدن
• شعر قبل از هرچیز به زبان مطلوب خود برای حل شدن موضوعات مطرح شده در خود رسیده است. این بزرگترین کمک سراینده به خویش است برای موفقیت در شعر.
• وقتی به قافیه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که سراینده می‌توانست مصرع اول را هم مقفا بنویسد، اما چرا این‌کار را نکرده است؟ صبر می‌کنیم تا به پاسخ برسیم.
• حالا که قرار شد نقد ریزبینانه‌تری داشته باشیم، باید بپرسیم که آیا بغض منجر به آوارگی می‌شود؟ سراینده این آوارگی را با دودلی چشم بین خشک بودن و تر بودن نشان دهد. آوارگی معمولا بین دو چیز و پشت دو در نیست، بلکه پشت درهای متعددی‌ست، اما سراینده از این دو به وطر متعدد بهره برده است و احتمالا گاهی خشک و گاهی تر بودن چشم را تصویر کرده است. تا اینجای شعر، خوب طراحی شده است، اما اینکه بغض چشم خودش یعنی کویر بودن چشم. پس کجای کار این بیت می‌لنگد؟ بغض کردن چشم، که حتما به کویر گرایش دارد و نمی‌تواند منجر به آوارگی بین خشکی و تری شود‌.

بین به بند کردن سیلی درون خود
یا قطره قطره قطره به دریا بدل شدن
• در این بیت، چشم دو چیز دارد: در خود سیل دارد، و بیرون از خود دریا! خب مخاطب می‌گوید که این دو برابر نیستند، پس چطور اگر آن سیل، قطره قطره بیرون بیاید، به دریا بدل می‌شود؟ نهایتا باید یک سیل باشد. می‌بینیم که به کمک ضرب‌المثل معروف( قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود)، این اتفاق رخ داده است و جمع شدن قطره قطره‌ی سیل در چشم، منجر به تشکیل دریا می‌شود. دریا اینحا درواقع زیادی اندازه است و زودتر از معنی مستقیم دریا، معنی دورش را که زیاد بودن است، می‌دهد. به همین واسطه، سراینده هنر تبدیل سیل به دریا را در خود نشان داده است. اگر بیت این نکته‌ی ظریف را نداشت، من گیر می‌دادم که چرا به مطلبی دست‌فرسود در این بیت پرداخته‌اید؟ پس یک زاویه‌ی تازه از نگاه در این بیت، حتی به یک مسئله‌ی تکراری دیده می‌شود.

چشمی که در میان سرابی حقیقی است
کندوی خالیست و خیال عسل شدن
• خب این بیت، به قوت دو بیت قبل نیست. سراینده سعی کرده بین حقیقت و خیال، ارتباطی ایجاد کند ولی خب کندو که منجر به عسل نمی‌شود و فعل 《 شدن》 در این جمله، فعلیت مناسبی برای کندو نیست. کندو ظرف تولید عسل است، درحالی که در 《 شدن》 باید یک واکنش‌دهنده به یک فرآوده تبدیل شود. مثلا گرده به عسل تبدیل می‌شود. یا در بیت‌های قبلی، سیل قطره قطره به دریا بدل می‌شود.

بیچاره اشک های نباریده متهم
در لحظه های مبهم عکس العمل شدن
• در این بیت، عکس‌العمل شدن اشک‌های نباریده، مشخص نشده است که چگونه عکس‌العملی است و شاید سراینده به همین خاطر لفظ 《 مبهم》 را آمده است. ولی در مجموع این تصویر، ما را به یک جای مشخص نمی‌برد. البته که همیشه شعر نباید ما را به یک جای مشخص ببرد، اما این شعر، محتواگراست و در شعر محتواگرا، ما باید یک معما و تصویر مشخص را به خورد مخاطب بدهیم.


تقدیر اشک های به باران شبیه چیست؟
در حبس ابرهای ابد از ازل شدن
• خب انتظار من از سراینده‌ی این شعر از اول بالا بود، پس انتظار این را ندارم که اشکال نحوی و تالیفی در شعر باشد‌. مثلا 《 اشک‌های به باران》 یعنی چه؟ آیا اگر فعل به آن اضافه کنیم: اشک‌های به باران بدل‌شده، درست نمی‌شود؟ پس اشکال از فضا بوده و ما به کم بودن فضا تن داده‌ایم؟ نمی‌دانم.

یا چکه چکه خرج شدن های بی حساب
یا روی گونه های عطش بی محل شدن
• وقتی می‌گوییم: یا! یعنی دو حالت متقابل را باید نشان دهیم، در غیر این‌صورت، یای‌مان به هدر رفته است. یا چکیدن، یا بی‌محل شدن. چکیدن اشک که معلوم است یعنی گریستن. بی‌محل شدن آن روی گونه‌ی عطش، محل ابهام است. اگر می‌گفت روی لب عطش، خب تصویر نهایی، نچکیدن بود. ولی وقتی پای گونه در میان است، خودش دو حالت دارد: یا اصلا نیامدن اشک روی گونه، یا سرخوردن آن روی گونه و نماندن روی آن و به قول سراینده بی‌محل شدن. پس دقیقا دو حالت متقابل نداریم، برای همین تاثیر《 بی‌محلی》در روند این خرده‌روایت کم است و ناموثر.

وقتی خودم به داد گلویم نمی رسم
چشمم عذاب می کشد از مبتذل شدن
• در این بیت چند عنصر داریم: چشم، که خب برای حفظ ارتباط عمودی روایت آمده است، اما آنقدر تکرار شده در این چند بیت، که دارد توی ذوق می‌زند. گلو، که می‌تواند مربوط به 《 بغض》 باشد، اما چنین ارتباطی در این بافت، ترسیم نشده است، و 《 ابتذال》. این سه عنصر در این بیت، با هم ارتباط افقی و ماهوی ندارند. سراینده حتی نگفته که ابتذال چشم در چیست؟ و اگر مقصودش گریستن است، چرا گریستن باید امری مبتذل باشد؟

چشمی که بغض کرده پرآوازه می شود
بی آبرو به قیمت ضرب المثل شدن
• و باز هم 《 چشم》 که انقدر تکرار شده که مخاطب ممکن است فکر کند سراینده برای گفتن حرف‌هایش، کلمه کم دارد و همه‌‌اش دارد یک کلمه را تکرار می‌کند. این بیت می‌خواهد بگوید که شهرت چشم از این بی‌آبرویی‌هایی‌ست که درمی‌آورد، اما در قالب شعر، این حرف خوش ننشسته است و به بلوغ کلامی در نحوه‌ی بیان و مراتب شکل‌گیری تصویر نرسیده است.

ای کاش اشک مطلع این قطعه بغض را
دعوت کند به خانه به صَرف غزل شدن
• و باز هم 《 اشک》 که باز خط سیری‌ست از چشم که از آغاز تا انجام شعر حضور داشته است.
• خب حالا سراینده رو می‌کند که چرا در مصرع نخست مطلع شعر، قافیه ندارد؟! وی می‌خواهد قالب شعرش غزل نباشد تا سرانجام آن را دعوت کند به غزل شدن. فقط شکل نحوی این دعوت درست نیست، زیرا دعوت به صرف غزل شدن، شکل جمله‌ای درستی ندارد. صرف غزل کردن، فعلیت درست این جمله است.

موفق باشید!

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.