نوگرا و مدرن




عنوان مجموعه اشعار : رود
شاعر : علی محمودی


عنوان شعر اول : ۱:
درختی خشکیده ام
تن به طوفان می سپارم
تا در دل دره
رود را در آغوش بگیرم

عنوان شعر دوم : ۲:
رود خشکیده
ضجه می زند
پرنده سرگشته
نوک بر سنگ می کوبد

عنوان شعر سوم : ۳:
در ژرفای رود هم
شسته نشد سنگی
که از شکار پرنده می آمد

۴:
نقبی بزن به سنگ
در ظلمت زلالش
آوازی پنهان است

۵:
کدام را هدف بگیرد سنگ؟
پنجره ای که به رویش لبخند می زند
یا گنجشکی که کنارش سکوت کرده است
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای علی محمودی، 43 ساله، از استان خوزستان، با سابقه‌ی شاعری بیش از پنج سال، پنج شعر سپید کوتاه به‌ دستم رسیده باعنوان‌های‌‌‌ 1 تا 5. او شعرهای سپید کوتاه خوبی دارد؛ اگرچه مثل هر شاعر دیگر، کمی و کاستی‌هایی. با این‌همه، کار نیکو کردن از پر کردن است. یعنی هم شعر کوتاه دامنه‌ی بلندی برای تجربه‌شدن دارد و هم دوست ما آقای علی محمودی هنوز برای رسیدن به اصل اصل شعر سپید کوتاه، فرصت تمرین و ممارست و مطالعه.
اما برای شناخت بهتر شعر نو کوتاه، باید جنس و نوع «کاریکلماتور»، «جملات قصار» و «نثر ادبی» را شناخت، و دریافت که شعر کوتاه «بخشی از یک شعر غیرکوتاه» نباشد و شعر مستقلی باشد. البته گاه ممکن است در کاریکماتورها و جملات قصار رگه‌هایی از شعر دیده شود؛ اما باید حواس‌مان جمع باشد که آنچه شعر را به شعریت نزدیک می‌کند، بیش از هرچیز زبان و فرم و ساختار شعر است.
اینک پنج شعر سپید کوتاه ارسالی آقای علی محمودی:
شعر 1 یک شعر عاشقانه است که به شکل خاصی این عاشقی مطرح و طراحی شده است، و همین خاص‌بودنش، بهترین‌امتیازش است. اگرچه مابه‌ازای بیرونی‌اش را در عالم واقع به‌زحمت می‌توان پیدا کرد و دور از آن است. همین دور بودن نیز نقطه‌ی منفی شعر هم شده است. در واقع هر دو امتیاز مثبت و منفی را شاعر از همین یک نقطه گرفته است؛ یکی از نوع زیبایی‌شناسی خاصی که خلق کرده، و دیگر این‌که مشابه این عاشق در جامعه سخت یافت می‌شود:
«درختی خشکیده‌ام
تن به طوفان می‌سپارم
تا در دل درّه
رود را در آغوش بگیرم.»
یعنی مشکل یک شیئی خشکیده نیست که خود را در معرض بلا قرار می‌دهد و به به «دل» دره پرتاب می‌شود، تا به این واسطه به وصل برسد؛ مشکل در آغوش‌گرفتن رود است توسط درخت!
این‌جاست که بارها گفته‌ام که یک شعر از هرلحاظ و از همه‌جانب باید اجزایش در ارتباط با هم باشند و با هم جور دربیایند؛ نه حتی از چهار طرف بلکه از شش جهت.
شعر دوم در واقع شاعر بین دو سطر اول و دو سطر آخر ایجاد قرینه کرده است؛ یک قرینه‌ی پنهان:
«رود خشکیده
ضجه می‌زند
که
پرنده‌ی سرگشته
نوک بر سنگ می‌کوب.»
این اثر شبیه استدلال شاعرانه آوردن است؛ یعنی
«رود خشکیده
ضجه می‌زند»
وجود دارد که
«پرنده‌ی سرگشته
نوک بر سنگ می‌کوبد.»
این اثر شباهتی هم به هایکو می‌برد؛ یعنی شاعر اگر «ضجه می‌زند»
را حذف کند(که هیچ منطق شاعرانه و تمهیدی هم از آن پشتیبانی نمی‌کند و...) به ذات و ماهیت هایکو و به نوعی و تا حدی به ناب‌بودن نزدیک می‌شود:
«رود خشکیده

پرنده‌ی سرگشته
نوک بر سنگ می‌کوبد.»
شعرهای آقای علی محمودی به‌سمت سورئال‌شدن پیش می‌رود، و این بیشتر زاییده‌ی تخیل توام با نگاه تازه‌ای است که شاعر به جهان پیدا کرده است:
«در ژرفای رود هم
شسته نشد سنگی
که از شکار پرنده می‌آمد.»
شعر بالا زیبا و خاص و سورئال است اما باید توجه داشت که این نوع کارها باید ریشه در فرهنگ و برخوردار از پشتوانه‌ای باشد، اگر چنین بود طبعا کارهای ماندگاری در این شیوه ارائه خواهد شد؛ اگر هم صرفا هیجاناتِ برآمده از تبِ تخیل است و صرفا قدرت تصویرسازی، که این امر پس از مدت کوتاهی دیگر مخاطب را سرد و دلزده خواهد کرد؛ مگر این‌که این‌گونه نگاه‌ها و تصویرها از فرهنگ خودمان برآمده باشد. بسیاری از شاعران چنین بوده‌اند و حتی در زمان خود مدرن‌تر از نیمایوشیج و سپهری بوده‌اند اما حتی با کارهای سورئال درجه‌یک خود راه به جایی نبردند.
گاه این سورئال‌بودن کار دست شاعر می‌دهد؛ آن‌گونه که ممکن است به خودش غره شود یا حداقل اعتماد به نفسش را بالا ببرد و فکر کند دیگر ساختن هر تصویر سورئال منسجمی با ذهنیت صرف و بی‌تجربه‌ی شاعرانه ممکن است، از این روست که می‌گوید:
«نقبی بزن به سنگ
در ظلمت زلالش
آوازی پنهان است.»
در واقع شعر بالا در دو سطر اولش خاصیت و هویتی ندارد و نیز منتظر است تا با سطر یا سطرهای بعدی شکل بگیرد. آقای علی محمودی آن را با این سطر خواسته شکل دهد: «آوازی پنهان است»
که در مقابل «سکوت سنگ» که بارزترین وجه و ویژگی سنگ است در کنار سرسختی آن است قرار گیرد و محتوایی را شکل دهد؛ اما این سطر تنها به انتزاعی‌شدن اثر کمک می‌کند و نه شکل‌گیری آن؛ زیرا به‌جای این سطر، سطرهای دیگر و حتی بهتری می‌توان جایگزین کرد.
شعر آخر هم تقریبا چنین است، منتها دو سطر آخرش قابل تغییر است؛ اگرچه به همین شکل هم تا حدی قابل قبول است اما شعر کامل نیست؛ زیرا در شعر به‌طور تمام و کمال نباید منتظر رای مخاطب بود، بلکه خود شاعر هم باید چیزی به واقعیت امر بیفزاید:
«کدام را هدف بگیرد سنگ؟
پنجره‌ای که به رویش لبخند می‌زند
یا گنجشکی که کنارش سکوت کرده است.»
با این‌همه، تلاش نوگرایانه و مدرن دوست‌مان آقای علی محمودی در این پنج اثر بسیار ستودنی و قابل تامل است، اگرچه خالی از اشکال و کاستی نیست. به نظرم همین راه را با تامل و آگاهی و مطالعه ی بیشتر پی بگیرد خوب است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۳
ضیاءالدین خالقی » یکشنبه 19 تیر 1401
منتقد شعر
سلام. سری به کانال تلگرامم بزنید.
علی محمودی » شنبه 18 تیر 1401
درود بر استاد خالقی گرامی.از شما سوالاتی داشتم اگر فرصت کردید به آن پاسخ دهید:درباره شعر سوم میخواستم بدانم منظور شما ازاینکه میگویید اینگونه کارها باید ریشه در فرهنگ و پشتوانه داشته باشد آیا منظور از نظر تصویرسازی و فرم است یا معنا و مفهوم در شعر؟و در ضمن میخواستم بدانم آیا این شعر معروف م.آزاد(که البته شاعری بزرگ و ارزشمند است)یعنی:برای گذشتن /از این رود/رنگین کمانی باید بود مابه ازای بیرونی سطر آخر چیست؟ سپاسگزارم اگر مرا راهنمایی بفرمایید
علی محمودی » شنبه 18 تیر 1401
سلام و درود بر شما استاد ارجمند.و سپاس از نقد ارزنده شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.