دور خود چرخیدن ...




عنوان مجموعه اشعار : بی صدا
شاعر : امیر مهدی اشرف نیا


آب بی‌صدا یخ می‌زند
یخ‌ها بی‌صدا آب می‌شوند
و هیچ صدایی
صدایم نمی‌کند

به پشت سرم نگاه‌ می‌کنم
خدا رفته است
دوستانم رفته‌اند

به روبرو نگاه می‌کنم
حتی من هم
در آینه به من پشت کرده‌است

گذشته از آینده‌ام می‌ترسد
آینده از گذشته‌ام
و من از سکوتی که دستش را
روی دهانت گذاشته

ما با صداها چه کرده‌ایم؟
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی یک شعر ارسالی از شاعر عزیز و دوست نادیده‌ام جناب آقای امیر مهدی اشرف نیا درخدمتم و در ادامه سعی می‌کنم نکاتی را بیان کنم که سبب ارتقای سطح شعری ایشان شود.انشاالله.
اشرف‌نیا با شعری با عنوان بی‌صدا به پایگاه نقد شعر آمده است.در خوانش اولیه چندین سوال به ذهن می‌رسد که مهم‌ترین آن این است که سر و ته ماجرا مشخص نیست.یک بی‌هدفی خاصی در متن موج می‌زند که گویی متن را در یک گرداب انداخته است.گزاره‌هایی در متن وجود دارد که هیچ علت خاصی برایش وجود ندارد.شروع کار با این جمله است:
آب بی‌صدا یخ می‌زند.
چرا باید آب بی‌صدا یخ بزند؟؟
یعنی اگر صدایی وجود داشته باشد، آب یخ نمی‌زند؟بعد در ادامه همین خط را برمی‌گرداند و در یک طرد و عکس می‌برد و می‌گوید یخ‌ها بی‌صدا آب می‌شوند.خب چه اهمیتی اینجا دارای ویژگی شده است که بگوییم بی‌صدا آب شدن یخ‌ها مهم است؟بعد در ادامه می‌گوید هیچ صدایی، صدایم نمی‌کند.ربط آن به یخ‌ها چیست؟مثلا اگر می‌گفتیم باد بی‌صدا می‌وزد یا صداها باد ندارند چه فرقی با آن یخ دارد؟آیا اشتره‌ای به عصر یخبندان شده است؟آیا یخ اینجا یک نماد است؟آیا شخصیت است؟آیا کاراکتر دارد؟آیا تیپ است؟چیست؟یخ اینجا چه کاره است که با صدا و بی‌صدایش برایمان مهم باشد؟زمانی یخ برای متن اهمیت پیدا می‌کند که توانسته باشد اتفاقی را در طول متن رقم بزند.وقتی نتوانسته هیچ نیازی به وجودش نیست.همین الان یخ‌ها را حذف کنیم و شروع این باشد :
هیچ صدایی
صدایم نمی‌کند

به نظر شروع بسیار بهتری ست.انسان را به تنهایی فلسفی هدایت می‌کند.مرگ را در لایه‌های زیرین به نمایش می‌گذارد و اصلا شروع درستی خواهد بود.یادمان باشد شروع یک شعر بسیار اهمیت دارد.بلاخره ورودیه است و مخاطب با این ورودیه با اثر آشنا می‌شود.در ادامه شاعر می‌گوید:

به پشت سرم نگاه‌ می‌کنم
خدا رفته است
دوستانم رفته‌اند

اینجا یک اتفاق بد رخ داده و آن‌ هم فرصت سوزی ست.می‌توانست از جهات مختلف بهره ببرد.مثلا بگوید:

به پشت سرم نگاه می‌کنم
دوستانم رفته‌اند
به روبرویم نگاه می‌کنم
فردایی نیست
به هر طرف که نگاه می‌کنم
خدا
خدایی نیست

این یعنی باز کردن با موقعیت و افزایش پتانسیل معنایی اثر و دوست عزیزمان به راحتی از آن گذشته و در ابتدایی‌ترین حالت ممکن آنرا نوشته است و فرق شاعر معمولی و شاعر باتجربه در این چیزهای ساده است که یک اتفاق را چگونه پرورش بدهند.البته چیزی که بنده نوشتم یک پیشنهاد بود و می‌توان بهتر از آن نوشت.کافی ست کمی خلاقیت به خرج داد.
در ادامه شاعر به سمت روبرو می‌رود در حالی‌که جایش اینجا نیست بلکه در پیوست قبلی ست و این از هم جدا شدن باعث عقب ماندگی متن می‌شود و بد ماجرا اینجاست که می‌گوید:

حتی من هم
در آینه به من پشت کرده‌است

وقتی شاعر می‌گوید هم، یعنی قبل‌تر چیزی مشابه این اتفاق باید رخ داده باشد.اما ما این اتفاق را اینجا نداریم و نمی‌شناسیم.پس این هم برای ما مشخص نیست.
می‌توان هم را حذف کرد.

حتی من
در آینه به من پشت کرده‌است

در ادامه با یک اتفاق دیگر روبرو هستیم که من آنرا لو دادن می‌دانم.

گذشته از آینده‌ام می‌ترسد
آینده از گذشته‌ام
و من از سکوتی که دستش را
روی دهانت گذاشته

وقتی ترسیدن را همان ابتدا می‌آوریم، تاکید خودمان را لو می‌دهیم در حالی‌که می‌توانست انتها بیاید.چیزی شبیه به این:

گذشته از آینده‌ام
آینده از گذشته‌ام
و از سکوتی که دستش را
روی دهانت گذاشته می‌ترسم

همین نکات ریز می‌تواند یک متن را با سر زمین بزند و یا یک متن را ارتقا بدهد.
حالا فرض بگیریم که همه این موارد به نوعی برطرف شد، آیا مشکل اصلی حل می‌شود؟مشکل اصلی چیست؟این است که شاعر آمده در خط آخر حرفی زده که هرچه بالاتر گفته را تحت پوشش برده و همه را زیر سایه‌ی خودش قرار داده و از همه بدتر اینکه خط آخر قدرت شاعر را نشان دهد، به یک بیانیه تبدیل شده است.او می‌‌گوید:

ما با صداها چه کرده‌ایم؟

ما با کدام صدا چه کردیم؟این صدا که اصلا مشخص نیست چیست خود یک طرف داستان است و طرف دیگر این است که خب حتما این صدا نجات‌ دهنده است و ما آنرا نابود کرده‌ایم درحالی‌که هیچ نشانی از منجی‌ بودن را بیان نکرده‌لیم.این خود یک مشکل است که باید اندیشید آیا نیازی به بودنش هست یا خیر؟اگر هست قرار است چه ارزش افزوده‌ای داشته باشد و اگر نیست، پس چرا نوشته شده است؟
این سوالاتی که من از این متن پرسیدم و جواب همه را می‌دانم نشان از ضعف متن است که تا به این میزان گیج و گنگ است و برای یک متن این حجم از ناتوانی در پاسخ دادن خوب نیست.البته حجم سوالات چند برابر این سوالاتی ست که پرسیدم اما همین میزان هم کفایت می‌کند تا ناتوانی یک متن را مشخص کنیم.به نظرم این دوست عزیزمان یک نقطه ضعف بزرگ دارد و آن این است که هنوز نتوانسته دوستی و فهم درستی با پتانسیل معنایی کلمات برقرار کند و این یک ضعف بزرگ است که باید حل سود و راهش فقط مطالعه و نوشتن و خط خوردن است.همین میزان نکته را برای این متن کفایت می‌دانم امیدوارم به زودی آثار بیشتر و بهتری از این شاعر عزیز بخوانم.بهترین‌ها را برایش آرزو می‌کنم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.