توتون‌های زنده‌سوز




عنوان مجموعه اشعار : آن بچه، مُرد
شاعر : سید‌محمد انتظار‌قائم


عنوان شعر اول : آن بچه مُرد
پایانِ التیامِ حضورِ تو، درد شد
رفتی و بعد رفتنت آن بچه مرد شد

مردی که بوی تندِ تَعَفُّن گرفته است
مردی که میزبانِ عرقهای سرد شد

لایِ مِهِ غلیظِ توتون های زنده سوز
جان داده بازمانده ی زوجی که فرد شد

سهم من از تمام جهانی که داشتیم
یک قاب عکسِ دفن شده زیرِ گَرد شد

حالا تو گوش کن…بِشِنو…نوبتِ من است
این است روزگارِ یتیمی که طرد شد

آری یتیمِ توست درونم، که کودکش
بر شاخه ات جوانه زد و بعد زرد شد

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
نوبت نقد و بررسی غزلی از دوست‌ قدیمی پایگاه نقد شعر، آقای سیدمحمد انتظارقائم است که اگرچه از سالیان قبل عضو پایگاه نقد هستند، اما به نظر می‌آید که مدتی طولانی یا شعر نسروده‌اند و یا برای پایگاه ارسال اثر نداشته‌اند. اثر این کم‌کاری هم در شعری که ارسال کرده‌اند مشخص است. معمولا برای افزایش مهارت سرودن مثل سایر مهارت‌ها، نیاز به تداوم در سرایش داریم. هرکدام از ما با هر درجه‌ای از مهارت، اگر مدتی از سرودن دور بمانیم، نیاز به یک ریکاوری ذهنی داریم و طبیعی‌ست که کم‌کاری، مساوی‌ست با افت کار ما.

پایانِ التیامِ حضورِ تو، درد شد
رفتی و بعد رفتنت آن بچه مرد شد
• فعل 《 شدن》در ردیف، معمولا به شاعران امکان تبدیل می‌دهد؛ تبدیل یک حالت به حالت دیگر، تبدیل یک زمان به زمان دیگر، یک جنس به جنس دیگر و الخ. اما ما برای این شدن‌ها باید متن را به علتی مزین کنیم که شدنمان شدنی مهیج باشد. یا سخت باشد و کم‌ممکن، یا به هر صورت وجهه‌س هنری داشته باشد. وجهه‌ی هنری داشتن، مساوی است با کشف و خلاقیت. تبدیل التیام به درد به دلیل پایان حضور تو، چیزی‌ست نه خارق‌العاده، بلکه طبیعی. البته وجود سطرهای طبیعی در شعر ناگزیر است اما شاعر باید روایت را به سمتی ببرد که حادثه‌ای غیر معمول در پس آن اتفاق بیفتد. پس از آن خبر معمولی تبدیل التیام به درد، یک بچه وارد صحنه می‌شود که مرد می‌شود. اینجا تا حدودی آن خلاقیت به چشم می‌آید، چرا که منظور تلویحی سراینده از مرد شدن، بزرگ شدن سنی یک بچه نیست، بلکه معنای استعاری آن یعنی استواری و نستوهی و دنیادیدگی یک مرد نسبت به یک بچه است.

مردی که بوی تندِ تَعَفُّن گرفته است
مردی که میزبانِ عرقهای سرد شد
• در این بیت ناهم‌زمانی فعل‌ها و عدم ایجاد تناسب بین دو زمان، به مخاطب می‌گوید که سراینده به خاطر تحمیل وزنی، زمان فعلش را تعیین کرده است، وگرنه روند ددست فعل در مصرع دوم《 شده است》 است.
• دیگر اینکه نوع بوی تعفن را چگونه به آن نسبت داده‌ایم؟ این تند بودن بوی تعفن از کجا می‌آید؟ ما باید برای تک‌تک این موارد فکر کنیم و برای مخاطب توضیح داشته باشیم.
• البته این تندی با عرق سرد در مصرع بعد نسبت دارد و سرد شدن پس از قرار گرفتن در تب و تاب یک ماجرا، منظور سراینده است. یعنی 《 تندی》 به فرآورده‌ی خوبی منجر شده است، اما ترکیبش با تعفن، نمی‌تواند آن معنای تب و تاب و عطش آغازین را القا کند و آنجا صرفا معنای طعم و مزه‌ی چیزی را تصویز می‌کند‌.

لایِ مِهِ غلیظِ توتون های زنده سوز
جان داده بازمانده ی زوجی که فرد شد
• ترکیب 《 توتون‌های زنده‌سوز》 زیباترین ترکیب این شعر است به‌خصوص وقتی مه غلیظ آن را تصویر کرده‌ایم. این هماهنگی و پیوستگی تک‌تک کلمات این مصرع، باعث شده که تتابع اضافات در این مصرع، تتابع اضافات سنجیده‌ای باشد.
• در ادامه، 《 جان‌دادن》 پشت‌بند خوبی برای زنده سوزی است. نکته‌ی مورد سوال این بیت، نوع تبدیل شدن است؛ نوع تبدیل شدن زوج به فرد. این زوج باید برای ورودش به متن، از ماوقع و فرآیندهای پیشین مجوز بگیرد، که بعد بتواند به فردیت تبدیل شود.

سهم من از تمام جهانی که داشتیم
یک قاب عکسِ دفن شده زیرِ گَرد شد
• قافیه در این بیت، کاربردی قافیه‌اندیشانه دارد و روایت از آن تحکم بیت قبل، به پیشامدی که قافیه تعیین کرده است، تن داده است. با این حال باز سراینده زرنگی کرده است و مدفون شدن را که پشت‌بندی برای زنده‌سوزی است، با گرد نشسته بر قاب‌ عکس عجین کرده است تا خاکستر حاصل از سوختن را هم در نظر گرفته باشد.

حالا تو گوش کن…بِشِنو…نوبتِ من است
این است روزگارِ یتیمی که طرد شد
• ولی در این بیت، زرنگی کردن هم نتوانسته است توجیه خوبی برای یتیم شدن و پرت‌تر از آن، طرد شدن، بیابد. دلیل گیر افتادن در این بن‌بست، کج رفتن مسیر روایت در بیت قبل است که بالاخره رخداد‌ها را در یک ناموفقی به دام می‌اندازد. چرا که طرد شدن، نتوانسته است تناسبی با روند روایت داشته باشد.

آری یتیمِ توست درونم، که کودکش
بر شاخه ات جوانه زد و بعد زرد شد
• و تلاش دوباره در همان بن‌بست و همان باتلاق برای توضیح و توجیه آن، باعث می‌شود که دوباره سراینده سراغ یتیم شدن برود. این یعنی اینکه سراینده متوجه شده که اینجای کار می‌لنگد و دوست دارد گره از کار بگشاید، ولی خب سعیی‌ست باطل.

با این حال این شعر نشان می‌دهد که سراینده از هوش خود برای پر و بال دادن به ذوق خود استفاده می‌کند، و این یعنی ترکیب آگاهی و ناآگاهی.
حتما با ممارست و تمرین، سراینده از دست‌انداز‌های این شعر به فرازهای شعرهای بعدی‌اش عبور می‌کند. برایشان ارزوی موفقیت دارم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » سه شنبه 18 مرداد 1401
منتقد شعر
سلام موفق باشید
سید‌محمد انتظار‌قائم » یکشنبه 12 تیر 1401
ممنون از وقتی که گذاشتید و نظر ارزشمندتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.