اهمیت تک تک کلمات در رباعی




عنوان مجموعه اشعار : رباعی
شاعر : زهره داوودی


عنوان شعر اول : آوازاده
چنگی که به تار صوتِ تو افتاده ست
هوش و دل من را به خدا پس داده ست
هر لحظه به لحن خوش تری می خوانی
لبهای تو انگار که آوازاده ست

عنوان شعر دوم : سایه ی مرگ
من رد شده ام از آخر زندگی ام
خون می چکد از چشم ترِ زندگی ام
عمریست که سنگین و پر از تاریکیست
این سایه ی مرگ بر سرِ زندگی ام

عنوان شعر سوم : سکه ی ماه
وقتی که جهان همیشه در شَست شب است
آن گنج نهان به طور پیوسته شب است
دستی سوی آسمان تاریک بگیر
تا سکه ی ماه در کفِ دستِ شب است
نقد این شعر از : احسان رضایی
رباعی کوچکترین قالب کامل شعر فارسی است و همین حجم کم، اهمیت تک تک کلماتش را بسیار بیشتر و مضاعف می‌کند. با این مقدمه کوتاه به خوانش رباعی‌های بالا بپردازیم:

«چنگی که به تار صوتِ تو افتاده‌ست» اینجا چنگ لغت مناسبی برای آوردن در مصراع اول و بخصوص اولین کلمۀ این مصراع نیست. چراکه این کلمه نوعی کژتابی دارد و بخصوص در کنار گلو، بیشتر عبارت چنگ به گلوی کسی انداختن را یادآوری می‌کند تا ساز موسیقی. خب حالا این تارِ صوتیِ خوش‌صدا چه کرده؟ «هوش و دل من را به خدا پس داده‌ست». منظور شاعر این است که هوش و دل من را برده که برای پر کردن وزن، پای خدا را وسط کشیده شده و می‌گوید هوش و حواسم اینطوری از دست رفته. این انتخاب نامناسب و آوردن «خدا» در این مصراع، اهمیت صدای خوش مصراع قبلی را کمرنگ کرده. بیت بعدی اما خوب و درست است و یک شگفتانه هم دارد: «لبهای تو انگار که آوازاده‌ست». اینجا «آوازاده» که شباهتی هم با عبارت رایج این روزها یعنی «آقازاده» دارد، خوش نشسته و نوعی غافلگیری دلنشین در این بیت ایجاد کرده است. به طور خلاصه، کل این رباعی به اندازۀ یک بیت حرف و تصویر دارد و پایان رباعی بسیار بهتر از شروعش است.

در رباعی دوم هم باز، حرف اصلی در بیت دوم است و ظاهراً بیت اول برای پر کردن وزن سروده شده و تکرار معنی است.

رباعی سوم با این مصرع شروع می‌شود: «وقتی که جهان همیشه در شَست شب است». اینجا احتمالاً شست در کنار شب آمده تا واج‌آرایی داشته باشیم اما مشکل اینجاست که در انگشت شست کسی، به تنهایی، چیزی جا نمی‌شود. قاعدتاً در مشت کسی درست است. (شاید شاعر به عبارت اینکه فلانی، چیزی را روی انگشتش می‌چرخاند اشاره داشته. اما این هم با مصراع ما همخوانی ندارد.) خب، حالا جهان پیش شب است و گنجی در شب نهان شده، بعد چی؟ «دستی سوی آسمان تاریک بگیر» باشد، دستهایمان را به سمت آسمان شب می‌بریم. که چی بشود؟ «تا سکۀ ماه در کفِ دستِ شب است» نتیجۀ حرفها و مصراع آخر رباعی مفهوم نیست. قرار است شب، ماه را مثل سکه‌ای در کف دست درازشدۀ ما بگذارد؟ یا تشبیه ماه به سکه، به شیر یا خط انداختن مرتبط است؟ (آن وقت اشاره به انگشت شست کمی معنادار می‌شود.) هیچ‌کدام بامعنی و مفهوم نیست. و این، کل شعر را ضعیف می‌کند.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.