تنگی غلیان در گشاد میدان




عنوان مجموعه اشعار : منتشر نشده
شاعر : محمدامین خبرخوش


عنوان شعر اول : 1.
بشکفت نور، شعر و غزل‌ها به پا شده
در صـد طبقچه رنج جهان رونما شده

دفتر، عروس حجله‌ی داماد شاعران
آقای حوت با قـلـمـی پـاگـشـا شـده

مــیـلـاد مــاه، دلــهـره‌هـایـش شـنیـدنـی
چون مدتی‌ست عاشق رقص ضحیٰ شده

این داغ قبل روز ازل بر ضمیر او
با قهر و ناز حافظه اش آشنا شده

این بچه لاک‌پشت سر از تخم نامده
یـک عـمـر در تـوهـم دریـا رهـا شده

عنوان شعر دوم : 2.
آن چیست که سایه افکنده بر شرم غزل‌هات؟
مست می‌کند بلبلانِ عَدْن را
حجابی‌ست بر هرزه گردیِ نجیب‌زاد‌ه‌ها
و سُکرش از خوشه‌ها بیرون می‌تراود، ساق پاها را در می‌نوردد و نوازش می‌کند کفل‌ها را
تا می‌لغزد روی حُجب شانه‌هات و رسد دمِ کشف شاعرانهٔ لب‌ها
اول شخصی‌ست که غایت احترام است؟
یا سکوتی سفید که سی و دو بار سرک می‌کشد از ارتعاش ماهرانهٔ حروف؟
ترانهٔ سیّالی‌ست تو، سکوت سرشاری‌ست تو
خوشبخت باد آن که تو را می‌نوشد
پویایی زمان در عقب عواطف شماطه‌ دار، از سرپنجه‌ات بال می‌گشاید
و دو بار مرا می‌سراید و تو را ″من″ می‌گذارد و مرا ″او″
چه ساده از ضمیر هم دور می‌افتیم، بی آن که راز پشت غزل برملا شود.

عنوان شعر سوم : 3.
آرام بسوز خاک کاشانه‌ی من
بانوی هزارساله‌ افسانه‌ی من
در رهگذر کتاب تاریخ بخواب
انگشتر بی‌عقیق، ایرانه‌ی من
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
در جایی که یادم نمی‌آید کجا، خوانده یا شنیده‌ام که هرگاه میدان جنگ گشاد و فراخ‌تر باشد، جنگ به شدت سخت‌تر است، چه این جنگ میان دو تن باشد، چه میان دو لشکر، با این تاویل که سرودن شعر، اگر نه شبیه جنگ، بلکه دقیقا مبارزه‌ای برای بهتر زیستن و بیرون راندن رخوت و سکوت و صبوعیت و خشونت از پهنه سخن‌ است؛ این فراخنا، که امروزگار پیشاروی شاعر قرار دارد، متاسفانه میدان را بر شاعر تنگ و تاریک کرده و همین فراخی بیهوده است که مجالِ کاشت، تولید، رشد و توزیع شعر واقعی را برای شاعران برتر، به شدت سخت کرده است. که دیگر هر چه می‌شنویم و می‌خوانیم، آن لذت کهن که مثلا پس از خواندن غزلی از سعدی یا حافظ یا حتا یک رباعی از خیام، به خواننده و البته به مخاطبین شعرشناس ادبیات پارسی، می‌بخشید را نمی‌بینیم و کم مانده است جز تک‌بیت‌هایی که عزیز و لذیذ و جان‌آرام، حال آدمی را دیگر گونه صفا و جلا می‌دهد‌، از این قرن به یادگار نماند. این کلمات را داشته باشید، یک روز به آن خواهید رسید.
اما آموزش دیدن، بر عکس شعر گفتن بسیار راحت شده است، به معنای این که امکانات، پدیده‌ها، مدرنیته و اسباب و ابزار و آلاتی که برای خواندن فراهم آورده، به قدری هست که اگر فلان خانم یا آقا، در پس کوه و در دوردست از هر آبادی که باشد، با یک گوشی اندروید، حتا از ورژن‌های نخستین، نیز یک بسته‌ی اینترنت، می‌تواند خود را به استادی در پایتخت برساند و مجازا از او آموزش بگیرد، بنابراین، اگر شاعری در آغاز راه باشد، لازم نیست، به انجمن ادبی شهر یا حتا روستای خود برود، بل با یک کلیک هر استادی را می‌تواند به خانه یا کپر یا غار یا چادر یا کانکس یا خیمه یا کومه یا آلاچیق یا ویلا یا آغل و خلاصه هر جایی که سکونت دارد یا دوست‌تر می‌دارد، دعوت کند و روش‌های سرودن را فرابگیرد.
اما در این فراخناکی و در میان این همه امکان، دریغ از شاعرانی که علم‌های دیگر را هم به یاد داشته باشد، بهتر است نگاهی کنیم به شاعران کهن ایران‌جانِ، بلی آن‌ها اگرچه از امکانات امروزی بی‌بهره بوده‌اند اما بنا بر اقوال تاریخی و نیز با بررسی متون خود آن‌ها، در می‌یابیم که ایشان، اطلاعات مختلفی در باب نجوم، ریاضی، تاریخ، دین، اسطوره و نیز سنن و آداب پیشینیان خود داشته‌اند و از این منظر، هرکدام به چندین هنر آراسته بوده‌اند.
من در این نقد میزبان سروده‌هایی از دوستی نوظهور، مزین به نام و فامیل «محمدامین خبرخوش» می‌باشم و چنان‌چه از نوشته‌های‌شان پیداست، در اوان سرایش هستند، نیم چشمی به متن خواهم داشت و سفارش‌هایی برای سریع‌تر یاد گرفتن مقدمات ادبی، برایشان دارم.
پس اکنون بخوانیم و ببینیم آقا محمد امین، کجای کارند؛

بشکفت نور، شعر و غزل‌ها به پا شده
در صـد طبق چه رنج جهان رونما شده

نکته‌ای کلی و ایراد اساسی در این اثر، عدم رعایت وزن شعر در یک بیت است و دیگر اشکال، عدم معنادهی جملات در برخی سطور می‌باشد.
برای وزن، در همین اینترنت هزاران جزوه‌ی آموزشی، صوتی، تصویری، پی‌دی‌اف و یا متنی موجود است. هر کدام را راحت‌تر می‌فهمید و یا می‌توانید درک کنید، انتخاب کنید و این ضعف که خیلی خیلی مهم‌ است را مرتفع سازید. شاعر باید بتواند به راحتی از پس سخت‌ترین وزن‌ها برآید، ناگفته نماند، انصافا این وزن برای یک شاعر پا به راه، بسیار خوب و عالی کار شده است.
وزن مصاریع شما «مفعولُ فاعلات‌ُ مفاعیلُ فاعلن» است.
یک توضیح راجع به این‌که چطور وزن را ملکه ذهن کنیم خدمتتان عرض می‌کنم، این کار بهترین راه یادگیری اوزان عروضی است و آن تقسیم‌بندی و حرکت گذاشتن روی حروف است. تقسیم‌بندی به صورت قراردادی هست و از هر حرکت و حرفی برای تقسیم‌بندی می‌توان استفاده کرد. اما باید به شکلی باشد که تناسب وزنی را ایجاد کند که در بیت زیر اجرا گردیده است؛ که بیت اول یکی از غزل‌های مشهور استاد شهریارست که هم‌وزن شعر شماست؛

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

در وص ل هم ز عش ق تو ای گل در آ ت شم


عا شق ن می ش وی ک ب بی نی چ می ک شم

حالا شما می توانید تقسیم‌بندی انجام شده را با هر حرفی که دوست دارید پر کنید و وزن به دست آمده را تقطیع کنید.

مثلا بگوییم :
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
و یا بگوییم :
تن تن ت تن ت تن ت ت تن تن ت تن ت تن
یا حتا عدد جای حروف بگذاریم. اگر مدام این عمل را تکرار کنید به زودی بی‌نقص‌ترین ابیات را در هر وزن خواهید نوشت‌.

نکته بعدی، انداشتن معناست، بیت زیر را بخوانی؛

دفتر، عروس حجله‌ی داماد شاعران
آقای حوت با قـلـمـی پـاگـشـا شـده

من تمام تلاشم را کردم تا بفهمم حوت چکاره است اینجا، دفتر چیست؟ دفتر عروس حجله‌ی داماد شاعرها می‌باشد، معنایش چیست؟
و در مصرع دوم «آقای حوت با قلمی پاگشا شده» چه چیزی را می‌خواهد به یادمان بیاورد؟ آقای حوت کیست؟ قلمی که گفتید چه جور قلمی‌ست؟
در کل این متن متاسفانه هیچ معنایی را نمی‌سازد، ظاهرا کلنجار رفتن با وزن، تلاش برای امروزی سرودن و عدم تسلط به دایره لغات، سبب ناجور حرف زدن‌تان در شعر شده است‌. حال با دقت، برگردید و بیت‌ها را پیاده سازید و اول بیت رو به نثر بنویسید ، مثلا؛

این داغ قبل روز ازل بر ضمیر او
با قهر و ناز حافظه اش آشنا شده

این داغ (کدوم؟) حتا قبل‌تر از ازل بر (با) ضمیر او (احتمالا «او» منظور است) قهر بود ولی به خاطر حافظه‌ای خوبی که داشت باهاش آشتی کرد و باهاش آشنا شد.
یادتان باشد، معنایی که عرض شد را باید مخاطب و شنونده‌ی شعر بدون هیچ توضیحی بفهمد، اگر خودتان معنایش را می‌دانید و خواننده آن را نمی‌فهمد، ایراد از سراینده است و باید متن را جوری بازنویسی نماید که مخاطب به راحتی به معنای شعر برسد‌.

اما متنی که به عنوان شعر دوم ارسال کرده‌اید، فاقد رعایت اصول اولیه شعر سپید است، حتا موسیقی آن را هم ندارد، ظاهرا سطر اول وزن دارد، اما ندارد. الزامی در سپید نوشتن وقتی هنوز در مقدمات و معناسازی ایراد داریم وجود ندارد.

«کلمات یک شعر، همین کلمات ساده‌ی زبان هستند که در اثر نوع گزینش و پسند شاعر و حالت ترکیبی آن‌ها با یک‌دیگر آن‌قدر برجستگی و تشخیص پیدا می‌کنند که خواننده تصور می‌کند این کلمات از سطح معمول، بالاترند.»
(موسیقیِ شعر/ علامه دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی/ ص97)

همین جمله‌ی جناب دکتر شفیعی کدکنی را بارها بخوانید، سپس معناسازی را تمرین کنید. بارها و بارها جمله بنویسید، با هر کلمه‌ای، جمله‌ای بنویسید. تا به معناسازی اشراف کامل پیدا کنید.
بازهم خواندم، تمام سطرها را، اما نه، شما فعلا باید به وزن و معناسازی بهینه بپردازید، پس از آن‌که مطمئن شدید، سطرهایی که می‌نویسید برای همه قابل فهم است. به سپیدنویسی، آن‌هم با رعایت تمام قوانین شعر سپید، که از همه مهم‌تر «خیال‌انگیزی سطرها» است، به سمت آن بروید‌.

آرام بسوز خاک کاشانه‌ی من
بانوی هزارساله‌، افسانه‌ی من
در رهگذر کتاب تاریخ بخواب
انگشتر بی‌عقیق، ایرانه‌ی من

ایرانه‌خانوم نام شعری‌ست از زنده‌یاد دکتر براهنی است، به گمانم برای سطر پایینی این مصرع ضربه‌ی لازم را ندارد. پیشنهاد می‌کنم جای سطر دوم و آخر را عوض کنید. بهترین پایان برای این رباعی خواهد بود.
باز هم ما را به آثار خود مهمان کنید.


با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.