توقف در خويش




عنوان مجموعه اشعار : دفتر نو
شاعر : فرزاد خدنگ


عنوان شعر اول : چند آینه به عقب بر میگردیم
وقتی چیزی شبیه وقتی در من دود می کند
سرم را بین دستهای تو گم میکنم
چند آینه به عقب بر میگردیم
و لالایی میخوانی:
"تهوع آورتر از این چیزی نیست
نیمی از خودت را ببری
بگذاری درون خواب عکس
بعد هی بالا بیاوری روی خودت"
من مثل هیچکس نیستم که :
رخت خوابت دست و پا در بیاورد
خواب راهه بشوی
تا هیچکارگی ات به درد یک باکره ی مست بیشتر بخورد
از زیر تک تک چراغ ها سگ ها را با سنگ دنبال کنی
که وزوزو سرت سلامت است وقتی شب
زود سرت توی قاب عکس لم می دهد؟
خواب سه هفتگی ات را دیده ای
به من چندبار در خواب نگاه کردی
که داد میزنم
"باید خوابت را پس بگیری"
بالا بیاوری روی دم کوتاه جهان
و از سرسره خونی چند بچه سقط شده که حق زنان است
را بازی بدهی مثل الاکلنگ هفت روزگی
وقتی دوباره زنانگی همان دختر باکره تخت خواب کسی را به گند می کشد...
البته گند تفسیر متفاوتی از زیباست
وقتی قرمز رنگ سال نباشد
یا اصلا از شال تا شاله های زیر تنی
فاصله به عنوان مهم ترین قضیه ی ممکنه صادق است.
البته تو به عنوان یک روشنفکر
بپرس تفاوت کجاست؟
و وقتی چند کتاب حقوق زن را می زایی
فقط به این فکر کن
وقتی ما از سیگار حرف میزنیم
یعنی داریم از سیگار حرف می زنیم.


عنوان شعر دوم : دوبیتی های باباطاهر
اسممان را از روی دوبیتی های باباطاهر
به مدرسه رفتیم
از انجیرخورک های دغل باز
توی هر لانه ای چند تخم شکسته را می زایند
می‌کنی قهر با مدرسه
از تن پنجره بالا میروی
و خیابان را گاز میگیری
حتی اگر اسم شخص رویش باشد
دید که شده
شیرین ترین قید نبودن
است به زبان تو چسبیده
و ها میکند از اول او ه
و و می افتد ته فنجان شکسته ی کافه چی
دانشجوی ترم آخری فقط پایان نامه ی این متن نیست
یک صندلی با لکه هایی قهوه ای تر از لحاظ خالی بودن
حداقل او را من سر بخورم ته فنجانت حتی اگر به لبت نرسم
فال بگیری من را
ساقدوش شدن یک فالگیر اتفاق افتاده تری از شانه های ده سال بعد من نیست
عریانی این متن از اسم کوچه ها
تا من
تا جنوب شهر
تا حد احتمال آلودگی تهران
کشیده نمی شود توی دفتر نقاشی دخترم
تهران را به اسم نخوان
چند ماده گاو می زاید تا از تن تمام کافه ها
سیگار درو کنند
و یک دانشجو و یک لب رسیدن قهوه روی میز

عنوان شعر سوم : گذشتن
هیچ حرف تازه ای ندارم برای شعر
رنگ ها قدیمی شده اند
سر خورده اند به روی بهار
از تمام خیابان ها
از تمام ایستگاه های مترو گذشته ام
از اینکه از راه نرسیده از خودت گذشته ام
لکنت لامپ تمام اتاق را می لرزاند
گل قالی می خندد
بچه ای به لبخند مادرش
سر می خورد به روی پل
سقوط کرده
ماهی شده
سرخ می شود
می گذرد از تمام سفره ها
پلو می خورد
مهمان ناخوانده توی حوض می رود شمعدانی به ماه غبطه میخورد
توی آسمان ستاره می افتد
فعل صرف می شود
ستاره کرایه را حساب می کند
من از پشت پنجره مه می شوم
روی شیشه
می نشینم
آدمکی غمگینم
دست مرا می گیرد
فعل صرف می شود
شاد می شود گونه هایش
می گرید مرا شیشه
سر می خورم توی تمام خیابان ها
به دریا می ریزم
با پرش از روی چند سطر...؟
می گرید مرا آسمان
بعد از...
ستاره ...
روی چتر می افتم...
به خانه می رسد
مرا می تکاند از خودش
من از تمام خانه های می گذرم
به روی قالی گل را سیر آب می شود
در حضور او می رویم
بهار مرا می چیند از گرد و خاک
مرا می تکاند از خانه اش
مرا هل می دهد به تمام خیابان ها
از خیابان ها از تمام ایستگاههای مترو می گذرم
بهار می شوم
هزار خاطره
هزار رنگ به خود دارم
می گذرم
من که از خود گذشته ام
فیل های زیادی در من آب خورده اند
ساعت های زیادی ایستاده اند در من
باد های زیادی گم شده اند در من
من فراموش میکنم خود را
هزار رنگ می شوم
تابوت بچه ای که سر میخورم توی رود
به دریا می ریزم
اشک مادری خشک می کند
گل قالی
سیاه می شود
ستاره
می افتد
ستاره
فعل صرف می شود
می پرم از روی چند سطر...
می گذرم از خودم.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
سادگي و سرعت در انتقال مفهوم شعر مي تواند از جذابيت هاي اجرايي آن باشد. شعر اگر چه در اغلب اوقات در دشواري هاي ذهني و تعليق هاي زباني متولد مي شود اما اين هنر شاعر است كه آن سيلاب دشواري و پيچيدگي را به كمك ذهن و زبان تربيت شده، به رودخانه اي آرام بدل نمايد كه درك و تماشاي آن التذاذ آفريني كند. در واقع اين شاعر است كه مي تواند در دانايي و داده آفريني به مخاطب كمك نمايد و او را از آسيب هاي مواجهه با يك متن مغلق و نفوذناپذير معنايي بر حذر دارد. دو شعر از «فرزاد خدنگ» را در اين فرصت مطالعه نمودم و بيش از هر چيز آن چه در اين مرور توجه مرا جلب كرد، هيجان و شتابي است كه از ذهن شاعر تا سطر سطر شعر ادامه مي يابد. هيجاني كه مانع از توجه شاعر به تطويل غير ضرور شعر و حضور نامواجه بسياري پديده ها و اشيا در شعر مي شود. شايد اشاره به مصاديق اين وضعيت بتواند كمي شاعر را در اصلاح و اعتلاي آثار خود كمك نمايد:
از زير تك تك چراغ ها سگ ها را با سنگ دنبال كني
كه وزوز سرت سلامت است وقتي شب
روز سرت توي قاب عكس لم مي دهد؟
اگر بخواهم به صراحت بيشتري با شاعر گفتگو كنم بايد بگويم كه شلختگي و شلوغي آزاردهنده اي كه در اين شعر موج مي زند نمي گذارد به آن چه كه قرار بوده است سهم مخاطب باشد پيوندي ايجاد شود. در واقع اين گونه تصور مي شود كه انگار شاعر نمي داند قرار است شعر به كجا و چگونه ختم شود و تطويل شعر ناشي از اصرار شاعر و رهاگونگي خارج از اختياري است كه سطر به سطر به شعر آسيب وارد كرده است. اين موضوع از آن رو قابل توجه است كه در خلال همين شتابزدگي ها و هيجانات به سطرهايي قابل توجه بر مي خوريم كه زاييده همان ذهن و زبان است اما در گرد و غبار سياهي لشگر گم شده است:
- «رخت و خوابت دست و پا در بياورد»
- وقتي چند كتاب حقوق زن را مي زايي»
- تهوع آورتر از این چیزی نیست/نیمی از خودت را ببری/بگذاری درون خواب عکس
پيشنهاد من به فرزاد خدنگ، توقف در آنات خويش و صبوري كردن در رنج هاي زايش شعر و توجه به مخاطبي است كه قرار است دسترنج او را ادامه دهد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.