توصیه‌ها دریابید




عنوان مجموعه اشعار : دُژَم
شاعر : محمدعلی کاظمی نصرآبادی


عنوان شعر اول : .

امروز کمی حرف هایت را مزمزه کردم؛
چه تلخ بود
آنجا که می‌گفتی:
هنوز هم
دوستت دارم!
#دژم

عنوان شعر دوم : .
با همان
چشمان خون‌افشان
که هر لحظه
برای دلبری‌هایت
می‌مردند
التماست می‌کنم
ای واژه‌ی پردرد
تکرار مکن خود را
بیش از این.
وجودم
خسته است
دیگر
برای زیستن
در تو
#دژم

عنوان شعر سوم : .
ماهی قرمز هفت سین
در زندان آب
دیروز
غرق شد.
و آینه خود را شکست
#دژم
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
نقد:
همراه عزیز! یا نقدها را نمی‌خوانی یا این که توجهی به آن‌ها نداری! در نقدهای گذشته بارها توصیه کردم که روایت خبری با روایت هنری متفاوت است ضمناً بیان احساس شعر نیست و این دو نکته‌ی بسیار مهم است که تا نیاموزی و درک کافی از آن‌ها نداشته باشی نمی‌توانی یک اثر هنری ماندگار خلق کنی این سه اثر که این بار فرستاده‌ای باید بگویم که هر سه بیان احساس است و حتی اثر سوم که ظاهراً در فضایی روایت می‌شود که این گمان را به وجود می‌آورد که فضای روایت را آفریده‌ای اما تردید دارم سومی را هم احتمالاً دیده‌ای یعنی و کوشیده‌ای نگاهی تازه به آن داشته باشی که البته به گونه‌ای روایت کرده‌ای که نامشخص است یعنی خواننده فضا را درنمی‌یابد در نتیجه منِ منتقد هم نمی‌توانم داوری درستی داشته باشم چون مشخص نیست چه می‌خواهی بگویی. دو اثر اول و دوم هم که بیان احساس است که شعار است و حتی روایت آن هم هنری و شعری نیست یک روایت خبری یعنی در این آثار هم شما خبرنگاری نه شاعر!
شما باید تفاوت روایت خبری و روایت هنری را خوب بشناسی مجدد اشاره می‌کنم که در روایت خبری با جملاتی خبری آنچه اتفاق افتاده بیان می‌شود و خواننده تنها روایت را می‌شنود در حالی که روایت هنری اجرا می‌شود درست مثل یک تئاتر و در نتیجه مخاطب روایت را می‌بیند و برای این که راوی بتواند به گونه‌ای روایت کند که دیده شود شرط اصلی آن است که فضایی را که می‌خواهد روایت کند ابتدا خود ببیند و مسلم است که این فضا دو گونه است یکی فضای واقعی که احساس شاعر را برانگیخته که فضایی است که راوی یعنی شاعر آن را دیده است که اگر روایت کند و حتی روایتش هنری باشد و اجرا هم شده باشد چون فضای احساس شاعر است همان است که هست یعنی فضا استعاری نمی‌شود و چنین اثری هنری نیست مثل این که نقاشی همان را که می‌بیند روی بوم بیاورد بی هیچ تصرفی در آن به چنین آثاری از دیدگاه دیگر کپی‌برداری هم می‌گوییم حال اگر شاعری مثلاً در یک فضای زیبای بهاری پر از گل و شکوفه قرار بگیرد و این فضای زیبا را عیناً روایت کند خیلی که مهارت داشته باشد می‌شود فرخی سیستانی و مثلاً قصیده‌ی «داغگاه» او که از نظر روایت زیباست ولی فضایی واقعی روایت شده که البته از دیدگاه گذشتگان یک اثر عالی است اما امروز، هنر مخاطب محور است. شما از قصیده‌ی فرخی فوقش آنچه را او دیده است می‌بینید ارتباط دیگری با آن متن برقرار نمی‌کنید اما امروز شعر را به گونه‌ای دیگر می‌بینیم : شعر روایت فضایی استعاری است که شاعر در خیال خود مشابه فضای واقعی احساس خود آفریده است و چون استعاری است با دیدگاه خواننده به تأویل رفته و به معنا و احساسی می‌رسد که خواننده می‌خواهد نه احساس شاعر!
با این مقدمات برویم ببینیم شما در آثار ارسالی چه کرده‌اید؟:
عنوان شعر اول : .

امروز کمی حرف‌هایت را مزمزه کردم؛
چه تلخ بود
آنجا که می‌گفتی:
هنوز هم
دوستت دارم!
گلایه‌ای عاشقانه از معشوق با این پیام آشکار: دوستت دارم‌هایت هم دروغ بود! خوب که چی؟ منِ خواننده با این فریاد تو باید چه بکنم حتی اگر دردی مشترک را هم بیان کرده باشی به درد من نمی‌خورد . احساسی نسبت به شخصی داشته‌ای همان را بیان کرده‌ای حال با کمی چاشنی ادیبانه مثلاً با مزمزه کردن حرف‌ها که چندان هم ادبی نیست حتی اگر متن روایتت پر از آرایه‌های ادبی هم می‌بود به شعر نزدیک هم نمی‌شد چون روایت ادبی هم شعر نیست. چه بسا آثاری که شاهکارند و حتی یک آرایه هم در روایتشان نیست( آثار نیما را با تأمل مطالعه کنید.)
عنوان شعر دوم : .
با همان
چشمان خون‌افشان
که هر لحظه
برای دلبری‌هایت
می‌مردند
التماست می‌کنم
ای واژه‌ی پردرد
تکرار مکن خود را
بیش از این
وجودم
خسته است
دیگر
برای زیستن
در تو
در این یکی هم که کمی در میانه‌ی راه با مخاطب ساختن «واژه‌ی پر درد» و با تغییر در رفتار روایت کمی از روایت خبری بیرون آمده و به روایت شعری نزدیک شده‌ای باز هم معلوم نیست مخاطب متن کیست یا چیست؟ چون در ابتدای متن انگار انسانی مخاطب است ناگهان واژه‌ای مخاطب می‌شود که اگر این هر دو یکی است در متن مشخص نیست و همین جاست که ابهام در روایت ایجاد می‌شود در پایان هم معلوم نیست ضمیر «تو» در آخرین مصراع به چه مرجعی بازمی‌گردد همان مخاطب اولی که انسان است یا به واژه‌ای که نامشخص است؟ به عبارت دیگر روایت این اثر که می‌توانست اجرا شود هم با ابهامی که دارد از داوری برای نقد دور می‌شود چون خواننده تا با متن ارتباط کامل برقرار نکند نمی‌تواند آن را به تأویل ببرد و منِ منتقد هم ئمی‌توانم تشخیص بدهم فضایی در خیال خلق شده یا باز هم همان فضای احساس شاعر است که با ابهام روایت شده است.
عنوان شعر سوم : .
ماهی قرمز هفت سین
در زندان آب
دیروز
غرق شد.
و آینه خود را شکست
این یکی هم ابهام دارد که همان مشکل قبلی است کنایاتی نامفهوم: غرق شدن ماهی در زندان آب که لابد به معنای مردن ماهی است که چندان درست نیست ماهی همیشه غرق در آب است و ابهام بزرگ دیگر که شکست آیینه‌ی خود است که معلوم نیست چه اتفاقی افتاده است و این ابهام‌ها نمی‌گذارد در باب فضای روایت داوری کنیم که فضا، فضای خیال و استعاری است یا فضا، فضای واقعی است که راوی آن را تجربه کرده و عیناً گزارش کرده است البته با کنایاتی کوشیده آن را ادبی کند.
دوست بسسیار عزیز آنچه را توصیه کردم بیاموزید تا آرام آرام به خلق اثر هنری برسید. به امید آن روز!

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.