نیاز به تعریف دوباره



عنوان مجموعه اشعار : عتیقه
عنوان شعر اول : بودا
بیدار شدم در آتشی مشکی رنگ
شد یاخته هایم همه در آبش سنگ
بودم چندی درین سکون ممتد
بیدار شدم درون تنگی بس تنگ

عنوان شعر دوم : فسیل
در فسیلی می سپارم استخوان سرد را
آن عتیقه ی بر عقیقه در عقیق زرد را

شعله ور بود از ازل اکنون خموشی سهم او
هیچ شیئی در جهان هرگز نسازد رحم او

با شهابی منقرض می سازم و رمی بلیس
می شود او با رسوبات ابد در یم جلیس

موزه ها بعد از ابد باشد ورا خوش مشتری
گرد ماه روی او گردد قمرها مشتری

بعد چندی سارقی در فکر عشق و عاشقی
با هزاران صاعقه در فکر و در دل سائقی

می رباید حلقه ی وصل ابد را با ازل
در دل هر ذره ای می افتد آخر این امل

که سلیمانی شود در ذکر اعظم مستقر
سایه ی انگشترش را بود و نایش مستتر

با دو انگشت و نوای صور سلطانی کند
نغمه ای از لا به هستی افکند ثانی کند

صورها برپا کند در صور آخر سور را
گور بهرامی کند کو می گرفتی گور را

جلبکی روید ز قبر گاو سرخ سامری
عاشقی هدیه برد آن را به لعبت دختری

چون بکارد نکهتش گیرد سراسر بود را
دست و ریحی حال رودی و دمیده دود را

بوی قربانی مشامش را کند بیدارتر
چشم های خویش را سازد سپس بیمارتر

عکس نابودی فتد بر تور دریایش اسیر
بار دیگر او شود بر کشتی دلها امیر

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به دو شعر از دوست شاعر جناب سیاوش آزاد، آن طور که در پرونده شاعری شما آمده بیش از پنج سال سابقه سرودن دارید، پس لازم است با جدیت بیشتر و نگاه نقادانه‌تری به شعر شما نگریست، من چند اثر دیگر از شما را هم با دقت خواندم و نقدهای همکاران را هم مطالعه کردم، نکته کلی که می‌توانم بگویم این است اساسا شعر عرصه‌ای برای نشان دادن توانایی‌های شخصی‌ست، شعر یک هنر فردی‌ست که حتی در تعریف اولیه هم از فردی به فرد دیگر ممکن است متفاوت باشد، اما نکته‌ای مهم وجود دارد، نکته‌ای که اساسا نقد شعر را داری ضرورت می‌کند، و آن نکته این است که هر چقدر هم که تعریف از شعر و تعیین اولویت‌های مولفه‌های شعری متفاوت باشد باز هم در اصول اولیه معمولا همه اتحاد نظر دارند، مثلا در اهمیت دادن به کیفیت زبان، در رعایت وزن و قافیه در شعر موزون و اصولی اینجنین، شعر شما شعری متمایز از جریان فراگیر شعر امروز است به سبب نحوه استفاده از چارچوب‌های زبانی، تا اینجا یک امتیاز مثبت به شعر شما تعلق می‌گیرد، اما باید دید این تمایز چقدر تمایز مثبت است، یعنی حرکت به سمت خلاقیتی با پشتوانه و جدی، به باور من که از مطالعه چند اثر شما شکل گرفته است شعر شما دارای ایرادات بسیار در شکل و شیوه مضمون‌سازی و تصویرگری‌ست، شاید همین سطرهایی که من به آن‌ها ایراد می‌گیرم در ذهن شما خیلی هم سالم و منسجم و شاعرانه باشند اما در مرحله انتقال دچار ایراداتی شده‌اند. رای این که به این هدف های مهم دست یابیم، لازم است در شعر، زبانی سالم، نو، خلاق، جذاب و تاثیرگذار داشته باشیم.،شاعری که زبان سالمی ندارد و قواعد دستور و اصول زبان فارسی را رعایت نمی کند مثل کسی است که لکنت زبان دارد و نمی تواند مقصود خود را به دیگران تفهیم کند؛ شاعری که زبان نو و تازه ای در شاعری ندارد مانند کسی است که حرفی را برای عده ای بارَها و بارها بدون هیچ تغییری تکرار کند؛ قطعا همه – حتی خود او از این همه تکرار، ملول و خسته خواهند شد: " سخن، نو آر که نو را حلاوتی ست دگر..."شاعری که زبان خلاقی نداشته باشد، میان او و دیگر مردم که اشعار زیادی از بر شده اند و حتی گاهی شعر هم می سرایند، تفاوت و وجه امتیازی نیست. اصولا مهم ترین وجه تمایز میان همه ی شاعران، میزان خلاقیت آنان است. شاعری خلاق است که بتواند رموز زبان و امکانات آن را بشناسد و در آن تصرفات علمی و تغییرات فنی ایجاد کند و به عبارت دیگر، با هنجار گریزی وهنجار شکنی به " فراهنجار " برسد.شاعری که زبانی جذاب و تاثیرگذار نداشته باشد نمی تواند ذهن و احساس مخاطب را به خود جذب کند و بر اندیشه و احساس او تاثیر بگذارد. مرکز اعتماد مخاطب به شعر، جذابیت زبان شاعر است.
بیدار شدم در آتشی مشکی رنگ
شد یاخته هایم همه در آبش سنگ
بودم چندی درین سکون ممتد
بیدار شدم درون تنگی بس تنگ
در این رباعی کلمه "مشکی" بیرون از فضای زبانی شعر است، صورت سازگارتر این کلمه در این بافت زبانی "سیاه" یا حتی "سیه" بود. در آتشی مشکی رنگ بیدار شدم و یاخته‌هایم همه در آبش سنگ شد، این دو سطر ابتدایی رباعی شماست که از لحاظ انتقال مضمون دچار ضعف است، تنها نکته مثبت این رباعی بازی بین "تُنگ" و "تَنگ" است که خود این بازی هم که جناس نام می‌گیرد تکراری و کلیشه‌ای‌ست، حسین جنتی در مطلع غزلی گفته بود:
تُنگم و ناچار فرصت‌های تنگی در من است...

در فسیلی می سپارم استخوان سرد را
آن عتیقه ی بر عقیقه در عقیق زرد را
شعله ور بود از ازل اکنون خموشی سهم او
هیچ شیئی در جهان هرگز نسازد رحم او

می‌رسیم به شعر دوم آن ضعف‌های زبانی که به آن‌ها در مقدمه اشاره کردم اینجا خودنمایی و بروز بیشتری دارد، ضعف زبانی علاوه بر رعایت نکردن نکات دستوری می‌تواند گاه انتخاب واژگان ناهمگون هم باشد. در همین سطر اول در فسیلی سپردن معنی درستی ندارد و مبهم است، سطر بعد را بازی بین عتیقه و عقیقه و عقیق آنقدر تصنعی‌ست که نه تنها زینتی برای شعر نبوده بلکه آسیب هم زده است و وزن مصرع را هم دچار اختلال کرده است، باید "ی" بعد از عتیقه خوانده نشود تا وزن درست گردد، اما ایراد فقط این لغزش وزنی نیست، بلکه مبهم بودن و ضعف انتقال معنا ویژگی مهم‌تری‌ست. در بیت بعد هم همین ضعف ادامه دارد، گویا شما به پیچیده نویسی علاقه دارید، اما فراموش نکنید پیچیدگی باید ذاتی باشد و با استفاده از کلمات ناهمگون و دستکاری‌های دستوری و ارکانی حاصل نمی‌شود. اصلا سطرها در وضعیتی از نظر کیفیت انتقال معنا قرار دارند که نمی‌توان با سلاست آنها را معنی کرد.

بعد چندی سارقی در فکر عشق و عاشقی
با هزاران صاعقه در فکر و در دل سائقی
می رباید حلقه ی وصل ابد را با ازل
در دل هر ذره ای می افتد آخر این امل
قافیه ضعیف بیت اول را ببنید، در مثنوی انتظار نمی‌رود شاعر برای قافیه پردازی اینقدر در تکلف بیفتد، نکته بعد ضعف آشکاری نحوی‌ست، و حرکت به سمت یک نوع ابهام نویسی آزاردهنده و تصنعی.
می‌توان در خصوص این ضعف‌ها در ادامه هم بیشتر با جزییات صحبت کرد، اما دیگر مجالی در این یادداشت نمانده است، شاعر همیشه باید به کاربرد واژگان و تناسب و تناظر آنها دقت کند، شاعر لازم است در شعر به این مهم توجه داشته باشد تا مخاطب به تشویش و ابهام دچار نشود.

با آرزوی موفقیت برای شما

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.