توقف و تمرکز در پدیده ها




عنوان مجموعه اشعار : سیاره
شاعر : احمد صفری


عنوان شعر اول : بهانه
تو را گرفت آن‌شب
دلم نشانه و زد، تیر به پیکر من
و تاخت سواره‌ای از
نفس نفس زدنم
به سوی لشکر من

اگر که بخت بدم
چو باد پاییزی
ز روی شاخه‌ی من، تو را جدا بکند
بگو زمستان را
درخت آغوشم
از نبودنت با من‌، چگونه چاره کند

تو را بهانه کنم
اگر جهان با من
بخواهد از این پس، غریبگی بکند
تورا بهانه کنم
برای دریاها
تورا بهانه کنم
برای حوصله‌ام
که بی تو سر برود
تمام من‌ باید
برای شادیِ من، تورا بهانه کند


عنوان شعر دوم : خواب و بیدار

روزها قاتل بالفطره‌ی رویای منند
من به تعبیر تمام آرزوهای دراز
در‌ جهان کوچک خواب خود
عادت کردم

روزهایم خوابند
من تمام شبها
در جهانِ خواب خود بیدارم
من به این بالش گل‌دار
خیانت کردم

روزهایم شده
دیوارِ بلندی به درازی خیال
که تو را چیده جدا و
منِ بیچاره جدا
من به آغوش تو در خواب
قناعت کردم


عنوان شعر سوم : بازی
نه کسی می‌برَد این بازیِ ما را
نه کسی می‌بازد
من به آغوش شبِ سازِ خودم برگشتم
تو هم انگار برایت دستی
دارد آغوشِ نویی می‌سازد

ما همه رنگ و آب
دستِ نقاش خداست
نه کسی می‌پرد از بومِ سفیدِ
نه کسی می‌میرد
من شدم منظره‌ی سرخ غروب
تو شدی دره‌ی مابینِ دو کوه
که چه آزاد، ولی دلگیرست

زندگی لحظه‌ی الانِ قطارست
نه کسی می‌گذرد باز
از اینجا
نه کسی می‌ماند
من شدم عازم آن شهری که ‌
رشته‌ی زندگی‌ام گشته قبول
تو شدی عازم آنجایی که
یک جهان چشم، نشانی‌ِ تو را می‌داند

غصه‌ای نیست ولی
نه دگر عشق کفایت می‌کرد
نه دگر خاطره‌ای در ما بود
من شدم ساقه‌‌ی خشکی به دل یک طوفان
تو شدی قایق صیادیِ خویش
که سحر گاه شبی مهتابی
زد به دریا و دگر بازنگشت
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست تازه پیوسته به پایگاه سلام می‌کنم و امیدوارم که در این گفت‌وگوها ارزش افزوده‌ای برای شعرش تدارک دیده شود. آن چه به عنوان اثر ادبی و خلق هنری پیش روی من است بنا به سابقه‌ی اندک شعری «احمد اصغری» قابل تامل است. قابل تامل از این بابت که شاعر به هم‌افزایی معنا و موسیقی و خیال توجه دارد و این درک بالذاته الزامات خلق ادبی می‌تواند سرشت و سرنوشت مطلوب‌تری برای آثار او برگزیند. مهم‌ترین ضرورت سالیان نخست خلق ادبی، نوشتن و استمرار در نوشتن است. شاعر باید بیاموزد و تجربه کند و در توسعه‌‌ی آموزه‌های خود در خلق و تصحیح و تعمیم داشته‌ها و ناداشته‌ها کوشا باشد.
در نخستین آموزه‌های ادبی به شناخت شکل و ظرفیت‌های وجودی آن تاکید بسیاری شده است و این مهم با مهم دیگری به نام موسیقی متناسب با معنا توام شده است که در کنار هم به تعالی متن کمک می‌کنند. آن چه که در این شکل که متن «بهانه» در آن اتفاق افتاده است می‌تواند شکل نیمایی (نو) شعر باشد که شاعر در آن با رها شدن از جبر قافیه و عدم تساوی طولی مصاریع مواجه است. در این شکل مقرر است که طول سطرها بر اساس نیاز معنا و تکمیل خواسته‌ی شاعر در آن سطر باشد و هیچ ضرورتی به هم‌اندازگی سطرها نمی‌باشد. انتخاب سطرهای کوتاه در این شعر باعث شده است که واژگان درست هزینه نشوند و به سلامت خوانداری متن لطمه بزند. کوتاه بودن سطرها معمولاً در تصنیف‌ها و ترانه‌ها اتفاق می‌افتد تا کلام قابلیت پیاده‌سازی در موسیقی را داشته باشد.
نکته‌ی دیگر تخیل فعال در متن می‌باشد که مفاهیم مکشوفه و شهودی شاعر را در منظر محاطب بازنمایی می‌کند. هر چه قدر این تخیل کاربردی‌تر و محسوس‌تر اتفاق بیفتد، عمق تصاویر و جاذبه‌های هنری آن دل چسب‌تر می‌شوند و مانایی متن تقویت می‌شود. مثلاً در همین چند شعر با تعابیری هم چون «درخت آغوش» و «روزهای قاتل» که قدرت خلاقه‌ی شاعر را ابراز می‌کنند می‌توانیم با رویکرد شاعرانه‌ای مواجه شویم که هر چند کوتاه اما متمایز از دیگر سطرها و بخش‌های شعر می‌باشد:
- بگو زمستان را/ درخت آغوشم/ از نبودنت با من‌، چگونه چاره کند
- روزها قاتل بالفطره‌ی رویای منند/ من به تعبیر تمام آرزوهای دراز/ در‌ جهان کوچک خواب خود/ عادت کردم
من فکر می‌کنم در این موقعیت تجربی شاعر باید بیشتر تمرکز ذهنی خود را بر کشف روابط میان پدیده‌ها و چگونه ارائه دادن آن معطوف کند و قطعاً خواهد توانست از توان خود در این توقف و تمرکزها مطلوب‌تر استفاده کند

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۱
احمد صفری » 5 روز پیش
درود بر استاد گرانمایه بسیار مغتنم بود نقد آموزنده‌ی‌ حضرت‌عالی، ضمن تشکر از نکات تعلیمی نقد گران‌بهایتان که حتما در ادامه‌ سر لوحه‌ی قلم ناپخته‌ی حقیر خواهد بود. با سپاس و احترام احمد صفری

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.