به دقت باید تجربیات دیگران را مطالعه کرد




عنوان مجموعه اشعار : ///
شاعر : احسان ارتگلی فراهانی


عنوان شعر اول : //
من اگر نیکم و گر بد‌
تو دل آرامم باش
من اگر خسته و دل مرده ترینم
تو هوادارم باش
من اگر راه نبردم به طریق ملکوت
من اگر باخته و سوخته و توشه نیندوخته ام،
تو خریدارم باش
به نگاهی گذرا
تو خریدارم باش

عنوان شعر دوم : //
گاهی عینکم را بر می دارم تا جهان تار شود،
کمی بیشتر شبیه واقعیت آن
تار و تاریک

( البته این نوشته شعر نیست و وزن و قافیه ندارد ولی خواستم نظرتان را درباره این نوشته کوتاه هم بدانم)

عنوان شعر سوم : //
و مرا می گویی
پشت این همهمه ها جاماندم
و ندانستم هیچ
که من امروز چطور
گرهی وابکنم
من ندانستم و کس نیز مرا هیچ نگفت
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست جوانم خوش‌آمد می‌گویم و از این که در این موقعیت زمانی از نوشتن، به این گفت‌وگوها اعتماد می‌کند خوشحالم و مطمئنم این انتخاب درست به او کمک خواهد کرد راه دوری را در زمان اندکی طی کند. تمایل به موزون‌نویسی مهمترین نکته‌ی مواجهه‌ی بدوی با شعر «احسان ارتگلی فراهانی» است و از این بابت اتفاقاً باید او را تحسین کرد که دشواری چیدمان وزن را بر خود هموار کرده است تا بتواند در دست‌ورزی‌های با کلمات و ملزم کردن خود به رعایت موسیقی و موقعیت واژه، اتفاق شنیدنی‌تری را رقم بزند. قاعدتاً در ابتدای این راه، آن چه رنج بیشتری برای شاعر و آسیب دوچندانی برای متن خواهد داشت همین رعایت وزن و ناگزیر شدن شاعر است. قاعدتاً هر چه قدر که کم‌تجربه‌تر باشیم افسار واژگان را کمتر در اختیار خواهیم داشت و نخواهیم توانست وزن درست را با انتخاب درست و بدون اضافه بار تدارک ببنیم و زایداتی به ناگزیر در متن وارد می‌شود که هیچ کمکی به ارج و اعتبار و ارزش هنری متن نمی‌کنند و به وضوح به عنوان ترمزی برای حرکت شعر محسوب می‌شوند. به عنوان نمونه به همین سطر از شعر نخست دوست جوانم ارجاع می دهم:
من اگر راه نبردم به طریق ملکوت: در یک سطر و بدون فاصله شاعر هم از «راه» استفاده کرده است و هم از ترجمه‌ی عربی آن یعنی «طریق» استفاده کرده است و قطعاً اگر وزن در اختیار شاعر می‌بود طریق دوم باید حذف می‌شد و به قرینه‌ی لفظی در ذهن متبادر می‌شد.
یا در شعر زیر که شاعر برای از آب درآوردن وزن ناگزیر شده است که هجاهای کوتاه را با حروف ربطی که هیچ ضرورتی برای هزینه شدن در متن ندارند تامین کند: «و»، «و» و «که» و «نیز» از آن جمله هستند که در این شعر کوتاه این حجم از حشو لفظی آزاردهنده می‌تواند باشد.
و مرا می‌گویی/ پشت این همهمه ها جاماندم/ و ندانستم هیچ/ که من امروز چطور/ گرهی وا بکنم/ من ندانستم و کس نیز مرا هیچ نگفت...
اصول و الگوی شعر نیمایی (نو) اگر چه چندان پیچیدگی خاصی ندارد اما مطالعه و مرور آن می تواند به شاعر کمک کند که گزیده‌تر و سخته‌تر بنویسد و منابع پژوهشی هم چون بدعت‌ها و بدایع نیما و عطا و لقا را عمیقاً مطالعه کند تا در ادامه آثار قدرتمندتری بیافریند. چشم در راه این اتفاق خواهم بود.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۱
احسان ارتگلی فراهانی » 5 روز پیش
سپاس فراوان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.