«تک‌بیت» در روزگار نو قالبِ مانایی نیست




عنوان مجموعه اشعار : از یک مجموعه نیست...
شاعر : سیّدامیررضا علوی


عنوان شعر اول : گوجه سبز
گوجه‌سبزی آورد.
قلبمان سبز تپید؛
لبمان خندان شد.
مرد طنازی گفت:
«زندگی‌ را خوردیم!»
همگی خندیدیم.
و نفهمید کسی؛
زندگی،
آن دمِ سبزِ خرامیدن بود!
مثل یک‌فرصت کم،
مثل یک‌ گوجه‌ی سبز!

عنوان شعر دوم : خانه
پدری گریست،
خانه‌ای ترک برداشت؛
و سیل،
همه را با خود برد...

عنوان شعر سوم : تک بیت
خوب است من شکستمُ دیدم که مرغ عشق
در گوشه گوشه‌ی بدنم لانه کرده است
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سیّدامیررضا علوی سلام.
این نخستین مرسوله‌ی شعری شما برای پایگاه نقد شعر است بنابراین خیرمقدم عرض می‌کنم اما بعد... مرسوله‌ی نخستِ شما حاوی سه قالبِ شعری‌ست: شعر نیمایی، شعر منثور و شعر کلاسیک [آن هم «تک‌بیت» که روزگاری یک قالبِ پیشنهادی جدید محسوب می‌شد اما با افولِ بختِ شعریِ سبک هندی، نتوانست هم‌پایه‌ی دوبیتی و رباعی به عمرِ ادبی خود ادامه دهد]. اول از شعر نیمایی شروع می‌کنم که هم در آن از اوزانِ محبوب سهراب سپهری در کتاب «حجم سبز» استفاده شده و هم سعی شده بدون استفاده از شگردهای شعری او، شاعر به چشم‌اندازی مشابه او دست پیدا کند. مشکل کجاست؟ مشکل این است که گاهی پیش می‌آید که «بیانِ اختصاصی یک شاعر که دربرگیرنده‌ی امضای هنری اوست»، آن قدر «اختصاصی»ست که اگر شاعر دیگری بخواهد به دو سه کیلومتری آن هم نزدیک شود، مُهر شعرِ آن شاعر می‌خورد روی پیشانی شعر او. در شعر شاعران کلاسیک، «بیانِ شعری» مولانا در غزل‌هایش چنین است و در شعر نو هم، «بیانِ اختصاصی» سهراب سپهری. درست است که برای رسیدن به «امضای شخصی»، ابتدا باید با «بیانِ اختصاصی» دیگرشاعران تمرین کرد اما توصیه می‌شود که با «بیان شعری» سپهری چنین آزمونی صورت نگیرد. شما اگر همین کار را با «بیان شعری» نیما، شاملو، فروغ یا حتی اخوان می‌کردید، کارتان این قدر «وابسته» به نظر نمی‌رسید و لااقل «نیمه‌مستقل» به نظر می‌آمد چنانکه شاعران نام‌آوری را می‌شناسیم که «بیانِ شعری»شان زیرمجموعه‌ی «بیانِ شعری» نیما، شاملو، اخوان و بیشتر از همه فروغ است. به این شعر سپهری توجه کنید که هم از لحاظ «ایده» و هم «نگاه» [حتی اگر «بیانِ شعری» را در نظر نگیریم] کارِ اولِ شما به آن نزدیک است: «آسمان آبی‌تر/ آب آبی‌تر/ من در ایوانم رعنا سر حوض/ رخت می‌شوید رعنا/ برگ‌ها می ریزد/ مادرم صبحی می‌گفت:‌ موسم دلگیری‌ست/ من به او گفتم: زندگانی سیبی‌ست، گاز باید زد با پوست/ زن همسایه در پنجره‌اش تور می‌بافد می‌خواند/ من ودا می‌خوانم گاهی نیز/ طرح می‌ریزم سنگی، مرغی، ابری/ آفتابی یکدست/ سارها آمده‌اند/ تازه لادن‌ها پیدا شده‌اند/ من اناری را می‌کنم دانه به دل می‌گویم/ خوب بود این مردم دانه‌های دل‌شان پیدا بود/ می‌پرد در چشمم آب انار؛ اشک می‌ریزم/ مادرم می خندد/ رعنا هم...» حالا کمی هم درباره‌ی سهراب سپهری صحبت کنیم: اکنون که سهراب سپهری، نامش میانِ پنج شاعرِ برجسته‌ی شعرِ نو می‌درخشد، احتمالاً اشاره به اینکه این شاگرد اولیه‌ی شعر نیما، شعرش از کتاب دوم تا چهارمش ادامه‌ی شعر هوشنگ ایرانی بوده [ایرانی، آدم بادانشی بود نسبت به تحولاتِ شعریِ خارج از مرزها؛ حتی به راحتی می‌توان درک کرد که وقوفش نسبت به نیما که هنوز چشم به سمبولیسم اواخرِ قرن نوزدهم داشت، بیشتر بود اما یک نقطه‌ی ضعف بزرگ داشت، فارسی را خوب نمی‌دانست و نسبت به تحولاتِ ادبی کشورش در پرشکوه‌ترین دورانش، اطلاعاتِ محدودی داشت و همین موضوع، زمین‌اش زد. او در دورانی که مخاطبانِ شعر در جستجوی وقایع روزگارشان در شعر متجدد بودند شعرهایی می‌سرود که آن مخاطبان حتی برای رسیدن به «معنای اول‌«شان نیازمند جن‌گیر و رمال بودند! اینکه شاعری سطرهای بسیاری را با اورادِ هندی و تصاویر پیچیده ارائه کند تا در نهایت شعری برای «ماشین دودی» شاه‌عبدالعظیم بگوید (شعری که بعدها با نام «جیغ بنفش» در حافظه‌ها ماند) خوشایند مردمی نبود که به خیابان‌ها آمده بودند تا با گذشتن از خون‌شان نفت را ملی کنند] برای مخاطبِ عام که هنوز با «جیغ بنفش» خصومتِ پدر-بابایی دارد، شوک‌آور است! سپهری مخصوصاً در کتاب‌های دوم و سومش[که به لطفِ انتشار هر 8 کتابش در یک مجلد در دسترس عموم هم هست] شعری را ارائه می‌دهد که گرچه از لحاظ اجرا، خیلی پخته‌تر از شعر ایرانی‌ست اما ادامه‌ی همان رویکردهاست و البته ناتوان در برقراری ارتباط زیباشناسانه حتی با مخاطب خاص؛ این شعرها احتمالاً فقط می‌توانند برای منتقدان جالب باشند. در کتاب چهارم یا همان «شرق اندوه»، سپهری آرام آرام تغییرچهره می‌دهد و از شعر انتزاعی به شعر ملموس رو می‌کند اما انقلاب واقعی در شعرش، با «صدای پای آب» رخ می‌دهد. او دیگر به شعری رسیده که به رغم آوانگارد بودن، لایه‌ی نخست معنایی و حسی‌اش می‌تواند با مخاطب عام ارتباط برقرار کند اما دو مسئله باعث می‌شود که به مخاطبانِ وسیع دست نیابد تا شروع جنگِ هشت ساله‌ی ایران و عراق؛ اول بایکوتِ روشنفکران است که شعرِ فارغ از سیاستِ او را دشمن می‌دارند و دوم گوشه‌نشینی و انزواطلبی‌اش چنانکه از دریافتِ هرگونه کمکِ رسانه‌ای-فرهنگی-اقتصادی سرباز می‌زند؛ گرچه به دلیلِ آنکه به شعری منحصر به فرد رسیده، تاریخ هم این فرصت را به شعرش می‌دهد که به بخش مهمی از فرهنگِ مردم کشورش در چند دهه بدل شود با این همه او دیگر در این زمان زنده نیست تا این موفقیت سحرانگیز را ببیند که مخاطبان چگونه در مصائبِ حاصل از جنگ، با شعرِ او چون واحه‌ای بهشتی که ناگاه پیشِ صحراگردی خسته نمایان شود، زندگی می‌کنند. شعرِ او از «صدای پای آب» به بعد، همان خصوصیتی را که به آن اشاره شد، داراست یعنی اگر تنه‌ی شعرِ هر شاعری به تنه‌ی شعرِ او بخورد، مُهرِ شعر سپهری بر پیشانیِ آن شعر می‌خورد... حالا برسیم به کار دوم که بناست «شعر منثور» باشد. یکی از راحت‌ترین روش‌هایی که برای تشخیصِ نلغزیدنِ «شعر منثور» به وادی نثر، پیشِ روی ماست، حذفِ شیوه‌ی پلکانی‌نویسیِ آن است: «پدری گریست، خانه‌ای ترک برداشت؛ و سیل، همه را با خود برد...» آنچه این «به‌نثرنویسی» به ما می‌گوید این است که شما در نگاه و ایده و حتی بُرش صحنه، در اینجا به شعر رسیده‌اید اما در «اجرای کلامی»، نه. کار سوم، موفق‌ترین کارِ این سه‌گانه است بر وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) که از اوزانِ پرکاربرد دیوان حافظ است و از جمله در این غزل مشهور:
حُسنت به اتفاقِ مَلاحت جهان گرفت
آری به اتفاق، جهان می‌توان گرفت
افشایِ رازِ خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سِرِّ دلش در زبان گرفت
زین آتشِ نهفته که در سینهٔ من است
خورشید شعله‌ای‌ست که در آسمان گرفت...
تک‌بیتِ شما [با طرز نوشتاری درست: خوب است من شکستم و دیدم که مرغ عشق/ در گوشه گوشه‌ی بدنم لانه کرده است (بدون حذف «و» که شما آن را بدل به حرکتِ «ضَمِّه» کرده‌اید)] ادامه‌ی شیوه‌ی متداولِ شاعران سبک هندی‌ست که انصافاً هم تک‌بیت‌های فوق‌العاده‌ای دارند اما در نهایت، این قالبِ پیشنهادی نتوانست تداومی همچون قالب‌هایی که حاوی دو بیت بودند، داشته باشد. بنابراین پیشنهاد می‌کنم سعی کنید تسلط خود را در قالبی چون غزل به نمایش بگذارید. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.