چند نکته‌ی کنکوری ...




عنوان مجموعه اشعار : لال‌بازی
شاعر : رسول شعبانی


عنوان شعر اول : برقرار
من به هرچه پس از من
با تو خو بگیرد
گفته‌ام برسانند
سلامم را به تو

گفته‌ام: برسان سلام مرا

آنگونه که به تو گفتم
به آسمان به زمین
برسان سلام مرا

اگر یادت باشد
گفتی می‌رَوَم بی‌تو
گفتم پس از من
همه‌چیز و همه‌جا و همه‌کس
بر تو درود خواهند فرستاد
بی‌جوابشان نگزار مثل من
برسان سلام مرا

عنوان شعر دوم : به چنگ تو
ترانه‌ی من
تو آن‌چنان بودی
فارغ از هر ساز
ولی لابه‌لای نواهایَش
وقتی سازها صدایم می‌زدند
کالبدم گوش می‌شد
به آرزوی شنیدنَت

ترانه‌ی من
سازها می‌نوازند گاهی
نوای گرم و سرد را
با شوق و خوشی
نوازش‌گرَند ترس و درد را
همه‌ی سازها گاهی
به انتظار رهایی
حماسه سر می‌دهند
همه‌ی سازها همیشه
با ذوقی ابدی
تو را سر می‌دهند

ترانه‌ی من
اکنون من در گریزم
از لحظه‌ی غرش ناقوس‌ها
از لحظه‌ی نفخ صور‌ها

ترانه‌ی من
بی‌تو هرچه صدا داشته
به خفقان مبتلا شده
حالا هیچ سازی صدایم نمی‌زند
و من هنوز صدایت می‌زنم

عنوان شعر سوم : بلندترین آه من
می‌گویی: نعره بزن
نعره می‌زنم
می‌گویند: بی‌صدا نعره بزن
می‌گویی: بگو
می‌گویم
می‌گویند: بی‌صدا بگو
می‌گویی: آه بکش
آه می‌کشم
می‌گویند: بی‌صدا آه بکش

آه... آه!
آهَم را فریاد می‌کنم
آه می‌کشم
نه از جفای تو
درد من این است
نگاهت را از من...
درد من این است
صدایت را از من...

درد من این است
کسی چون تو نیست
که وقتی گفت: نگاهم کن
نگفت: بی‌چشم نگاهم کن...
درد من این است
کسی چون تو نیست
که وقتی گفت: صدایم کن
نگفت: بی‌صدا صدایم کن
گفت: فریادم کن
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی سه اثر ارسالی از جانب شاعر عزیز و دوست نادیده‌ام جناب اقای رسول شعبانی عزیز درخدمتم و در ادامه سعی می‌کنم نکاتی را بیان کنم که امیدوارم سبب ارتقای سطح شعری ایشان شده و به مرور شاهد کیفیت پیدا کردن متن ایشان باشیم انشاالله.
شعبانی سه متن در قالب شعر آزاد ارسال کرده است تا مورد بررسی قرار بگیرد.وقتی می‌گوییم شعر آزاد بعضا این تفکر پیش نباید بیاید که شعر آزاد از هر قید و بندی آزاد است.اتفاقا دارای قواعد بسیاری نیز هست.شاید یکی از بزرگترین مشکلات شعر آزاد امروز این است که قواعد این گونه شعری تدوین نشده و به دست مخاطب نرسیده است که اگر این‌گونه می‌شد اوضاع در شعر آزاد بهتر می‌بود.درست مانند شعر کلاسیک که حداقل یک وزن و عروض و قافیه‌ای دارد که بشود براساس آن یک سری خط و مشی به نوقلم‌ها داد که بروید اول عروض یاد بگیرید بعد شعر عروضی بنویسید.در شعر آزاد اما عروضی در کار نیست.اگر موسیقی هم وجود دارد، در درون شعر هست.هارمونی و ریتم مهم‌تر است.لحن مهم‌تر است.از همه مهم‌تر زبان است که در واقع مهم‌ترین است.باید زبان آموخته شود.نحوه به کارگیری زبان آموخته شود.وقتی زبان آموخته شود، هارمونی و ریتم و لحن نیز خود به خود ساخته می‌شود زیرا این‌ها از ارکان درونی زبان هستند و اگر ما می‌بینیم متنمان از نظر هارمونی دچار مشکل است، دلیلش به زبان باز می‌گردد.من به شخصه همه‌ی اتفاقات را در زبان می‌دانم.حتی برای من، محتوا نیز در زبان ساخته می‌شود.فرم و ساختار و همه چیز در زبان است.وقتی ما در فرم، در ساخت، در ریخت، در تنانگی، در تکنیک، در لحن و موسیقی و ... نمی.توانیم خوب عمل کنیم، بزرگ‌ترین دلیلش این است که ما زبان را یا نمی‌شناسیم یا خوب از آن بهره نمی‌بریم.البته اینکه زبان را نمی‌شناسیم منظور ظرفیت‌های زبانی ست چون زبان در همه‌ی ما نهادینه است.یک نفر که می‌خواهد تازه شعر را شروع کند، درست مانند کسی ست که می‌خواهد به زبانی بیگانه حرف بزند.او زبان دوم را بلد است اما چون تازه می‌خواهد به زبان دوم صحبت کند، مشخص است که او اهل آن زبان نیست.پس باید در آن مدام تمرین کند تا کسی متوجه نشود او اهل زبانی دیگر است.در اصل وقتی به طبیعت زبان برسیم و به ذات آن دست پیدا کنیم می‌توانیم از ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های زبان بهره ببریم.به نظرم شعبانی عزیز هنوز نتوانسته بر این مرحله ورود کند و یا بهتر اگر بگویم ا هنوز بر زبان مسلط نیست که این میزان حشو و لکنت و ضعف دارد.البته این قابل حل است.این را گفتم تا شعبانی عزیز، بزرگترین ضعف خود را بداند.در ادامه چند نکته‌ی کنکوری هم می‌گویم که برایش مفید خواهد بود‌.
نکته اول: از حشو دوری کنیم.
حشو در واقع قسمت اضافه‌ی شعر است که نیازی به وجودش نیست و بودنش حوصله‌ی مخاطب را سر برده و مخاطب احساس می‌کند که مولف با تکرار بیش از حد به شعور او توهین کرده است.شعبانی در آثارش حشو زیاد دارد.البته کسی که حشو دارد، خودش نمی‌داند که حشو است چون اگر می‌دانست از آن دوری می‌کرد.حال به چندتا حشو در متن‌های شعبانی اشاره می‌کنم.به این بخش که شروع و پیشانی متن یک است دقت کنید:


من به هرچه پس از من
با تو خو بگیرد
گفته‌ام برسانند
سلامم را به تو
گفته‌ام: برسان سلام مرا

تکرار دوباره‌ی من در خط اول هیچ دلیلی ندارد.من اول اضافه است.دوبار آوردن بخش سلام چه اتفاقی را رقم زده است؟

به هرچه پس از من
با تو خو بگیرد
گفته‌ام: برسان سلامم را


در اصل صاف متن شریعتی باید چیزی شبیه این‌که نوشتم باشد.تبدیل پنج خط به سه خط در ابتدای یک متن یعنی چیزی نزدیک به سی و اندی درصد حشو.حال این را می‌توان به کل متن‌ها تعمیم داد.به نوعی شریعتی بیش از سی درصد متنش حشو است و این اصلا خوب نیست.حالا نمونه‌ی دیگری از متن‌های شریعتی را مثال می‌زنم و حشو را بیان می‌کنم:

ترانه‌ی من
سازها می‌نوازند گاهی
نوای گرم و سرد را

اولا ساز نمی‌نوازد بلکه نواخته می‌شود و دیگری او را می‌نوازد.یعنی عدم شناخت بر رفتار کلمه.حال فرض کنیم جان بخشی دارد و این را فاکتور بگیریم.حشو ماجرا این است که از ساز نوا بیرون می‌آید و این که بگوییم نوایی از ساز بیرون می‌آید که چیز عجیبی نیست.خب نوا را حذف کنیم دیگر.
سازها می‌نوازند
گرما و سرما را

یا

سازها
گرم و سرد می‌نوازند

یا اشکال مختلف دیگر برای بیان...


نکته کنکوری دوم:
مخاطب را بی‌شعور فرض نکنیم.

این نکته بسیار مهم است.اصولا نویسنده بدون آنکه بداند و حواسش باشد، مخاطب را بی‌شعور حساب می‌کند.یا مدام توضیح می‌دهد، یا چیزی ساده را توضیح می‌دهد که نباید بدهد، یا حرف‌هایی می‌زند که آن‌قدر ساده است که اصلا نباید بیان شود و یا در متن جوری می‌گوید که من می‌دانم و مخاطب نمی‌داند و حکم‌های بیهوده صادر می‌کند و ... . در این‌جا نیز این رفتار صورت گرفته است و بارها مخاطب احساس می‌کند کسی به شعورش توهین کرده است.از بس توضیح واضحات داده شده است و یا آنقدر الکی متن را درگیر و دچار پیچ می‌کند که مفهوم ساده را مثلا مهم جلوه بدهد درحالی‌که اندیشه درون آن‌قدرها هم که فکرش را می‌کند، قوی و چاق نیست که این میزان پیچشش داشته باشد.

می‌گویی: نعره بزن
نعره می‌زنم
می‌گویند: بی‌صدا نعره بزن
می‌گویی: بگو
می‌گویم
می‌گویند: بی‌صدا بگو
می‌گویی: آه بکش
آه می‌کشم
می‌گویند: بی‌صدا آه بکش
آه... آه!

این بخش یکی از این موارد است.به واقع این همه توضیح و خلق گنگی هیچ نیازی ندارد و متن را اخته کرده و شعور مخاطب را نیز مورد حمله قرار داده است.
ار این دست در متن شعبانی عزیز بسیار است.
او اول سعی کند در زبان خود را قوی کند.لازمه‌ی این کار مطالعه بیشتر است تا شناخت بیشتر صورت بگیرد.بعد بداند حشو را بذارد دور.زیاده گویی نکند و سوم این‌که برای مخاطب و شعورش ارزش قائل شود.فعلا این چند نکته را برای شعبانی کافی می‌دانم.در دفعات بعد به نکات بیشتری اشاره می‌کنم.امیدوارم به زودی آثار بهتر و بیشتری از او بخوانم و لذت ببرم.بهترین‌ها را برایش آرزو می‌کنم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.