خودمحوری در مضمون‌پردازی




عنوان مجموعه اشعار : هنگامه ترس
شاعر : مهرانا تبار


عنوان شعر اول : او کیست؟
سایه ای میدود آهسته پی ام
گاه گاهی نظری اندازم
به سراپای هراس انگیزش
دل خود را از هول
سفت و محکم به بغل میگیرم
و قدم پشت قدم بردارم
تا به شهری پر مامن برسم
سایه اما انگار
به سراپای من آویخته است
و در اندیشه ز خود میپرسم
که رها میشوم آیا یک روز؟

گیج و گم در پی راهی رفتم
تا که زنجیر هراس از پی خود باز کنم
و به گور اندازم
دزد آرامش را

کورسویی دیدم
یک دم از مستی خود خندیدم
که امیدم انگار
کامل از حبس تنم رخت نبست
و نگاه در پی نور اندازد
غافل از دیدن آن
که من و او به هم آمیخته ایم
شاید او روح من است...

عنوان شعر دوم : ساز ظلمت
من قافیه با مرگ خودم میسازم
اسرار دلم را پیِ شعر میبازم

میرقصم و از رقص خودم دلگیرم
چه دل انگیز به آواز غمم مینازم

عنوان شعر سوم : خورشید
من همانم که به آوار تنم جان دادم
به دل بی کس و کارم سرو سامان دادم
شب پر ناله ی غم را مهِ رقصان دادم
ماتم حادثه را ساغر نسیان دادم
شادیِ بودنِ خود را به خیابان دادم
و به لبهام به رسم هدیه خنده ناب
تا که یک روز پس پرده ابر
مهر من هم بنوازد من را....
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
در هر سه اثر ارسالی دوست شاعرمان، موضوعی که بیش و پیش از همه جلب ‌توجه می‌کند، موضوع وزن و موسیقی شعر و درگیری شاعر با آن است. پیداست که شاعر گوش موسیقاییِ قوی، اما پرورش‌نیافته‌ای دارد و با توجه به اینکه معلوم است که وزن شعرهایش را به‌شکل سماعی، و بدون تقطیع دقیق استخراج کرده است، می‌بینیم که در مواردی خروج از وزن‌ها، سکته‌های وزنی، کوتاه‌‎تر از حد معمول و بلندتر از حد معمول بودن سطرها، نظام متوازن و متساوی وزن عروضی را در این شعرها بر هم زده است. و در میان هر سه اثر هم، شعر سوم که پنج مصراع ابتداییِ کاملاً موزون و کاملاً مساوری دارد، در سه سطر پایانی با فروپاشی وزن عروضی مواجه شده است، علاوه‌بر آنکه همان پنج سطر کاملاً موزون نیز به‌لحاظ معنایی، مضمون‌پردازی، ساختار نحوی و... بسیار آشفته‌اند و این‌ همه نشان‌دهندۀ این است که شاعر، آن‌طور که برای یک شاعرِ موزون و مقفاسرا لازم است، تسلطی بر وزن عروضی ندارد. و این مسأله آنقدر مشهود است که گاهی اگر قافیه‌ای سالم و طبیعی و غیرمتکلفانه می‌یابیم، با کشف آن به وجد می‌آییم، مانند «کورسویی دیدم / یک دم از مستی خود خندیدم»، به‌ویژه اینکه می‌بینیم که اغلب قوافی در این شعرها، تصنعی، متکلفانه و تحت اجبار هستند.
دربارۀ این سه شعر، می‌توان از چندین منظر گوناگون صحبت کرد، امّا مساله این است که از هرطرف به آن نگاه کنیم، باز هم به مسألۀ وزن عروضی می‌رسیم. به‌عنوان نمونه، دایرۀ واژگانی شاعر در هر سه شعر، کهن و قدیمی است و با اندک دقتی درمی‌یابیم که اغلب واژه‌های این شعر، از جنس واژه‌هایی که امروز استفاده می‌کنیم نیستند، و با زبان معیار، غرابت و بیگانگی دارند. مثلاً ما امروز به‌جای «پی‌اَم» از «دنبالم» استفاده می‌کنیم، به‌جای «نظری اندازم» از «نگاه می‌کنم»، به‌جای «هراس‌انگیز» از «ترسناک»، به‌جای «مأمن» از «پناهگاه»، به‌جای «رخت بستن» از «دور شدن»، و به‌جای «نسیان» از «فراموشی» و... استفاده می‌کنیم، و این در حالی است که شاعر درکنار همین واژه‌های قدیمی، از «هول»، «سفت» و... نیز که کاملاً امروزی هستند استفاده کرده است؛ یعنی دایرۀ واژگانی شعرها اصلاً یکدست نیست.
نحو و دستور زبان شعرها نیز تحت‌تأثیر اختلالات موسیقی، دستخوش تغییراتی شده است و می‌دانیم که دستور زبان، اساس و زیربنای صحت و سلامت زبان است و هرجا که دستور زبان صحیح و سالم نباشد، با زبانی بیمار و نابسامان مواجهیم. به‌عنوان نمونه، در این شعرها، آنجا که شاعر می‌گوید: «دل خود را از هول، سفت و محکم به بغل می‌گیرم» پس از آوردنِ یک فعل مضارع اخباری، شاعر می‌گوید: «و قدم پشت قدم بردارم»، و حال آنکه صورت نحوی سالم در این بخش ایجاب می‌کرد که «بردارم» نیز به‌صورت مضارع اخباری، و به‌شکل «برمی‌دارم» بیاید. یا مثلاً در سه سطر پایانی شعر سوم، می‌بینیم فعلی در کار نیست (درواقع فعل «دادم» است که به قرینه حذف شده است) و عمل و کنش، گنگ و مبهم و رها مانده است و با توجه به حذف رای مفعولی در سطر آخر نیز، معلوم نیست که شاعر چه می‌خواهد بگوید: «و به لب‌هام به‌رسم هدیه خنده ناب / تا که یک روز پس پرده ابر / مهر من هم بنوازد من»
قطعاً شاعر لازم است که از چند زاویۀ مختلف به مطالعه و تمرین و ممارست بپردازد تا بتواند سطح کیفی آثارش را ارتقاء ببخشد:
مشخص‌ترین جلوۀ قابل‌بحث در شعرهای دوستمان، موسیقی شعر است که با مطالعۀ شعر سنتی، شعر نیمایی، مباحث مربوط به علم عروض و قافیه، و مباحث مربوط به موسیقی شعر، قابل پیگیری است و شاعر می‌تواند در مدتی کوتاه، مشکلات مربوط به وزن و قافیۀ شعرش را برطرف کند.
مسألۀ زبان و دایرۀ واژگان هم در شعرهای مورد بحث، بسیار درخور توجه است. زبان شعرهای ارسالی دوست شاعرمان، زبان امروز نیست و مخاطب امروز، به‌موازات فاصلۀ زبان مورد کاربرد خود با زبانی که چهره‌ای قدیمی دارد، از شعر فاصله می‌گیرد. زبان کهن‌گرا در دورۀ معاصر، ممکن است برای موضوعات حماسی و ملی‌میهنی و قصاید مفاخره‌آمیز و گاهی شعرهای مدحی مذهبی مناسب باشد، اما قطعاً برای موضوعات عاشقانه، فردی، اجتماعی و... چندان مناسب نیست. برای انس گرفتن با زبان امروز، یکی از بهترین روش‌ها، مطالعۀ داستان کوتاه، مطالعۀ روزنامه و مطالعۀ آثاری پیرامون فرهنگ و زبان عامه است، مانند دورۀ چهارجلدی امثال‌وحکم دهخدا.
از این گذشته، شاعر در تصویرسازی و مضمون‌پردازی هم ضعیف عمل کرده است و برای توانمند شدن در عرصۀ مضمون‌پردازی و تصویرسازی هم لازم است که با صور خیال فارسی و حوزۀ تناسب‌ها و تداعی‌ها آشنایی کامل و کافی داشته باشد، که مطالعۀ کتاب صور خیال استاد شفیعی‌کدکنی می‌تواند در این زمینه بسیار راهگشا باشد و به شاعر کمک کند.
مسألۀ دیگری هم که در این سه اثر مشهود است، خط روایی آن‌هاست. در هر سه شعر، شاعر به روایت عملکرد خود، به توصیف خود، و به شرح وضعیت خود پرداخته است. شعر اول با دویدن سایه‌ای در پیِ «منِ» محذوف شروع شده است و شعر دوم و سوم هم که مشخصاً با ضمیر «من» و با ارائۀ توضیحاتی دربارۀ آن «من» آغاز شده است. این پیرامونِ خود چرخیدن و از زوایای گوناگون به خود نگریستن و خود را توصیف و تشریح کردن، و درواقع این «من‌محوری»، نشان بارزِ نفی دیگران و عدم درک حضور دیگرانی غیر از شاعر است، که درنهایت، شعر را تبدیل به اثری تک‌بعدی و تک‌وجهی می‌کند و به‌سرعت جذابیتش را برای مخاطب از دست می‌دهد و اجازه نمی‌دهد مخاطب به خوانش‌های دوم و سوم و... دست یابد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.