به اندازه حرف بزنیم ...




عنوان مجموعه اشعار : احیا
شاعر : مهرشاد حسینی


عنوان شعر اول : احیا
از رد پا های خونی ام بگیر
تا برسی به زخم

چون لکه های خون در برف
پیداست
قلبم از زیر این پیراهن سپید

قلب
قلب
قلب
قلب
که چون گلوله در پیام ها بین ما رد و بدل میشد
حالا زخمی ست سرباز
سربازی ست زخمی
که خونش بند نمی آید
می آید؟

از خون های در حال رفتن بپرس ..

رفتن
چه تاثیری بر قلب می گذارد
زخم
چگونه سفیدیِ چشم ها را خون می کند؟
و زخم رفتن...؟!
زخم رفتن
تا از بین رفتن جای زخم
رد پایش در قلب می ماند

گفته بودم زن برای قلب خوب است
نگفتم؟!
گفته بودم رفتنت برایم خطر قلبی دارد
اما تو دوست داشتی مدام
روی قلبِ خطر راه بروی

حالا برگرد
قلبم را فشار بده
فشار بده
فشار بده قلبم را

هر چند می دانم
از ماساژ های قلبی
تنها جناغی شکسته باقی می ماند

اصلا تو بگو
چگونه می شود احیا کرد
قلبی را که یکبار ایستاده
و رفتنت را تماشا کرده است؟!


عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی یک اثر ارسالی از جانب شاعر عزیز و دوست نادیده‌ام جناب آقای مهرشاد حسینی درخدمتم و در ادامه سعی می‌کنم نکاتی را بیان کنم که امیدوارم سبب ارتقای سطح شعری ایشان شود.انشاالله.
یکی از آفت‌های شعر امروز چه در شعر کلاسیک و موزون و چه در شعر آزاد، بحث حشو در شعر است.حشو علل مختلف دارد که در ادامه به چندتای آن‌ها اشاره می‌کنم اما چیزی که واضح و روشن است این است که حشو برای یک متن که نامش شعر است، آفت است و مخاطب را پس می‌زند.مهم‌ترین علتی که تولید حشو می‌کند، عدم شناخت شاعر نسبت به موضوعی ست که می‌خواهد بگوید.وقتی شاعر نداند چه می‌خواهد بگوید، مدام حرفش را طولانی می‌کند تا شاید در بین نوشتن‌هایش بتواند جایی پیدا کند به عنوان دست‌آویز تا به واسطه‌ی آن موضوع ذهنی خود را بیان کند.از طرفی نویسنده به صورت ناخودآگاه مدام حرفش را تکرار می‌کند زیرا این گمان را دارد که مخاطب حرفش را نفهمیده است و همین امر باعث حشو می‌شود.یکی دیگر از علل مهمی که تولید حشو می‌کند بحث عدم تسلط شاعر بر کلمه است.وقتی کلمات را خوب نشناسیم، وقتی بر پتانسیل معنایی آن‌ها واقف نباشیم و وقتی ندانیم کلمه در بسار کلام می‌تواند چه قدرتی داشته باشد، در متن کار دچار حشو می‌شویم درحالی‌که اگر به گنجینه‌ی خوبی از کلمات اشراف داشته باشیم، می‌توانیم در محور جایگزینی بهترین انتخاب را داشته باشیم و در نهایت بهترین و درست‌ترین واژگان را آن کنیم.این امر سبب می‌شود جای اینکه زیاد بنویسیم و زیاد بگوییم تا حرفمان بیان شود، کمترین میزان کلمه را خرج می‌کنیم و بیشترین پتانسیل و برداشت معنایی صورت خواهد گرفت.البته دلایل دیگری نیز وجود دارد که سبب تولید حشو می‌کند که بیانشان در این مجال نمی‌گنجد و حرف را طولانی می‌کند و فعلا به همین چند ادله اکتفا می‌کنم.و حال اصلا چرا این بحث را باز کردم؟دلیلش مشخص است.این متن نیز مانند بسیاری از متن‌های امروزی دچار حشو است.حشوی که مخاطب را اذیت می‌کند.شاعر مدام چیزی را تکرار می‌کند بدون اینکه کارکردی ویژه در هربار تکرار بخواهد از متن بیرون بکشد.اگر در هر بار ما با رویکردی متفاوت روبرو می‌شدیم قطعا حرف از حشو به میان نمی‌آوردم ولی اینجا به قطعیت می‌گویم حشو دیده می‌شود.با هم یکبار دیگر این متن را مرور کنیم تا در ادامه به حشویات اشاره کنم:

از رد پا های خونی ام بگیر
تا برسی به زخم
چون لکه های خون در برف
پیداست
قلبم از زیر این پیراهن سپید
قلب
قلب
قلب
قلب
که چون گلوله در پیام ها بین ما رد و بدل میشد
حالا زخمی ست سرباز
سربازی ست زخمی
که خونش بند نمی آید
می آید؟
از خون های در حال رفتن بپرس ..
رفتن
چه تاثیری بر قلب می گذارد
زخم
چگونه سفیدیِ چشم ها را خون می کند؟
و زخم رفتن...؟!
زخم رفتن
تا از بین رفتن جای زخم
رد پایش در قلب می ماند
گفته بودم زن برای قلب خوب است
نگفتم؟!
گفته بودم رفتنت برایم خطر قلبی دارد
اما تو دوست داشتی مدام
روی قلبِ خطر راه بروی
حالا برگرد
قلبم را فشار بده
فشار بده
فشار بده قلبم را
هر چند می دانم
از ماساژ های قلبی
تنها جناغی شکسته باقی می ماند
اصلا تو بگو
چگونه می شود احیا کرد
قلبی را که یکبار ایستاده
و رفتنت را تماشا کرده است؟!

شروع شعر را نمی‌شود نادیده گرفت.شروعی ست خوب و تا حدودی تا میانه‌ی راه هم شاعر مسیر درستی را می‌رود.حتی جایی که ضربان قلب را سعی می‌کند اجرا کند نیز خوب است اما از میانه‌ی کار به بعد به صورت کاملا واضح، متن از دست شاعر در می‌رود و او در چند کوشش بیهوده سعی می‌کند متن را نجات دهد اما نمی‌تواند.حتی جریان را به حضور علنی واژه زن می‌کشاند اما باز نخ تسبیح گره نمی‌خورد.تکرار بیهوده قلب در ابتدا تکنیکال است اما از میانه‌ی کار دیگر تکنیک نیست و شاعر فکر می‌کند دارد تکنیک خودش را بسط می‌دهد اما در اصل پا در کارزار حشو گذاشته است.از بخشی که زن به میان کار آمده است تا انتها حشو است و هیچ نیازی به آن نیست.یا بهتر بگویم که اصلا مربوط به بخش قبل نیست و فقط از نظر واژه مشابهات دارند و بهتر است اصلا نباشد.به متن زیر دقت کنید:

از رد پا های خونی ام بگیر
تا برسی به زخم
قلبم
اری قلبم‌
قلب
قلب
قلب
از زیر این پیراهن سپید
پیداست
که چون گلوله در پیام ها بین ما رد و بدل می‌شد
زخمی ست سرباز
سربازی ست زخمی
از خون های در حال رفتن بپرس
رفتن چه تاثیری بر قلب می گذارد

این بخشی از متن اصلی ست که کمی تغییر در آن صورت گرفته است و به نظرم کفایت کل ماجرا را می‌کند و بار کل متن را به دوش می‌کشد و به باقی متن نیازی نیست.
به شدت توصیه می‌کنم در استفاده از کلمه خساست به خرج بدهید و به میزان لازم کلمه خرج کنید.
نکته‌ی دیگری که وجود دارد این است که شروع شعر بسیار قوی‌تر از باقی آن است.وقتی می‌توانیم چنین شروع خوبی داشته باشیم پس چرا آن‌را در ادامه نداشته باشیم؟این خود یک مقوله و موضوع مهم است که باید به آن دقت کرد.یا موضوع کشش لازم را ندارد یا شاعر توان ندارد تا این کشش را در متن تا انتها ایجاد کند.مقوله عشق و مرگ به عنوان موتیف‌هایی هستند که از موضوعات اصلی بشریت به حساب می‌آیند و به شدت می‌توان روی آن مانور داد پس اگر ما این قدرت را در ادامه نمی‌بینیم یعنی ایراد از سمت شاعر است که نمی‌تواند بر موضوع چنان مسلط شود که محصول می‌شود همین.به شروع متن دقت کنید:

از رد پاهای خونی ام بگیر
تا برسی به زخم

شروع بسیار خوب است.اما در ادامه افت شدیدی رخ می‌دهد که باید با تقویت دستگاه تخیل و احساس و اندیشه این مشکل را حل کنیم.
البته این میزان از سخت گرفتن به این دوست عزیزمان فقط یک دلیل دارد و آن این است که او را با استعداد می‌دانم و امیدوارم در این میدان موفق بشود و روز به روز شاهد رشد او باشم.
بهترین‌ها را برایش آرزو می‌کنم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.