تا رخ دادن




عنوان مجموعه اشعار : بی تو!
شاعر : محدثه نبی حسینی


عنوان شعر اول : ‌

بی تو در یک اتاق تنهایی!
بی تو در یک جهان پر از دردم
بی تو یک ماهیم درون تنگ
زنده هستم، اگر چه دلسردم

بی تو یک شاعرم بدون شعر!
چه غزل ها که در درونم مرد
زندگی گر نفس کشیدن است
زنده‌ام من ولی جنونم مرد

مثل یک برکه ام بدون اب
مثل یک آسمان بدون ماه
بی تو من کور مثل یعقوبم
بی تو من یوسفم ولی در چاه

ضربانم همیشه بی نظم‌ست
زندگی‌م شبیه با ضربان...
روی خط های سر شکسته آن
حک شده خاطرات مرده‌مان!

خاطرت هست اینکه میگفتی
در کنارم همیشه می‌ مانی!
قلب من پر گسل ترین شهر و
رفتنت شد شروع ویرانی...

عنوان شعر دوم : ‌
‌‌‌

عنوان شعر سوم : ‌

نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
نوبت بررسی چهارپاره‌ای از خانم محدثه نبی‌حسینی است که پیش از این طی نقدی با عنوان 《 منطق متنی》 به بررسی اثری از ایشان پرداخته بودم. می‌توان دید که نسبت به آن شعر حتی یک قدم هم شده، پیش‌تر رفته‌اند و این دلیلش استمرار ایشان است. استمراری که ارسال آثارشان برای نقد و بررسی هم مشاهده می‌شود.
واقعیت این است که دوستان در بازه‌ی سنی خانم نبی‌حسینی هنوز چوب‌خطشان برای سرودن و آزمودن معمولیات پر نشده است و لازم است آنقدر بنویسند تا یک‌جایی از بی‌اتفاقی خسته شوند و دنبال رقم زدن اتفاقات مهم در شعر باشند.رشاید این مهم‌ترین ایرادی‌ست که الان در کار خانم نبی‌حسینی وجود دارد؛ بی‌اتفاقی!  منظورم چیست؟ منظورم این است که شاید شعرها به لحاظ نحوی و دستوری و فنی و خیلی از نکات دیگر، سالم باشند، اما از این به بعد نیاز دارند که در آن‌ها یک اتفاق رخ دهد. شعر باید آبستن حوادث باشد تا روی مخاطب تاثیر بگذارد. یک کشف، یک تکان‌دهندگی، یک غافلگیری و یک چیزی که ذهن مخاطب را قلقلک دهد. چیزی که شعر را از بستر آرام سیالیت خود به جوش و خروش بکشاند و صدای آن را بلند کند‌. این اتفاق در درون خانم نبی‌حسینی بالاخره رخ می‌دهد، نه جایی در بیرون. برای ایشان اصلا دیر نیست، و حتما با این علاقه‌ای که به شعر دارند، آن را درون خود خواهند یافت، شاید به وقت سر در گریبانی، شاید به وقت سر به جیب مراقبت فرو بردن، شاید به وقتی دیگر... .

بی تو در یک اتاق تنهایی!
بی تو در یک جهان پر از دردم
بی تو یک ماهیم درون تنگ
زنده هستم، اگر چه دلسردم
• ببینید همه‌چیز سر جای خودش است و سطرهای سالمی داریم، اما اتفاقی تازه در این بند نمی‌افتد. چرا؟ اینجا به خاطر اینکه زدودن از آشنایی صورت نمی‌گیرد. آشنایی یعنی چه؟ یعنی اتاق و تنهایی همیشه هم‌نشین هم بوده‌اند، و اگر ما دوباره تنهایی را در ظرف اتاق بگذاریم، موقعیت تازه‌ای برای آن خلق نکرده‌ایم. پس به خلاقیت نزدیک نشده‌ایم و آنچه را که بوده به همان صورت ارائه داده‌ایم و آن شکل آشنایش را حفظ کرده‌ایم. پس نتوانسته‌ایم آشنایی‌زدایی کنیم. برای جهان و درد نیز همین‌طور است. برای ماهی و تنگ نیز همین‌طور!
• مقیاس‌ها در این سه مصرع خیلی کوچک و خیلی بزرگ هستند و شاید به این خاطر است که سراینده خواسته مقیاس تنهایی و درد خود را از خیلی کوچک( اتاق و تنگ) به خیلی بزرگ( جهان) تغییر دهد‌. عملا اما این اتفاق نیفتاده است شاید به‌خاطر ترتیب حضور این سه در شعر. چون تنگ بعد از جهان آمده است و آن تداعی تبدیل اتاق به جهان، باز به مقیاس کوچک برگشته است. حالا آن اتفاقی که می‌گفتم باید بیفتد، اگر می‌افتاد، به‌راحتی می‌توانست این حجم کوچک را عملا به آن ابعاد وسیع گسترش دهد‌.
• نکته‌‌ی رسم‌الخطی: ضمیر متصل ( َم)، در مواردی متفصل نوشته می‌شود. مثلا وقتی آخر کلمه، ای با صدای e داریم، این ضمیر به شکل ( ام) نوشته می‌شود. ماهیم، باید ماهی‌ام نوشته شود. اگر در خلال نقد به نکات نگارشی اشاره می‌کنم، به این خاطر است که دستور خط به اندازه‌ی خود شعر اهمیت دارد و می‌خواهم یادمان باشد خیلی به آن دقت کنیم.

بی تو یک شاعرم بدون شعر!
چه غزل ها که در درونم مرد
زندگی گر نفس کشیدن است
زنده‌ام من ولی جنونم مرد
• نکته‌ای که در این بند می‌خواهم بگویم، اختلاف بین ( است و هست) است که همواره راجع به آناختلاف نظر وجود دارد. اما در متون قدیم هم فروان داریم که گاهی گفتن ( است) نچسب است و آن‌جاها به ( هست) تبدیل می‌شود. کسی هم نمی‌تواند به آن ایراد بگیرد. در مصرع سوم اگر بگوییم : زندگی گر نفس کشیدن هست... ، اشکالی ندارد و این باعث می‌شود که دکلماسیون شعر حالتی طبیعی داشته باشد.
• سراینده در این بند وبند بعدی سعی می‌کند هرچیزی را بدون ذات اصلی‌اش تصور و تصویر کند. مثلا شاعر بدون شعر، زندگی بدون جنون و ... . این به‌خودی خود خوب است. فقط آنجا که زمان فعل مصرع‌های اول و سوم با زمان دو مصرع دوم و چهارم فرق دارد، شعر از حالت طبیعی رخداد خارج شده است و می‌زند توی ذوق.

مثل یک برکه ام بدون اب
مثل یک آسمان بدون ماه
بی تو من کور مثل یعقوبم
بی تو من یوسفم ولی در چاه
• یک برکه بدون آب هم در ادامه‌ی همان بند قبلی تصویر خوبی‌ست، اما آسمان بدون ماه، از زندگی ساقط نمی‌شود، زیرا تا اینجای کار، سراینده هر چیزی را از ذات و زندگی انداخت تا بی‌تویی را تصویر کند، اما ماه گرچه یک وجود عزیز در اسمان است، ولی ذات اسمان نیست و حیات آسمان به آن بستگی ندارد. در این مورد یک شعر از استاد غلامرضا طریقی به ذهنم خطور کرد که می‌گوید:
هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی‌هویتی هستم
مثل ماهی بدون زیبایی، مثل سنگی بدون سنگینی

ببینید اینجا شاعر سنگینی را از سنگ می‌گیرد، و آن نبودن و آن بی‌تویی واقعا رخ می‌دهد و واقعا حس می‌شود و درک می‌شود. این یعنی افتادن اتفاقی که در آغاز نقد از آن حرف زدم.

ضربانم همیشه بی‌نظم‌ست
زندگی‌م شبیه با ضربان...
روی خط های سر شکسته آن
حک شده خاطرات مرده‌مان!
• باز دو نکته‌ی نگارشی: وقتی ( است) در مصرعمان تلفظ می‌شود، باید آن را است بنویسیم نه ( ست). پس ( بی‌نظم است) صحیح است نه ( بی‌نظم‌ست). دیگر اینکه وقتی بر اساس وزن می‌خوانیم: زن د گی ام، پس نباید بنویسیم زندگی‌م! اینجا هم باید بنویسیم زندگی‌ام.
• در مصرع دوم شکل صحیح نحوی و دستوری جمله رعایت نشده است. وقتی چیزی را شبیه به چیزی می‌دانیم، باید بگوییم شبیه به... . شبیه با ضربان به همین خاطر غلط است و یک تحمیل وزنی است.
• ارتباط خطوط سرشکسته با حک شدن خاطرات مرده هم نامعلوم است و این بند، یک بند ناموفق در شکل‌گیری است‌.

خاطرت هست اینکه میگفتی
در کنارم همیشه می‌ مانی!
قلب من پر گسل ترین شهر و
رفتنت شد شروع ویرانی...
• و بالاخره ورود عناصری مثل شهر و گسل در شعری که روندی دیگر را طی می‌کرد، بدون آمادگی متن و یک چیدن مقدمه‌ و شرایطش در متن، آن هم در دو سطر پایانی، قابل قبول نیست.

البته که با وجود این اشکالات، خانم نبی‌حسینی به لحاظ زبانی و فضاسازی، سعی کرده‌اند فضاهای تازه‌تر و پویاتری را تدارک ببینند. جدا از اینکه در این فضاهایی که افریده‌اند، چقدر موفق بوده‌اند، خود سوق دادن سمت و سویشان بدین‌سو یک امتیاز محسوب می‌شود و من به همین خاطر آن را یک پیشرفت می‌دانم. حتما با کسب تجربه در این فضاها، به رخدادها و قایع مهمی می‌رسند و شادی می‌اورند.
برایشان ارزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » شنبه 21 خرداد 1401
منتقد شعر
سلام و احترام موفق باشید در این راه
محدثه نبی حسینی » جمعه 20 خرداد 1401
سلام و عرض ادب سپاسگزارم از نقد و نکات خوبتون حتما درشعر اعمالشون میکنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.