جهت شعر




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : صدیقه ایمان دوست


عنوان شعر اول : .
پشت آن شیشه میان پنجره
حسنی یوسف دلبری ها میکند
دیدن یک لحظه ی گلبرگ هاش
اخم های چهره را وا میکند

یک کبوتر پشت آن دیوار و نخل
انتظار عشق خود را می کشد
از سر دلتنگی تا وقت غروب
گاهگاهی در هوا پر میزند

آن طرف یک نخل با قدی بلند
سر بریده پوستش را میکنند
ملتی خنده کنان اطراف او
با تبر محکم به مغزش میزنند

ابر و باد و مدتی بارندگی
باغ را بی مزد شادان میکند
عشق در جان و تن هر غنچه ای
ساده تر خود را نمایان میکند

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به چهارپاره‌ای از دوست شاعر سرکار خانم صدیقه ایمان دوست که به تازگی به پایگاه نقد شعر پیوسته‌اند و جا دارد از طرف خودم و همکارانم ورود شما را به این پایگاه خوشامد بگویم.
امیدوارم این کنار هم بودن برای همه ما فرصت آموختن باشد.
آن طور که در پرونده شاعری شما آمده است شما شاعری جوان اما با سابقه هستید، اینجا دیگر مجال تعارف و تعریف بیهوده نیست، شاعر عزیز، پنج سال نوشتن باید به شما این تجربه را بدهد که دیگر ایرادات ابتدایی مثل ایراد وزنی نداشته باشید، اما متاسفانه در شعر شما این نکته وجود دارد، البته نگران نباشید با کمی مطالعه و تمرین بر اصول اولیه به خوبی مسلط خواهید شد.
چهارپاره شما را بیشتر شعر نوجوان می‌بینم تا بزرگسال، شکل مضمون پردازی و تصویرگری، ساحت کلمات استخدام شده و همچنین کوتاهی شعر همگی مرا به این نتیجه می‌رساند که با شعری در حوزه شعر نوجوان مواجهیم، اگر با همین نیت این شعر را نوشته‌اید که هیچ، اگر مقصودتان نوشتن شعری بزرگسال بوده باید بگویم این شعر تا تبدیل شدن به یک شعر بزرگسال خوب فاصله دارد، البته ذکر این نکته به این معنی نیست که شعر نوجوان نوشتن ساده‌تر از شعر بزرگسال است، ابدا.

پشت آن شیشه میان پنجره
حسنی یوسف دلبری ها میکند
دیدن یک لحظه ی گلبرگ هاش
اخم های چهره را وا میکند

برای اصلاح خوانش وزنی "حسنی یوسف"‌را "حسن یوسف"‌ خواندم و معنا هم تغییری نکرد، دیدن لحظه‌ای از گلبرپ چندان مضمون جالبی نیست، اما در مجموع با همان ذهنیت نوجوان بند شروع بدی نیست.

یک کبوتر پشت آن دیوار و نخل
انتظار عشق خود را می کشد
از سر دلتنگی تا وقت غروب
گاهگاهی در هوا پر میزند

یا پشت دیوار یا نخل، اگر نخل پشت دیوار است پس همان پشت نخل کافی‌ست، سطر سوم ایراد وزنی دارد، آن تا را اگر حذف کنید و دلتنگیِ وقت غروب بخوانید وزن درست است، هر چند وقت و غروب کنار هم به نوعی حشو است زیرا غروب خود معرف یک زمان است. در مجموع نسبت به بند اول بند پرایرادتری‌ست.

آن طرف یک نخل با قدی بلند
سر بریده پوستش را میکنند
ملتی خنده کنان اطراف او
با تبر محکم به مغزش میزنند

بند از نظر تالیف و زبان دچار ایراد است، باید کلمات را با وسواس بیشتری انتخاب کنید، قافیه‌ها سست است و مفهوم هم آنقدر شاعرانه بیان نشده است.

ابر و باد و مدتی بارندگی
باغ را بی مزد شادان میکند
عشق در جان و تن هر غنچه ای
ساده تر خود را نمایان میکند

به کارکرد کلمه "مدتی" در سطر اول این بیت اگر دقت کنید می‌بینید چقدر این کلمه در این کارکرد از ساحت شعر دور است، سطر سوم این بیت (نیم مصرع سوم) هم اگر از نظر معنایی درست خوانده شود نقص وزنی خواهد داشت یعنی اگر تن را مختوم به کسره بخوانیم.

شما شاعر جوان و بسیار آینده‌داری هستید، حالا که سال‌هاست تجربه سرودن هم دارید لازم است قدری به خود سخت بگیرید و جدی‌تر تمرین کنید. قطعا به زودی از شما شعرهای بهتری خواهم خواند.

با آرزوی توفیق.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.