شناخت شعر




عنوان مجموعه اشعار : شعر
شاعر : علیرضا ایرانی


عنوان شعر اول : شعر
تتق  تتق  تتتق  تق  تق   صدای   در   است
تتق تتق به  خدا  این  نوا  ،  نوای  در است
چگونه   با   تو   به  درگاه   عاشقی   نروم؟
نگو نگو ، من که می دانم این ندای در است
تو را به جان ... نه رنجت نمی دهم  گل من
فقط بگو که صدا از کجا ؟ کجای در است؟!
اگر که باز کنم در  ،  نباشی  ،  من  چه کنم؟
نه ! پس بگو  همه این کار ها ریای در است
عزیز  من  به  کدامین  زبان  بگویم  که این
تتق  تتق  تتتق  تق  تق   صدای  در  است؟




عنوان شعر دوم : ،
ب


عنوان شعر سوم : ،

بغض چندین ساله را بشکن در این بازی بد
مست و بی پروا دگر بگذر از این میدان درد
حس رنجوری دگر معنی ندارد عشق من
جام خود پر کن دگر قدرت ندارد جان مرد
عشق را بی کینه حس کن در تجلی زمان
مرگ من شوخی نکن در انقراض فصل سرد
کار ما آغاز بازی های بی صبرانه است
وقت آن نیست که غم سازیم بر دل های فرد
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شاعر جوان، در دو غزل، ذوق و هنر خود را عرضه کرده است و ضمن ارائۀ توانمندی‌های خود، نشان داده است که در ظهور هنر خود، کدام نقاط، لغزش‌گاه‌هایی هستند که شاعر باید توجه و مراقبت خود را به آن جای‌ها معطوف سازد. هنر شعر، ضمن این که از سویی ریشه در ذوقی ذاتی دارد، از سویی دیگر، در پرورش و رشد و شاخ‌وبرگ یافتن و بالیدن، نیازمند مهارت و تیزهوشی‌ها و تیزبینی‌هاست. شاید بتوان هوشمندی‌ها را نیز تا حد زیادی با جوهرۀ آدمی مربوط دانست اما تمرین‌ها و مطالعات می‌توانند بر مهارت شاعر بیفزایند تا او را در گزینش‌ها، چینش‌ها و نهایتا رسیدن به ساختاری هنری به‌درستی یاری کنند؛ گزینش کلمات، نوع چینش آن‌ها کنار یکدیگر و برقراری روابط هنری میان اجزای ساخت، ترسیم و طراحی تصاویر و چفت‌وبست ایجادکردن میان تصویرهای ترسیم‌شده، همچنین حفظ وحدت کلی اندیشه و تفکر جاری در یک شعر، بهره‌گیری از ظرفیت‌های موسیقی کلمات و ایجاد موسیقی‌های متناسب در شعر و بسیاری کلیات و جزییات دیگر در شکل‌بخشیدن به یک شعر نقش مهم و بنیادین دارند که عموما شاعر آن‌ها را در تجربیات گوناگون سرودن درمی‌یابد و کشف می‌کند. شعر را ساختمان یا بنایی تصور کنیم که علاوه بر پی‌ریزی مستحکم و پایه‌سازی استوار، نیازمند طراحی و نقشه‌پردازی داخلی و خارجی نیز هست و هر قدر که از مصالح بهتری در این بنا استفاده شود، و هر قدر که این مصالح درست‌تر و به‌جاتر استفاده شوند، ساختمانی سالم‌تر، شکیل‌تر، کاراتر، باشکوه‌تر و ماندگارتر ساخته خواهد شد. هنر یک شاعر، در توجهی هم‌جانبه به تمام این موارد است که بی‌تردید با جمع ذوق و مهارت و دانش و هوشمندی حاصل خواهد شد.
دو شعری که از این شاعر جوان خواندیم، ضمن بهره‌گیری از برخی لوازم شعر، هم در نوع استفاده از لوازم هم در میزان بهره‌مندی‌ها، هنوز نیازمند تجربه‌اندوزی و مهارت‌آموزی است. شاعر می‌داند که در یک غزل، عناصری مانند موسیقی (شامل وزن عروضی شعر، قافیه و ردیف و...)، تخیل، فرم یا شکل، اندیشه، عاطفه و زبان نقش بنیادین دارند بنابراین می‌بینیم که در این دو شعر به این عناصر هم توجهی داشته است. آنچه اهمیت دارد، نوع کاربردها و توجهی دقیق به جزییات است. نکاتی که می‌توان با توجه به این دو غزل با مصداق‌ها به آن اشاره کرد از این قرارند:
در شعر اول، اولین بیت با استفاده از آواکلمه و تکرار صدایی که معمولا بیان‌گر صدای درزدن است، محور اصلی شعر معین شده است. این غزل حول محور صدای درزدن می‌گردد همچنان که می‌بینیم بیت آخر نیز بازگشتی به همین آواکلمه داریم. از سویی انتخاب ردیف «در است» تأکیدی بر همین موضوع است تا ذهنیت شاعر را برجسته‌تر به رخ بکشد. نکاتی که می‌توانست بر زیبایی این شعر بیفزاید یکی این است که شاعر در فرصت پنج بیتی که برای غزلش انتخاب کرده است، به نکات برجسته‌تر و بیشتر و شاعرانه‌تر و شگفت‌تری اشاره کند. قافیۀ انتخاب‌شده برای این غزل، به قدری ساده است که دست شاعر در بیان هر مطلبی آزاد است و هرگز احساس تنگنای قافیه نخواهد داشت اما در همین پنج بیت، با وجود فراوانی قافیه، دو بار از کلمۀ «صدا» استفاده شده است. ضمن این که نکات ویژه‌ای نیز در این ابیات مطرح نشده است؛ تق‌تق... صدای در است، چگونه عاشق نباشم، این ندای در است، رنجت نمی‌دهم فقط بگو این صدا از کجای در است (مگر فرقی دارد که از کجای در صدا بیاید؟!)، اگر در را بازکنم و نباشی، چه کنم؟ عزیزم به چه زبانی بگویم که این تق‌تق‌ها صدای در است. و تمام. این تمام مطلب بیان‌شده در شعر است. حرف‌هایی ساده، دم‌دستی، بی‌فرازوفرود، بی‌شگفتی و البته عاطفی. شعر در شکل‌گیری خود صرفا نمی‌تواند بر پایۀ عاطفه بنا شود، موسیقی و سایر عناصر هم قطعا بهتر است که خلاقانه در شعر حضور یابند، بنابراین، جای توجه به زبان و ظرفیت‌های گستردۀ آن در این شعر کاملا خالی است همچنان که جای خالیِ تصویرسازی‌ها و بهره‌گیری از صنایع ادبی کاملا حس می‌شود. در این غزل به رابطۀ ابیات و رعایت محور ذهنی شعر توجه شده اما در هر بیت، به رابطه‌های میان دو مصرع چندان اعتنایی نشده است:
چگونه با تو به درگاه عاشقی نروم؟
نگو نگو، من که می‌دانم این ندای در است
همین‌طور است بیتی که با قافیۀ ریا ساخته شده و البته تقریبا تمام ابیات، منهای بیت اول.
همچنین وزن این مصرع، از وزن کلی شعر خارج شده است:
تتق تتق تتتق تق تق صدای در است (آخرین تق در این مصرع باید تتق باشد: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن)
نگو نگو ، من که می دانم این ندای در است (نگو نگو خبرم هست کاین ندای در است؛ صرفا برای توجه دادن به تفاوت وزن این مصرع نوشته شده و قطعا پیشنهادی با ارزش هنری نیست)
ایراد وزن در شعر دوم نیز در مصرع پایانی دیده می‌شود: وقت آن نیست که غم سازیم بر دل های فرد (باید بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن باشد و نیست)
همچنین قافیۀ اول این غزل، یعنی کلمۀ «بد» نمی‌تواند با کلمات درد و مرد و سرد و فرد به‌عنوان قافیه به کار رود. نکاتی که در رعایت تناسب‌ها و هماهنگی‌های اجزا در غزل اول اشاره شد، در این غزل نیز قابل تکرار و تأکید است:
عشق را بی‌کینه حس کن در تجلی زمان
مرگ من شوخی نکن در انقراض فصل سرد
اگر اجزای ساخت این بیت را به تفکیک بنگریم، درمی‌یابیم که جز کلمات مرگ، انقراض، فصل سرد، که تناسبی با یکدیگر دارند، سایر اجزا در برقراری تناسب‌ها و درنتیجه ایجاد شبکه‌های معنایی دقیق گزینش نشده‌اند؛ مرگ من، عشق را بی‌کینه حس کن، شوخی نکن. مصرع پایانی شعر هم علاوه بر خدشه‌ای که در وزن دارد، در ساخت نیز دقیق نیست: وقت آن نیست که غم سازیم بر دل‌های فرد؛ غم ساختن بر دل، عبارت درستی نیست.
شاعر جوان و توانمند، در این دو غزل، نمایشی از توانمندی‌های ذاتی خود دارد که بی‌شک با تمرین‌ها، مطالعه‌ها و دقت‌های هوشمندانه و دخالت‌دادن خلاقیت‌های هنری، به رتبه‌های هنری برتری خواهد رسید. ایشان کمتر از دو سال تجربۀ سرودن دارند و این زمان فرصت کوتاهی‌ست برای رسیدن به قله‌های شعر. حتما در پی‌گیری‌ها و تجربه‌اندوزی‌های مستمر، در مدت کوتاهی خودشان تفاوت قابل توجهی را در سروده‌های تازه‌ترشان درخواهند یافت.
برای ایشان آرزوی موفقیت‌های بیشتر دارم.

منتقد : فریبا یوسفی

شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی) ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه شعر، ...



دیدگاه ها - ۲
علیرضا ایرانی » 5 روز پیش
سلام و عرض ادب خدمت شما خانم یوسفی عزیز و مهربان سپاسگزارم از نقد خوبتان سلامت باشید
فریبا یوسفی » 4 روز پیش
منتقد شعر
درود و سلام. از توجه شما ممنونم. موفق باشید شاعر گرامی.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.