ابزار شاعرانگی




عنوان مجموعه اشعار : منتشر نشده
شاعر : محمد مجاهد


عنوان شعر اول : بوی غم

رفتـی؛ مصمـم تـر بـه فعـلِ مُـردنـم کـردی
احساسِ من را کُشتی و چون آهنـم کـردی

روزی مرا یک خندهٔ تـو شـادمـان مـی کـرد
حـالا لبـــاسِ کهنــهٔ غــم بـــر تنــم كــردی

حـالا تمـام لحظـه هـایــم بــوی غــم دارد
بــا لفـظِ شیـریــنِ محبـت دشمنــم کــردی

این وصله های ناروا بـر مـن نمـی چسبیـد
امـا مــرا در چشـمِ خـود اهریمنـم کـردی

ای کـاش پــای رفتنـت آن روز مـی لنگیــد
روزی کـه منـع از شـادی و خندیدنـم کـردی


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
چند ماه پیش، نوشته‌هایی از شما در پایگاه خواندم و درباره‌شان حرف زدیم. خوشحالم که اثر امروزتان پیشرفت شما را در بعضی از زمینه‌ها نشان می‌دهد و بعضی از مشکلات نوشته‌های قدیمی‌تان کمرنگ‌تر شده‌اند. اثری که این بار فرستاده‌اید، زبان بهتری دارد و با جمله‌بندی مناسب‌تری ارائه شده است؛ البته که جای پیشرفت دارد اما همین تغییرات هم به چشم می‌آید. گذشته از پیشرفت‌هایی که گفتم، این اثر هم موارد قابل توجهی دارد که مهم‌ترین آن‌ها کمرنگ بودن شاعرانگی است.
ساده بودن زبان و بیان اهمیت زیادی دارد اما این سادگی نباید مانع شاعرانگی شود. یکی از ویژگی‌های اصلی غزلیات سعدی همین سادگی است اما سادگی در عین شاعرانگی! یعنی خیلی راحت حرف می‌زند اما شاعرانه حرف می‌زند. مضمون را بیخود نمی‌پیچاند اما شاعرانگی‌اش پیچیده و شگرف است. برای درک بهتر منظورم، می‌توانیم بیت‌ها را بررسی کنیم.
رفتی؛ مصمم‌تر به فعلِ مُردنم کردی
احساسِ من را کُشتی و چون آهنم کردی
از همین بیت نخست، جای خالی شاعرانگی به‌وضوح دیده می‌شود. رفتی و به مردن مصمم‌تر شدم؛ یا رفتی و مرا به مردن مصمم‌تر کردی؛ یا با رفتنت... در هر حال اگر وزن را از آن مصرع بگیریم و جمله را به شکلی غیرموزون بنویسیم، متوجه می‌شویم که هیچ چیزی ندارد. درواقع یک جملۀ معمولی است که فقط موزون شده است؛ و حتماً می‌دانید که حرفِ موزون با شعر تفاوت‌هایی دارد. مصرع دوم هم به همین شکل است؛ و متأسفانه بیت‌های بعد هم همینطور...
روزی مرا یک خندۀ تو شادمان می‌کرد
حالا لباس کهنۀ غم بر تنم كردی
یک روز با یک خندۀ تو شاد می‌شدم، حالا غمگینم؛ مثل بیت قبلی بدون شاعرانگی! تأکید مضمون مصرع اول روی «یک خندۀ تو» است اما در مصرع بعدی ادامه پیدا نکرده است. لباس کهنه هم نتوانسته کار تأثیرگذاری انجام دهد و تعبیری است که انگار رها شده است.
حالا تمام لحظه‌هایم بوی غم دارد
با لفظ شیرین محبت دشمنم کردی
علاوه بر اینکه این بیت هم چیز دندان‌گیری ندارد، مضمون کلی‌اش همان مضمون بیت قبلی است. «بوی غم» به چه چیز خاصی اشاره می‌کند؟ مثلاً اگر رنگِ غم بود چطور می‌شد؟ طعم غم بود چطور؟ چفت و بست نبودن واژه‌ها و حمایت نکردن آن‌ها از یکدیگر باعث شده انسجامی در مضمون‌سازی نبینیم. باز اگر طعم غم بود با شیرینِ مصرع بعدی ارتباط سست و ضعیفی برقرار می‌کرد! راستی، رفتن معشوقه و غم‌انگیز شدن لحظه‌ها باعث شده که عاشق با لفظِ محبت دشمن شود؟ یعنی با واژۀ «محبت»!؟ در این مصرع مشخص است که «لفظ» فقط برای پر کردن وزن آمده است و کار مثبتی انجام نمی‌دهد.
این وصله‌های ناروا بر من نمی‌چسبید
اما مرا در چشمِ خود اهریمنم کردی
در این بیت به وصله‌های ناروایی اشاره شده است که واضح نیست! انگار که معشوق قبل از رفتن کلی حرف بارِ شاعر کرده و رفته... اما در این شعر چیزی نیست که وصله‌های ناروا به آن اشاره کرد. اگر مضمون مصرع بعدی، یعنی «اهریمن شدن در چشم خود» یکی از این وصله‌های ناروا باشد که باز هم رسا و زیبا نیست. ناگفته نماند که در این بیت هم شاعرانگی خاصی دیده نمی‌شود.
ای کاش پای رفتنت آن روز می‌لنگید
روزی که منع از شادی و خندیدنم کردی
علاوه بر اینکه این بیت هم حرفی معمولی است و در بیان همین حرف معمولی هنرمندی خاصی دیده نمی‌شود، مصرع پایانی باز هم همان مضمون کلی بیت دوم و سوم را تکرار کرده است. حرف تازه، خیال‌انگیزی، نگاه متفاوت، تعبیر و تصویر جدید، خلاقیت، بازی‌های زبانی، آرایه‌های ادبی و خیلی از ابزار شاعرانگی دیگر می‌توانند به کمک نوشتۀ شما بیایند و آن را احیا کنند. شناخت ابزار شاعرانگی یک مسئله است و یادگیری شیوۀ استفاده از آن‌ها مسئله‌ای دیگر! پیشنهاد می‌کنم وقتی به سراغ شاعران خوب امروز می‌روید و اشعار خوبشان را می‌خوانید، به شیوه‌های شاعرانگی آن‌ها دقت کنید. ببینید چطور مضمون‌سازی کرده‌اند و چطور از ابزار شاعری بهره گرفته‌اند. البته که قرار نیست مثل آن‌ها بنویسید اما آشنایی با شیوۀ شاعران مختلف، می‌تواند تمرین خوب و مفیدی برای شما باشد. پیش از نوشتن، حرف و مضمون را در ذهن آماده کنید؛ موقع نوشتن، غنی‌تر بنویسید؛ و بعد از نوشتن بارها برگردید و بیت به بیت بخوانید تا ویرایش‌های لازم را انجام دهید. خودتان می‌توانید اولین مخاطب و منتقد اثرتان باشید. با نوشتۀ خودتان بی‌رحم باشید و اگر لازم شد بارها یک بیت را ویرایش کنید. حتی اگر در نهایت آن چیزی که دوست دارید نشد، آن را کنار بگذارید. فکر می‌کنم اگر سخت‌گیرتر باشید، موفق خواهید شد.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۱
محمد مجاهد » 9 روز پیش
سلام و تشکر جناب احمدی لطف کردید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.