ارتباط با ارتباطات مرتبط است




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات محمّدامین فردوسی
شاعر : محمّدامین فردوسی


عنوان شعر اول : رباعی اوّل
با ناز دو چشم سبز خود غوغا کرد

یکباره بساط فتنه را برپا کرد

چرخی زد و بیت الغزلم موزون شد

رقصید و هجا هجا دلم را وا کرد

محمّدامین فردوسی

عنوان شعر دوم : رباعی دوّم
یک ذره نمانده در دلم صبر و قرار

مسئولم و وعده ام ندارد انکار

حالا که همه مشکلتان بیکاریست

من تک تک تان را بگذارم سر کار؟!

محمّدامین فردوسی

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
ارتباط، ارتباط، ارتباط و تا آخر این نقد اگر همین یک کلمه را تکرار می‌کردم -به شرط آن‌که اثری بگذارد و جناب شاعر دریابند و به کار بندند- نمی‌خواهد کوهی را جا به جا کنیم و یا شق‌القمری پیامبرگونه انجام دهیم؛ در شعر، بلکه مخاطب را در هیجان و در خواندن و در لذت و در معنا غرقه کنیم، کافی‌ست از جنس او و مترادف با احساسات، آرزوها، حق‌ها و عوالم او سخن برانیم و به زعم او به دنیا نگاهی جدی‌تر بیندازیم. در این راه حتما هم نمی‌خواهد و نمی‌باید کنار او نشسته باشی و چشمان او را با چشمان خود عوض کنی و گوش‌ها و دست و پا و قلب و مغز او را مال خود کنی، تا بفهمی چه می‌بیند، چه می‌شنود، چه می‌کند، کجا می‌رود و در نهایت چه می‌کشد و به چه می‌اندیشد. چه ما خودمان همان مخاطبیم و مخاطب همان مای شاعر است، کدام شاعر است که نداند وضع زمانه و مردمش چگونه می‌گذرد؟ کدام شاعر غذا و مسکن و پوشاک و حرفه و تفریح و توشه و توان و تقاضا و رفاه و امنیت و زیستن‌گاهی بیش از باقی اهالی ایران دارد؟ پس مبادا در شعرمان‌ تافته‌ی جدابافته‌ای نشان دهیم که نمی‌داند چه بر سر مردم آمده. که اگر چنین جلوه کنیم، بهترین شاعر جهان هم باشیم، رغبت در بسیاری از آدم‌های این پنج‌حرفی عزیز، برای دنبال کردن‌ ما و شعر ما وجود نخواهد داشت، اما آن‌چه ما را شاعری مردمی و با پرستیژی معرفی خواهد کرد که هم درس می‌دانیم و هم درد، ایضا توانمند و خلاق و جست‌وجوگر؛ که به خوبی سیر پیش‌روی‌مان را در شعرهامان می‌توان مشاهده کرد. آن‌چه که سیر یک هنرمند را می‌سازد، تعدد آثار او نیست، بلکه تمرکز آثار اوست، شاعر خوب آن است که سویه‌ی تمامی شعرهایش به یک سمت باشد، اشتباه نکنید، منظورم این نیست که شعرش یک موضوع خاص را بیان کند، یا عموما به یک مضمون ارادت داشته باشد, بلکه سویه‌ی اوج مدنظرم است، در تعالیِ مدام قرار داشتن، چه راهی را پیشنهاد می‌کند؟ ارتباط کامل یک مجموعه با یکدیگر. قبلا با رسم دقیق نشان داده‌ام که یک شعر، چه کوتاه و چه بلند، حتا بی‌نگاه به قالب، چه سپید باشد و چه کلاسیک، باید، باید، باید، باید، باید، بین اجزای آن یک هماهنگی قابل حس، قابل مشاهده و حتا از آن مهم‌تر، قابل فهم وجود داشته باشد، چه شعرها که چند بیت مجزا و یا چند پاراگراف خیره‌کننده‌ بیشتر نبوده‌اند، چه شعرها که شامل تک‌مصراع‌هایی بوده‌اند فاقد هویت، که بی هیچ ربطی، ولو اندک، به هم، به خورد مخاطب بیچاره داده شده است.
مثال نغز فراوان در ذهن دارم، حتا از شاعر بلند یال و کوپالی که رشک شاعران دیگرند. بخوانید دو سه بیت از دو سه شاعر، که بی ربطی مصراع‌ها به هم کاملا تابلو است، خیلی هم تابلو!

درد یعنی بخوری غصه‌ی عادل‌ها را
و به سگ‌ها بدهی، نیمه‌ی شب ژل‌ها را

آخر لامصب، چگونه غصه‌ی عادل فردوسی‌پور را خوردن، درد است؟ آن هم دردی که در شعر بیاید، البته مصرع دوم واقعا بیان بسیار باشکوهی دارد از درد، «ژل دادن به سگ در نیمه‌ی شب» آیا درد کمی‌ست؟؟ آیا به علت کشف این درد بی‌نهایت تلخ، نباید نوبل ادبیات، پزشکی و حتا نوبل فیزیک و شیمی را تقدیم شاعرش کرد؟؟؟

و این یکی؛

شیشه‌ها را شست مادرجان برای سال بعد
اصفهان را برد لاهیجان برای سال بعد
‌ریخت روی دامنش خون دماغش، جیغ زد
ازدواج شبنم و مرجان برای سال بعد…. الخ

ربط دادن مصرع‌ها به هم با کولیس و خط‌کش نانومتری هم ممکن نیست، ذوق‌زدگی در شاعر از دیدن ردیف بکری که آورده، به حدی بوده است که خون از دماغ مادرجان روان شده و شبنم و مرجان که هر دو مونث‌ند تصمیم به ازدواج می‌گیرند.
حالا برادر جان صبور و شاعر آقا «محمدامین فردوسی» که در نوشتن رباعی پا جای پای خوبان این عرصه نظیر سید حسن حسینی، بیژن ارژن، جلیل صفربیگی، ایرج زبردست، عباس صادقی زرینی و دیگران گذاشته، ‍دارد می‌رود رکورد مخاطبان پایگاه نقد را نیز بشکند به سبب تعدد نقدها و نیز ارسال اثر، بخوانیم و ببینیم چه کرده در دو رباعی اخیرش؛
#-⟩ یک
با ناز دو چشم سبز خود غوغا کرد
یکباره بساط فتنه را برپا کرد
چرخی زد و بیت الغزلم موزون شد
رقصید و هجا هجا دلم را وا کرد

دو بیت مجزا، یکی ورودیه‌ای برای گفتن عاشقانه‌‌ای کلاسیک و دیگری انشای عرفانی و مولوی‌وار از سماع که به رقص درویشان یا بزم یاهو، مشهور است، در هر حال جفت کردن‌ این دو بیت با تعابیری نزدیک به هم ، خوب است، می‌توان ربط‌های ریزی بین اجزای هر مصراع با دیگری پیدا کرد و آن‌ها را مشتمل بر یک جریان و مفهوم و منظور دانست. اما پرواضح نیستند این ارتباطات و سعی جناب شاعر فقط توجیه خواهد بود نه توضیحی قانع کننده، این‌گونه نوشتن را سلیقه‌ی من نیست، سلیقه‌ی امروزی‌ها هم نیست، اما خب همچنان پسند عده‌ای خواهد بود و از این قبیل هجاهجا کردن‌ها و «من نه منم» گفتن‌های شاعر شیدای بلخ و روم و غزنی و قونیه، می‌توان کلی کار خوب ارائه داد، این کار انصافا و از منظر فنی، هم، کار به شدت ساده و معمولی نوشته شده و نمی‌توان شگفتی ناشی از مصراع چهارم را در مخاطب به تماشا نشست
در هر حال تلاشی‌ست تجربی و تجربه‌ای است به غایت ابتدایی و پیش پا افتاده که انتظار من از محمد امین بسی بیش از این خرده/ ریز‌ه ذوق‌ها و نبوغ‌هاست که او در کارهای پیشین نشان داده است بلدتر است بلندتر بپرد. برای آن‌که ارتباطی گفتاری میان مصاریع در جریان باشد، پیشنهادی بداهه برای بیت اول دارم که این است؛

هر واژه که ریخت بر زبان غوغا کرد
ایهام و جُناس و واج را معنا کرد

تا به آن کلمه‌ی طلایی که در آغازین سطر این نقد، تکرار کردم، برسید و شعرتان از منظر ارتباطاتی، شفاف و قابل دسترس و قابل دفاع باقی بماند.

#-⟩ دو
یک ذره نمانده در دلم صبر و قرار
مسئولم و وعده‌ام ندارد انکار
حالا که همه مشکل‌تان بیکاری‌ست
من تک‌تک‌تان را بگذارم سر کار؟!

والا چه عرض کنم آقای فردوسی اصفهانی، ژانر این‌گونه رباعی‌ها را چه می‌توان نامید یا چه بخوانیمش؟ طنز؟ فکاهه؟ جدی؟ هیجانی؟ اکشن؟
در روزگاری که فیسبوک رونق داشت و صفحه‌ی این‌کاتب پر از خواننده بود، هر چند شب یک بار، فی‌البداهه و آنی، یک رباعی از این دست می‌گذاشتم با عنوان «هویجوری» منتشر می‌کردم که بسی هم مورد توجه بود اما دو مشکل این گونه نوشتن‌ها دارد، یکی این‌که شان رباعی را پیش مخاطب کم می‌کند و دیگر این‌که کسی شما را جدی نمی‌گیرد. اما خب مدافعانی هم دارد.
امیدوارم تا می‌توانی جدی بنویسی و اگر طنز، آن‌چنان باشد که دهان‌ها باز بماند، متن را ارتقای کافی بدهد و به کام خود شاعر هم اثری دلی باشد. به امید توفیق مدام


با ارادت و احترام
مجتبا صادقی‌

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.