محتوای دقت نشده




عنوان مجموعه اشعار : تزانه
شاعر : حبیب قاسمی


عنوان شعر اول : تنهایی
تنهایی وقتی میاد سراغ من
دوس دارم واسه غماش شونه بشم
تو رفاقت یه جوری پشتمه که
نمیذاره بی تو دیوونه بشم

شب به شب میاد بهم سر میزنه
من به جات اونو بغل میگیرم
یکی پیداش شده بعد تو که
واسه زندگی باهاش میمرم

وقتی دلواپسمه
از چشاش معلومه
میشینه کنار من
با هم عکساتو تماشا میکنیم

حرف میزنم باهاش
می‌دونه دیوونم
وقت دلتنگ شدن
کل این خونه رو دریا میکنیم

هر دفه خاطره هاتو میاره
میشینم باهاش مرور میکنم
گاهی اینقدر تو فکر تو میرم
که اونو از خونه دور میکنم

شک ندارم جای خالی تو با
هیچی جز تنهایی پر نمیشه
لااقل اینجوری واسه من خوبه
هیچکدوم از شما دلخور نمیشه

وقتی دلواپسمه
از چشاش معلومه
میشینه کنار من
با هم عکساتو تماشا میکنیم

حرف میزنم باهاش
میدونه دیوونم
وقت دلتنگ شدن
کل این خونه رو دریا میکنیم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
همان‌طور که آگاهی دارید، قالبی به نام ترانه، البته نه با فرم و سیاق امروزی، که با شمایل و شکل‌های نوشتاری و گفتاری متفاوت همواره در ادبیات ایران جان ما حاضر بوده است، اما بر خلاف سایر قالب‌ها که دیوان و کلیات ‍‌و… و ایضا به دو صورت منظوم و منثور، مجلد و منتشر می‌شده است، این ادبیات که به نظر می‌رسد خاصه‌ی طبقات فرودست، از قبیل دهاتی‌ها، ایلیاتی‌ها، کشاورزان، دامداران، صیادان و حتا راهزنان و… می‌باشد، عمدتا در مناطق مختلف که دارای لهجه‌ها، زبان‌ها، نحله‌های زبانی و زمانی و مذهبی و قومیتی متفاوت هستند، به انحاء مختلف اجرا می‌شد که معمول‌ترین آن‌ها در چند رخداد انسانی، هنگام کار، در تولد کودکان، در عروسی‌ها و در عزاها بوده و هست، این نوع ترانه‌ها را حتا در برخی نواحی، نامی دیگر داده‌اند.
لالایی‌هایی که از گوشه و کنار مملکت، با لحن گونه‌گون و بیانی عمدتا محزون، به گوش می‌رسد، لالایی در واقع اولین ترانه‌ی بشری‌ست، اگرچه نمی‌توان آن را با قطعیت گفت، اما می‌توان. از احتمالات بسیار زیاد باشد که اولین درددل کردن‌ها را زنان آفریدند و چون باید بر دل می‌نشست، آن را موزون و محزون و با آهنگی ولو پیش‌ پا افتاده ممزوج کردند و طبیعتا چون نزدیک‌ترین فرد به یک زن، ابتدا فرزند و سپس شوهرش است، آن را برای یکی از این دو و ترجیحا فرزند، خواندند. از دیگر ترانه‌هایی که اتفاقا در نقاط مختلف ایران بسته به جغرافیا، تاریخ، قومیت، مذهب، نژاد و‌‌ نیز سبک زندگی کلام آن تغییر می‌کرد، ترانه‌های شادی بوده است و عموما ترانه‌سرایان هر خطه و قبیله، گمنام بوده‌اند و چه بسا هر کدام از ترانه‌های ایشان حاصل ابتکاری جمعی باشد، از این گونه در استان خودم، فارس نمونه‌ای موجود است با نام «واسونک» که بر وزن فاعلاتن سروده شده‌اند و -اگرچه به ندرت- همچنان در مراسم نامزدی، بله‌برون، خواستگاری، پاتختی، پاگُشا، حنابندان، عروسی و حجله‌گُشا؛ در برخی ایلات و عشایر کوچ‌رو و در تعدادی از شهر‌ها و بویژه روستاهای استان فارس در مرکز و شمال استان، از این ترانه‌های کوتاه استفاده می‌شود که دو نمونه‌اش را می‌خوانید؛

این طرف تخت طلا وُ
اون طرف تشت حنا
شازده دوماد روش نِشِسه
می‌کنه شُکرِ خدا

و

كاسه‌ چينی پُرشكر،
بالا سرم خونه‌ی پدر
چه خوشه خونه‌ی پدر
كاشكي نمی‌رفتم ز در

همان‌طور که می‌بینید مختص مراسم شادی‌ است زیرا نوعی فکاهه یا طنز و گاه تمسخر و یا تلنگر در آن نهفته است و همین نمک این ترانه‌های محلی می‌باشد.
از گونه‌های دیگر، ترانه‌هایی است که برخی اقوام ایرانی به ویژه لرها و عرب‌ها در مرگ عزیزان‌ خود، خاصه اگر جوان باشد، با مراسم خاص یا مانند نوحه و مرثیه، بر سر و سینه زنان واگویه می‌کنند، از این دست ترانه‌های عموما غم‌انگیز در جنوب ایران «شروه» می‌گویند و عرب‌ها نیز چیزی در این حول و حوش به نام «یَزلِه» بر وزن انبه، دارند، و نیز لرها که به آن «مویه» و نیز برخی «موی‌کَنان» به این نوع عزاداری، که بر بالای مزار جوانی تازه درگذشته انجام می‌شود، می‌گویند.
غرض از این پیش‌گفتار طولانی و بسیار مهم این بود تا متوجه باشید و باشیم که ترانه پارسی چنان‌که برخی بی‌ذوق‌ها و نادانسته‌ها‌ ادعا می‌نمایند، اصلا قالبی نو و متعلق به دنیای مدرن نیست، بله ریشه در الحان باربد و مزامیر داوود نیز دارد.
اما در این وهله، و در جایگاه نقد شونده، جانی دیگر از جانان دوست نشسته‌اند که با ترانه‌ای کوتاه در خدمتشان خواهیم بود، این جوان رعنا، دوستی نادیده مسما به «حبیب قاسمی» می‌باشد که از عراق عجم، اراک نازنین یا جایی دگر در استان مرکزی‌ست
اکنون این پانزدهمین نقدی است که بر آثارش در پایگاه نقد شعر نوشته می‌شود و زهی توفیق که از نخستین کارها تا خلق اثر فعلی، پیشرفت قابل ملاحظه‌ای داشته‌اند و پختگی خوبی در کارها دیده می‌شود، این ترانه که ظاهرا ملودیک نوشته شده، دارای محاسن و معایبی‌ست که سعی دارم مختصرا ذکر نمایم؛

تنهایی وقتی میاد سراغ من
دوس دارم واسه غماش شونه بشم
تو رفاقت یه جوری پشتمه که
نمیذاره بی تو دیوونه بشم

شخصیت بخشی در این بند برای «تنهایی» با تاسف ننشسته در کار، چرا که وقتی کلمه‌ تنهایی با فعل می‌آید، همنشین می‌شوند، «تنهایی وقتی میاد» دو معنا را متبادر می‌سازد؛
۱/ تنهایی در مقام فاعل، یعنی وقتی خودِ تنهایی، به عنوان یک فردیت نهادینه و نیز صفتی عارض سراغم می‌آید.
۲/ تنهایی در مقام واحد شمارش، یعنی وقتی خودش به تنهایی و به شخصه سراغم می‌آید چون سطر دو، هم توانسته تکمله‌ای بر سطر اول باشد، این برداشت کاملا منطقی‌ست و تنها در سطر آخر است که منظور از تنهایی به سبب آمدن ضمیر «تو» مشخص می‌شود.
متاسفانه در این بند و چند بند دیگر مشکل معناسازی سطرها را عقیم کرده است. آن‌چه معناسازی را قوی می‌کند، تصویر ساختن از چیمان کلمات است، گفته‌اید؛
«وقتی تنهایی سراغم می‌آید، دلم می‌خواهد غم‌هایش را بر شانه بگذارم»
در اغلب مواقع بین دو سطر اول و دو سطر دوم یک پل نامریی وجود دارد که، چرای، چگونگی، تکمیل یا تغییر سطر بالا را به پایین گزارش می‌کند. مثلا؛
غم‌هایش را بر شانه می‌گذارم
«چون که، زیرا، به خاطر این که، بنابراین، لذا و…»
«در رفاقت پشتم ایستاده است.»
در حقیقت کلماتی که در میانه ایستاده‌اند، توضیح، علت‌یابی، تاکید و یا اتفاقات سطر دو را سبب می‌شوند و فقط ذهنی هستند.

با این تفسیر و تاویل، بازمی‌گردیم به معناسازی, این که «شانه‌ام را به او می‌دهم» چون «جوری پشتم هست» که «نمی‌گذارد بی تو دیوانه شوم»
این داستان کوتاه این بند است، منهای ورود تنهایی در سطر یکم. حال به معناهای صادر شده می‌پردازیم. «عالیجناب تنهایی وقتی سراغم‌ می‌آید دوست دارم شانه‌ام را به او بدهم» سوالی که به وجود می‌آید؛
آیا تنهایی، که خودش این‌همه غمگین است و نیازمند شانه‌ای‌ست برای گریستن، می‌تواند پشتیبان یک شکست‌ خورده‌ی دیگر باشد؟
این، یعنی ضعف معناسازی یا محتوای دقت نشده، البته می‌شود همین دلیل را دقیق‌تر بیان کرد و به مخاطب اجازه نداد ایرادی وارد آورد. و آن آوردن یکی از ادات شرط است. مثلا؛ «علی‌رغم‌ این‌که خودت هم غم داری، دلم می‌خواهد با تو همدردی کرده و شانه‌ام را به تو بدهم» اما این‌بار باید ادات شرط را در متن بیاوریم، مثلا بگوییم؛
«تنهایی، با این‌که غم داره زیاد
تا میاد، واسه غم‌ش شونه می‌شم»

حال نیاز به هماهنگ کردن سطر‌ها با توجه به تغییر ردیف است، که آن نیز به راحتی و کمی دقت امکان‌پذیر است. مثلا؛
«تو رفاقت جوری پشتمو داره
که اگه نباشه دیوونه می‌شم»

اما، تمام این حرف‌ها و تغییرات، سطحی‌، دم‌دستی و متاسفانه فاقد تصویری لذتبخش هستند. شاعر باید معناسازی را تصویری نشان دهد و با تناسبی که میان متن و کلمات درست می‌شود، «معنا» را به جای گفتن، به مخاطب نشان دهد. توازنی که بین عبارت‌ها و تصاویر ایجاد می‌شود نیز باید به قدری خوب باشد که مخاطب را به وجد آورد. وقتی می‌گوییم تناسب میان متن و کلمه منظورمان این است که، رابطه میان حرف‌های‌مان وجود داشته باشد. تصویر این‌چنین ساخته می‌شود که یک کلمه‌ آشنا را ذکر می‌کنیم، مثلا «شانه» و عبارت «پشت کسی قرار داشتن» که معنای پشتیبانی می‌دهد. حال تناسب معنایی را در دو جمله‌ی زیر نگاه کنید؛
«در رفاقت، پشتم ایستاده و سر بر شانه‌ام گذاشته است»
«در رفاقت، چون کوه پشتم ایستاده و شانه‌ام را محکم‌تر کرده است»

قطعا معنای دومی هم تصویری درست و دقیق از پشتیبانی است و هم تناسب خوبی بین واژه‌ها برقرار کرده است. اما در دومی، پشتم بودن، بدون اشاره به تکیه‌گاه آمده و تناسب بین «سر او بر شانه‌ گذاشتن و پشتیبانی کردن» صفر است. بنابراین توصیه‌ام این است که در کل اثر، تصاویری چنین متناسب بیافرینی، نیز در تمامی آثارِ از این به بعد خود، به معجزه‌ی تناسب و تصویر فکر کن و کلامت را با تصویر پیش ببر تا مخاطب لذت ببرد و شاعری‌ات نشان داده شود.
درباره تالیف بیت‌ها نیز کلی حرف ماند، که با توجه به محدودیتی که هر نقد دارد. آن‌ها را به نقد شعرهای بعدی موکول می‌کنم. تنها بگویم در بند دوم، آن‌جا که گفته‌اید؛ «من به جات اونو بغل می‌گیرم» کلمه‌ی می‌گیرم، خوانش زشتی پیدا می‌کند و شبیه هجی کردن کلمات توسط کودکان ادا می‌شود، یعنی خوانش آن این چنین است می/ گی/ رم
در حالی که می‌/گیرم باید موسیقی‌اش باشد. پس این‌جا شما تالیف متن را درست انجام نداده‌اید، یعنی جوری ننوشته‌اید که مخاطب برای خواندنش نیازمند هجی کردن نباشد. با این آگاهی می‌توان حتا انتهای سطر را تغییر داد، مثلا؛ «جای تو توو بغلش خواب میرم»
البته به گمانم این ترانه در تمامی سطرها، از ایرادات تالیفی و نیز عدم معنادهی دقیق و معناسازی صحیح رنج می‌برد، لابد چون بر اساس یک ملودی نوشته شده، در میانه، ترجیعی گذاشته شده، که گاهی تکرار شود و این هم از آن کارهاست که با منطق ترانه‌ی نوشتاری جور نیست، زیرا شاعر ابتدا ترانه‌اش را می‌نویسد و چنان‌چه خواننده‌ای خواست آن را اجرا کند، از شاعر اجازه می‌گیرد جایی از متنِ ترانه را ترجیع قرار می‌دهد یا به ایشان می‌‌گوید، برای این قسمت‌ها یک ترجیع بنویس. لذا این شمایل ترانه، کاملا مطرود است‌.

با آرزوی به‌نویسی ترانه‌های سپس، با یک توصیه‌ی دلی، نقد را می‌بندم، با بسیاری حرف ناگفته و ناتمام؛ لطفا، برای آن‌که با ترانه‌های خوب این زمانه، آشنا شوید، ترانه‌های این چهار تن را از اینترنت بگیر و بخوان، تا دید بهتر و ذهنیت مثبت و شگفتی و شکوفایی را در ترانه‌های بعدی‌ات شاهد باشیم. روزبه بمانی/ حسین صفا/ حسین غیاثی و یغما گلرویی. فقط؛ دادبه قصد برای آشنایی بیشتر، بدون تاثیرپذیری و تقلید

با آرزوی عاقبتی خوش
ارادتمند/ مجتبا صادقی‌

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.