نگاهی نو و مدرن




عنوان مجموعه اشعار : 3
شاعر : سید فرید یادگاری


عنوان شعر اول : گنجشکها
کشتی ها ما را به دریازدگی بردند
و قطارها به دلتنگی
بال هایمان به هواپیما شدن قد نداد
گنجشک هایی شدیم برای لذت تفنگ بادی ها


عنوان شعر دوم : خیابان
به خیابان میروی
و نمیدانی چند درصد از تو به خانه برمیگردد
به خانه میرسی
و نمیدانی فردا به جای چه کسی به خیابان خواهی رفت


عنوان شعر سوم : عشق
اشتباهی سی و هفت ساله ام
مرا پاک نکن
مرتکب شو
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
با سه شعر کوتاه مواجهیم که هریک در نوع خود، به‌لحاظ تصویرسازی، بسیار درخشان و قابل‌توجه‌ هستند و شاعر در هرکدام از آن‌ها، به‌نوعی به توفیق ادبی و هنری رسیده است.
در شعر اول، نوع نگاه استعاریِ حاکم بر شعر، بسیار متفاوت و البته بسیار هوشمندانه است. شاعر با زیرکی، صفتِ «دریازدگی» را که می‌تواند یکی از بی‌شمار صفت‌ها یا ویژگی‌های مربوط به دریانوردی باشد، به‌جای کلیّتِ فراگیری تحت‌عنوان «سفر دریایی» به‌کار برده است، و با این کار، علاوه‌بر تکیه کردن به یک نگاهِ جزء به کل، که از دقت‌نظر و باریک‌بینی و باریک‌اندیشی شاعر حکایت می‌کند، به این نکته نیز اذعان داشته است که از آن «سفر دریایی»، مصائب و گرفتاری‌ها و تلخ‌کامی‌هایش نصیب ما شده است، و درواقع با این رویکرد، عملاً حرفش این است که کشتی‌ها ما را به‌سمت مصیبت و گرفتاری بردند، گویی مقصدی که برای آن‌ها (و اساساً برای وسایل نقلیه) تعریف شده است، یک موقعیت مکانی نیست، بلکه مصیبت و گرفتاری، یعنی یک موقعیت روانی است.
و در سطر بعد هم باز همین اتفاق هنرمندانه افتاده است. اینجا نیز شاعر، به‌جای ذکر نام مقصد، یکی از بی‌شمار مصائب و گرفتاری‌ها و مشکلاتِ ناشی از سفر را ذکر می‌کند و نمی‌گوید قطار ما را به مکانی مشخص برد، می‌گوید قطار ما را به «دلتنگی» (و درواقع به جایی که در آن دلتنگ شدیم یا به‌ دلتنگیِ ناشی از سفر) رساند.
و این کاربرد «دریازدگی» و «دلتنگی» به‌عنوان یکی از نشانه‌های «سفر»، کاربرد گونه‌ای بسیار نو و مدرن از «مجاز» است؛ چیزی که نظیر آن را در بلاغت فارسی نداریم و نیاز به معرفی و ثبت و تعریف دارد.
با این‌حال امّا، اینکه شعر از سطر سوم به بیراهه می‌رود و از مسیرِ ساختاریِ خود خارج می‌شود را نباید نادیده بگیریم. با توجه به مقدماتی که در دو سطر اول فراهم شده است، این انتظار در ذهن مخاطب ایجاد می‌شود که سطر سوم نیز در همان راستا، یعنی چیزی این‌چنین باشد: «هواپیماها ما را به ...» امّا شاعر از این الگوی نحویِ قابل پیش‌بینی تخطی می‌کند و با نحو دیگری می‌گوید: «بال‌هایمان به هواپیما شدن قد نداد» و اتفاقاً با همین کار، یک شوک تصویری و ساختاریِ بسیار به‌هنگام به مخاطب وارد می‌کند و اصلاً از یک شاعر حرفه‌ای نیز در حوزۀ ساختار شعر همین توقع می‌رود؛ اینکه با چیدنِ مقدماتی، توقع آمدنِ نتیجه‌ای خاص را در ذهن مخاطب ایجاد کند، امّا با تغییر مسیر ناگهانیِ شعر، و به‌دست دادنِ نتیجه‌ای «خاص، متفاوت، غیرقابل‌بینی، و شگفت‌انگیز»، مخاطب را حیرت‌زده کند و بگوید: «ببین! مسیر پنهانی هم وجود داشت که اتفاقاً خیلی بهتر و زیباتر هم بود!»
امّا نکته اینجاست که سطر سوم، سطر پایانی شعر نیست، بلکه همچنان بخشی از مقدمه است و نتیجه قرار است در سطر چهارم منعکس بشود؛ یعنی سطری که در آن، شاعر از چند مسیرِ دریایی، ریلی و هوایی برای آن سفری که برایش دلتنگی و گرفتاری به‎همراه داشت، به‌یکباره دو مسیرِ دریایی و ریلی (یعنی مسافرِ آن دو مسیر بودن) را رها می‌کند، و تنها به پرنده (مسافرِ مسیر هوایی) می‌پردازد؛ درست مثل اینکه رودخانه‌ای سه شاخه داشته باشد، و از آن میان، دو شاخه در میانۀ راه ناپدید شوند و تنها یک شاخه، به دریا بریزد! یعنی رها شدنِ دو سطر اول، همین‌قدر یک‌دفعه‌ای و بی‌توجیه است.
و باز از تمام این‌ها گذشته، «تبدیل شدن به گنجشک‌هایی که قرار است شکار تفنگ‌بادی‌ها بشوند» نیز پایان بی‌دلیلی است برای این شعر. کاش شاعر لااقل در سطر آخر، «جاماندن از سفر/ جاماندن از کوچ/ جاماندن از دلتنگی و دوری و...» را به‌نحوی با تسلیم تفنگ‌های بادی شدن پیوند می‌زد.
شعر دوم هم اگرچه به‌لحاظ ساخت تصویر، موسیقی، الگوی نحوی، ایجاز و... زیباست، امّا معتقدم که تنها شروع یک شعر است، هنوز به شعریّت کامل نرسیده است و هنوز به‌عنوان یک شعر کامل، به‌درستی منعقد نشده است، و مخاطب با شنیدنِ آن، همچنان در انتظارِ ادامۀ آن است.
و امّا شعر سوم: «اشتباهی سی‌وهفت‌ساله‌ام/ مرا پاک نکن/ مرتکب شو» یک شعر کامل و زیبا، در نهایتِ ایجاز، و با یک کشف زبانی تأثیرگذار. می‌شود این شعر را به همین شکل که هست، پذیرفت و از آن لذت برد، امّا از آنجایی‎که معتقدم هر اثری، می‌تواند بهتر و کامل‌تر از آنچه هست بشود، پیشنهاد می‌کنم شاعر به‌جای صفت «سی‌وهفت‌ساله» که علی‌رغم زیبایی و تأثیرگذاری، شعر را شخصی کرده است، از صفات عمومی‌تری استفاده کند تا قدرت همذات‌پنداریِ شعر را برای افراد بیشتری بالا ببرد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۲
محمدحسن چگنی زاده » پنجشنبه 12 خرداد 1401
درود سه شعر با سطرهای نیک شاعرانه. به نظر من دومی قوام بیشتری دارد. در این شعر قید، کشش کلمات ( و نمیدانی فردا به جای چه کسی به خیابان خواهی رفت ) و برجسته کردن خط بصری،خدمت مغتنمی به شعر کرده است. و ، را اگر از آغازین کلمات برداریم بلیغ تر است. با آرزوی نیک و فرخنده برای منتقد و شاعر
سید فرید یادگاری » سه شنبه 10 خرداد 1401
ممنونم از وقتی که گذاشتین و دقت نظری که در نقد این اشعار داشتین امیدوارم به خوبی از این نقد استفاده کنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.