باید مسیرِ بیانیِ خود را مشخص کنید




عنوان مجموعه اشعار : لالای نیزه ها
شاعر : رضا میرزایی ازندریانی


عنوان شعر اول : حباب
هوالحق

اگر که نیمه شب از لطف فتح باب کنی
تفقدی به منٍ خسته از عٍقاب کنی

زپشت حجله خورشید چشم مَستَر را
برای دیدنِ ما عاری از نقاب کنی

قدم به عزم شکار از سرای علیین
به التفات کریمانه در رکاب کنی

شبیه شور قیامت به یک اشاره خود
هوای دلخوشی ام را به اضطراب کنی

به یاد سینه مجروح چاکران درت
درون سینه ماهم دلی کباب کنی

اگر که لایق تکریم و مهربانی نیست
اسیر خاک درت را اگر عتاب کنی

دوتاری از شب گیسوی پر تلاطم را
به خون مفت من از مرحمت خضاب کنی

به هرم آتش دوزخ و یا به داغ فراغ
دل شکسته ما را اگر عذاب کنی

نمی رود به دیاری به غیر شهر نجف
اگر حباب خیال مرا خراب کنی

میان این همه دیوانه در حریم خودت
چه میشود که مراهم کمی حساب کنی؟


۲۱اردیبهشت۱۴۰۱

عنوان شعر دوم : امید
برقامتم اگرچه لباس وقار نیست
رحمی که در تمنی من ابتکار نیست

دستم تُهی زغفلت و سرمست شهوتم
اُف برکسی که یک دله در انتظار نیست

من آن فقیرٍ بی کس و رنجور و‌خسته ام
این حال من برای کسی ناگوار نیست

در سینه جز امید وصال تو هیچ گاه
حرفی برای مردم این روزگار نیست

میخوانمت مدام به الغوث و الامان
بنگر که حرف های من امشب شعار نیست

آه ای امید خسته دلان بی حضور تو
یک تن رفیق خلوتِ این بی قرار نیست

در ساحت شریف تو ای پرده دار حُسن
جایی برای شاعر بی بند و بار نیست؟

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای رضا میرزایی ازندریانی سلام.
با مروری مختصر بر آثار ارسالی شما برای پایگاه نقد شعر، مخاطب به این نتیجه می‌رسد که در هر اثر با کیفیتی متغیر روبروست گاه تأثیرگذار و گاه کم‌تأثیر و گاه بی‌تأثیر و اگر به تاریخ ارسال توجه کنیم، شاهد آن خواهیم بود که کم‌تأثرها پس از تأثیرگذارها ارسال شده‌اند. چه نتیجه‌ای باید گرفت؟ که شاعر به دست‌آوردهای خود پشت کرده؟ یا در جستجوی فضاهای جدید است؟ یا اینکه اصلاً تاریخ سرایش شعرهای بعدی، ماقبلِ شعرهای تأثیرگذار است؟ البته طبیعی‌ست که هر شاعری در روند کار خود فراز و فرود داشته باشد اما به گمانم فراز و فرود آثار شما احتمالاً به این دلیل است که شما دفتر شعری دارید که گاه از این بخش و گاه از آن بخش‌اش، شعری را برای پایگاه ارسال می‌کنید تا نظرِ منتقدی را جویا شوید. مشکل چیست؟ مشکل احتمالاً این است که در چنین روندی [اگر احتمال یادشده درست باشد] نقد منتقد بر این آثار تأثیرگذار نخواهد بود چون کلِ شعرها، قبلاً سروده شده‌اند و شاعر، خیلی اگر اهل بازنگری و ویرایش باشد، در کلمه و جمله و بیتی دست ببرد اما اگر مسیرش را هم عوض کند، بر منتقد یا منتقدان بعدی، امری پوشیده خواهد بود و نتیجه، آن است که نه منتقد با میدانِ دیدِ کامل به سراغِ هر اثر خواهد رفت نه شاعر، استفاده‌ی لازم را از نقد خواهد برد چون نگارش نقد برای یک مجموعه‌ی منتشرشده، بسیار متفاوت است با نگارش نقد برای یک یا دو اثر. این دومین مرسوله‌ای‌ست که در یک سالِ اخیر، از شما به دستم رسیده و هرچه مرسوله‌ی اول بیانِ «به‌روز»ی دارد، آثار این مرسوله بیانِ قدمایی دارند نه فقط در ارائه‌ی فضا یا نوع شکل‌گیری مضمون، که حتی در انتخابِ کلمات. می‌شود با یک مقایسه‌ی ساده، این را دریافت:
خوابم نمی‌برد به گمانم پریده است
وقت نماز رد شده؟ آری سپیده است
بی حوصله به فکر قضای فریضه‌ام
چون پابرهنه‌ای که پی دین دویده است
دل‌خسته از تمامی عالم کف زمین
چون دختری که از پل عابر پریده است... [گرچه این کار، وابستگی کامل با بیانِ آثار نوکلاسیکِ سه دهه‌ی اخیر ندارد اما از نظرِ بیانی، یادآور آثار دهه‌های چهل و پنجاه است که به نوبه‌ی خود، چند دهه از زمانه‌ی خود جلوتر بودند؛ در این میان احتمالاً عباس صادقی «پدرام» به بیانِ نوتری -نسبت به دیگران- گرایش داشت:
شب است و باغ پر از ماتم قناری‌ها
چه عالمی‌ست مگر عالم قناری‌ها
طلسم خواب به چشمان باغ اگر شكند
شود به گريه دمی همدم قناری‌ها
خدا كند كه شود دست سايه‌ی خورشيد
ز دست حادثه‌ها محرم قناری‌ها...
دهه‌ی پنجاه ، دهه‌ی پرجوش و خروشی بود. قرار بود همه چیز عوض شود. قرار بود آدم‌ها عوض شوند. ایدئولوژی‌ها عوض شوند. قرار بود غزل‌سرایانی که یک عمر از می و معشوق سروده بودند، بشوند شاگردان نیما و از مردم بسرایند. غزل نو در این دهه، به این شکل، زاده شد و از میان 4 چهره‌ی طلایی‌اش، فقط یک نفر بود که شاعر سیاسی بود به معنای مطلق کلمه و اسم کتاب‌اش بود : غزل خون. این یک نفر که غزل را همچون اسلحه به کار می‌گرفت بیشترین تأثیر را بر غزل انقلاب اسلامی نهاد پس از 57. آیا شعر او، غزل او اکنون هم می‌تواند جوابگوی غزل امروز،شعر امروز باشد؟به گمان من، نه! گرچه او روان‌گویی مسائل روز را بی هیچ پرده‌پوشی، باب کرد و اگر امروزه شاعران جوان می‌توانند به چشم بر هم زدنی،کلمات و وقایع زندگی امروز را به غزل خود دعوت کنند بی آنکه وارد حوزه‌ی فکاهه شوند، مدیون عباس صادقی هستند، با این همه شعر پدرام، شعر تک‌لایه‌ای‌ست اما دقیقاً به هدف می‌زند و این خلاف عملکرد غزل حسین منزوی و محمدعلی بهمنی و کریم رجب‌زاده است که گاه حتی به چند کیلومتری هدف هم نمی‌زنند اما مخاطب به دلیل وفور لایه‌های مختلف، از شعر آنها انتظار هدف‌گیری استادانه ندارد. مخاطب در شعر این سه تن گشت و گذار می‌کند اما در غزل عباس صادقی، دائم ساعت خود و زمان مقرر در بلیط هواپیما را با هم می‌سنجد که وقت تلف نشود. این خصوصیت عمومی شعرهای سیاسی دهه پنجاه است و فرقی نمی‌کند قالب‌شان چه باشد.]
که مقایسه شود با:
اگر که نیمه شب از لطف فتح باب کنی
تفقدی به منِ خسته از عِقاب کنی
ز پشت حجله خورشید چشم مَستَر را
برای دیدنِ ما عاری از نقاب کنی... [در این اثر به روشنی می‌توان بیانِ دورانِ قاجار را دید که با «سبک بازگشت» نمود پیدا کرده بود و بعدها در روزگار مدرن، در آثار انجمن‌های ادبی سنتی، به تکراری مداوم و کم‌نتیجه رسید، اغلب بدون «اجرا»یی تازه یا حتی حلاوتی در بیان؛ چنین رویکردی لااقل در «سایه‌ی عمر» رهی معیری، هم حلاوت دارد هم بیانی نزدیک به بیانِ امروزِ شعر:
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لب‌های من آهی
نه جان بی‌نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی‌فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی...
رهی معیری، البته بخش مهمی از شهرت‌اش را مدیونِ بر سرِ زبان افتادنِ تصنیف‌هایی‌ست که برای اجرا در فضای موسیقی سنتی و ملی سروده (نمونه‌اش «شد خزان» است که با اجرا و آهنگسازی جواد بدیع‌زاده، ماندگاری یافت) با این همه زبان و بیان وی که سعدی را سرمشق قرار داده به ذهن و زبان مردم آن قدر نزدیک است که نامش تا دهه‌ها بر سرِ زبان‌ها می‌ماند.]
یا:
بر قامتم اگرچه لباس وقار نیست
رحمی که در تمنی من ابتکار نیست
دستم تُهی ز غفلت و سرمست شهوتم
اُف برکسی که یک دله در انتظار نیست... [شاعر به خود می‌گوید: «مضمون را که ساختم! قافیه، که درست است، دیگر از جانم چه می‌خواهند؟!» مشکل این است که «گرچه شعر، ساختنی‌ست» اما این ساختن، نباید آشکار باشد و منعقد شدن درستِ مضمون، زمانی‌ست که مخاطب، آن را «امری طبیعی در بیان و زبان» فرض کند. فریب است؟! شعر، چیزی جز فریب نیست! فریبی که باید باورپذیرتر از واقعیت باشد.]
شما توانایی بدل شدن به شاعری تأثیرگذار را دارید اما باید مسیرِ بیانیِ خود را مشخص کنید. تا تکلیفِ شاعر با شعرش روشن نباشد تکلیف مخاطبان و زمانه هم با شعر او مشخص نخواهد شد. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.