شعر خام، شعر پخته




عنوان مجموعه اشعار : بی سایه ها
شاعر : آرزو حاجی خانی


عنوان شعر اول : بی سایه ها۱
پشت سر هم نامه و پیغام که بود
با هر قدمش یکسره همگام که بود

پروانه نبودی که به دورم گشتی؟
درهرنفس سوخته ات... ، نام که بود؟!

پروانه ی پرپرشده ام باز کجاست
آیا خبرت هست که آرام که بود؟

من با تو که خوش بودم وهر بار اگر
سیمرغ پرید ، از لبه ی بام که بود

آن چیز که ازدست تو افتاد شکست
می ریخت دل از گوشه ی آن، جام که بود

آن چیز که باز از دهن افتاد و نشد...
آن لقمه ی بی جان دلم،  شام که بود

من بی تو بهشتی شدم و یادم رفت
لبهای جهنم زده ات ، کام که بود!

از آنکه مرا دوست ترین داشت بپرس
که قلب فروریخته ام رام که بود

با آن همه دلدادگی ات خوب نبود
تا زود بفهمم دل من خام که بود

پس سوختی و سوخته ام بعد از این
پس عشق جگر سوخته فرجام که بود

آنکس که نمیرد ته این دلبازی
آنکس که نمیرد ته غمنامه که بود؟!
...
آرزو حاجی خانی
۲۱ بهمن ۱۴۰۰

عنوان شعر دوم : بی سایه ها۲


چقدرخسته شدی تا ازاین جهان بزنی
ازاینکه حرف دلت را به دیگران بزنی!

هنوز دلهره دارم، ازآن شبی که نشد،..
که استکان لبم را به استکان بزنی

ودختر هوسم را به حق مردی خود
برای جرم نکرده به قصدجان بزنی

عروس ناتنی ات را غریبه ترازپیش...
برای بردن قلبش، به کاهدان بزنی

که چشمهای ترش را، براش گریه کنی
وساز بی کسی ات را ، به عشق مان بزنی!

آرزو حاجی خانی
۲۳شهریور۱۴۰۰


عنوان شعر سوم : بی سایه ها۳


دیشب صدای گریه از دیوار می آمد
درمن کسی می ریخت و آوار می آمد

برروی لبهایی که از فریاد خشکیده
هی بوسه پشت بوسه بر سیگار می آمد

توی اتاقی که تنش از درد جان می داد
بوی تعفن از دل مردار می آمد

نتهای پرپر ازسر انگشت ها می ریخت
آهنگ رفتن از سر تکرار می آمد

بعداز تو دیگر حس من توی غزلها مُرد
بعداز تو دیگر شعر طوطی وار می آمد

بعداز تو دیگر عشق را باور نمی کردم
هی پشت هم توی دلم انکار می آمد

زن پیش چشمان تو دست از مرد بودن شست
زن پیش چشمان تو که سربار می آمد

آنقدر به زیبایی چشم تو ایمان داشت
با هر لباس ساده به دیدار می آمد

عشقی که آغوش تو را در سینه اش می سوخت
تنها به سمت چوبه های دار می آمد

با دستهایت توی قبرش جای می دادند
پشت سرش هم گریه های زار می آمد
آرزو حاجی خانی
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت مروری نقادانه خواهیم داشت به سه اثر از دوست شاعر سرکار خانم آرزو حاجی‌خانی، از آن جا که برای اولین بار است برای پایگاه نقد شعر اثر ارسال کرده‌اید از طرف خودم و همکارانم ورود شما را خوشامد می‌گویم، امیدوارم حضور در این پایگاه برای شما مفید باشد.
ابتدا در خصوص سوالی که در پایان شعرها فرموده‌اید عرض کنم جواب قطعی ندارد، یعنی آینده یک شاعر را نمی‌توان پیش‌بینی کرد، چه بسیار شاعرانی که شروعی بسیار خوب داشته‌اند و در میانه راه به کل شعر را کنار گذاشته‌اند و چه بسیار شاعرانی که متوسط بودند و به ناگاه در میانه راه پیشرفت چشمگیری داشته‌اند، پس نمی‌توان با جوابی کلی و قطعی به سراغ این ماجرا رفت، پیشرفت در شعر مدیون دو نکته است یکی استعداد ذاتی و دیگری تلاش و کوشش، باید به هر دوی این مولفه‌ها دقت کرد، زیرا هر کدام در جایی نجات دهنده اثر خواهند بود، همیشه در حال نوشتن باشید و دست از قلم برندارید. در خصوص استعداد ذاتی و قریحه باید گفت که آن چه از سطح آثار شما بر می‌آید این است که از این توان بالقوه برخوردار هستید صرفا باید با مولفه دوم آن را رشد بدهید، آن چه در سر شما می‌گذرد مهم نیست مهم آن است که به عنوان مخاطب بر صفحه کاغذ نقش می‌بندد و به مخاطب عرضه می‌شود. اشتباه اکثر افراد در این زمینه این است که فکر می‌کنند باید در انتظار الهام به سر ببرند تا شعری بنویسند، در حالی‌که هر چه بیشتر تمرین کنید و همراه با خواندن شعر دیگران، خودتان هم بنویسید، هر چند بدون ساختار و نامناسب و بی‌معنی اما در نهایت می‌توانید از دل همین تمرین‌ها به چیزی که می‌خواهید برسید.
به خودتان اجازه دهید که گاهی بد بنویسید اما از نوشتن دست نکشید. نمی‌گوییم تمام روز خود را پشت میز نشسته و صرف نوشتن کنید اما یک روال نوشتاری مشخص داشته و به آن پای‌بند باشید.
مثلاً برای خودتان تعیین کنید که روزی دو جمله بنویسید و به هر طریقی این کار را انجام دهید. نوشتن روزانه مهارت‌های شعری شما را بهبود بخشیده و تقویت می‌کند.
بعضی افراد صبح‌ها حال خوبی برای نوشتن دارند بعضی عصر و بعضی شب، مهم این است که زمان خودتان را پیدا کنید و ببینید چه چیزهایی به شما امکان سرودن یک شعر خوب می‌دهد. می‌گویند ویکتور هوگو به محض بیدار شدن از خواب، ایستاده به سمت میز می‌رفت و شروع به نوشتن رمان یا شعری می‌کرد.
گاهی می‌توانید از موضوعات خیلی ساده در زندگی و محیط اطراف خود، مثل روند شغلی‌تان، اسباب‌بازی فرزندتان، گلدان گل روی میزتان و… ایده گرفته و خود آن را در ذهن بپرورانید.
این نکات از نقدشعرهای شما بسیار جدی‌تر و مهم‌تر به نظرم آمد، شاید با توجه به این نکات بتوانید شعرهایی بهتر بنویسید، شما پنج سال سابقه سرودن دارید، اگر بخواهیم بی تعارف باشیم سطح این شعرها برای شاعری که پنج سال می‌نویسید از نظر مخاطب سخت‌گیری چون من راضی کننده نیست، هر چند اصول اولیه نوشتن را بلدید اما مشکلات زبانی، مشکلات دستوری و صد البته کلیشه‌ای بودن مضمون به شعر شما آسیب زده است، تا آن جا که زندگی به شما فرصت می‌دهد کتاب بخوانید و تمرین شاعری کنید بدون تردید به زودی از شما شعرهای بهتری خواهم خواند.

با آرزوی توفیق.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
آرزو حاجی خانی » جمعه 06 خرداد 1401
سلام ودروداستاد بزرگوار، ممنون از توضیحات خوب و سازنده ی شما، از فرصتی که در اختیارم گذاشتید تا از اموزش شما بهره مند شوم، بسیار بسیار سپاسگزارم، حتما به کار میبندم. برقرار باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.