ویرایش را جدی بگیرید مواظب استعدادتان باشید!



عنوان مجموعه اشعار : - بی عنوان -
عنوان شعر اول : 1
روز رفته با اتفاق برگردد
حالا
مچاله می‌شود کاغذی در قفس سینه‌ام
و دود می‌کند شعری
که یک ریال نمی‌ارزد

برای دستانی که لکنت دارند
فرق ندارد منبع گرما!

عرض کاغذی که پرشده
عمق عمر که را پر بار خواهد کرد؟
بگو با چه می‌سنجند شعر را
مردمی که سفره می‌کنند
شکم روزنامه‌ را
و روزنامه‌ای که تن به این شعر داده
هیچ شیشه‌ای را پاک نخواهد کرد در چار راه

دستی
که پرنده در قفس کرده
املای پرواز را نمی‌داند

کدام شعر میز شام خواهد چید؟
کدام شعر پیرهن بی تو را اتو خواهد زد؟
آیا این خطوط بی مصرف، مصرفی دارند؟
کلمه در کدام سرنگ جا می‌گیرد؟
گفت
تیر خورده است محبوبم
و خون ریخته بر سنگ فرش
تا کلمات نشت می‌کند
خون، در کلمه بند نمی‌آید
کاش کسی آمبولانس خبر کند-
که ثانیه
ثانیه پشت چراغ
اتفاق می‌افتد


عنوان شعر دوم : 2
مهران ملکی‌وند, [05.05.22 15:58]
حقیقت دارد
مثل اولین دروغِ یک کودک

بیزارِ از جنگ
و گریه بر تفنگ
عاقبتِ سرباز
یا مرگ است
یا مرگ

از میانِ نامه های پست نشده
برگرد
و باز کن چشم هایت را
تیر ها که برسند
زمین سیراب خواهد شد
و سرباز شراب

عنوان شعر سوم : 3
خانه ها
سنگ های عمودند بر دوش زمین
که از گم شدن، می‌ترسند
که از تنهایی
که از سرما...
و به گنجشک ها می‌سپارند ، نشانی را
تا بهار، با صدای یک شلیک، گم نشود

اینجا
در هر چشم انداز گورستان هایی هستند
با پنجره هایی مخدوش
که مرگ هر بار
در یکی می‌رقصد!

خانه‌ها، زخم هایی که
برف را می‌فهمند
و با منظره های خاموش
چای را سرد می‌نوشند
ببین
راز شمعی کوچک را،
در دست خاکی ِ کرم ها
از خواب ِ دیوار ها
عبور می‌دهند
تا به ما برسد
و چه دیر می‌رسد پیغام
به دست گوش هایی
که از کنار گور هایی دیگر
چند در چند
می‌گذرند
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای مهران ملکی وند سلام.
«شعر جوان» در دوران مدرن، به معنای شعری از شاعران جوان نیست بلکه باید خصوصیات دیگری هم داشته باشد مثل تازگی، متمایز بودن، افق فکری نو و البته از همه مهم‌تر تأثیرگذاری بر شعر زمانه و حتی بعد از خود؛ با چنین تعریفی، حتی لازم نیست که شاعری در سنین جوانی خود باشد تا مشمول تعریف «شعر جوان» شود اما شما جوان‌اید فقط 23 سال دارید با این همه فکر می‌کنم شعرتان مشمول تعریف «شعر جوان» است جدا از سن و سال. اگر بخواهیم به «شعر جوان مدرن ایران» بپردازیم به گمانم باید اول از نیما شروع کنیم. هنگامی که «افسانه»‌ی نیما در «قرن بیستم» عشقی منتشر شد، او شاعری بود 25 ساله و اگر حمایت دو غزلسرای نامی آن دوره یعنی میرزاده‌ی عشقی و نظام وفا نبود، هیچ امکانی برای ظهور نمی‌یافت، چه رسد به ثبوت! البته عشقی و وفا نیز جوان بودند اولی سه سال بزرگ‌تر از نیما بود و دومی 10 سال، با این همه شهرت‌شان توانست سدی شود مقابل طوفانی که علیه نیما برخاسته بود؛ سیروس نیرو البته در مصاحبه‌ای گفته آنچه که ما به عنوان «افسانه» اکنون می‌خوانیم حاصلِ بازنگری نیما در سال‌های پایانی دهه‌ی بیست است و آنچه عشقی منتشر کرد، اصلاً چیز دیگری بوده. در این باره البته، نیرو سخن گفته و دیگرشاگردان نیما، خاموش مانده‌اند با این همه، حتی اگر روایت نیرو را بپذیریم، نیمایی که اکنون می‌شناسیم کمترین تکیه‌گاهش بر «افسانه» بود و چه به عنوان نظریه‌پرداز و چه به عنوان شاعر، عرصه‌های دیگری را آزمود که برای شاعر جوانی چون او، در حکم خودکشی ادبی در آن زمانه بود اما او به اتکای درک خود از جهان، به پیش رفت و حتی این مصیبت را به جان خرید که هم توسط کهن‌سرایان طرد شود و نامش را از تذکره‌های دهه‌های 1300 تا 1330 حذف کنند [گاه حتی توسط نوسرایانی که او را آغازکننده این راه هم نمی‌دانستند!] البته شاعری چون نظام وفا، اجر تاریخی خود را گرفت و اکنون بیش و پیش از آنکه به واسطه شعر خود شناخته شود، به عنوان حامیِ نیما شناخته می‌شود! حالا به یک موردِ دیگر برسیم، فراتر از مرزهای شعر و زبان فارسی. «مصاحبه‌کننده: شما برای كتابی كه به مناسبت شصتمین سالگرد تولدتان بود، نامه‌ای قدیمی را فرستادید كه خطاب به ایکین بود [کنراد پاتر ایکین] و در آن از اشعار «ازرا پاوند» به عنوان «از نظر احساسی ضعیف» یاد كرده‌اید. خیلی كنجكاوم بدانم چطور و چه موقع نظرتان عوض شد؟ تی.اس.الیوت: هاها! كمی‌ گستاخانه بود، این طور نیست؟ برای اولین بار «فرناندز» که ویراستار مجله‌ای بود که در آن کار می‌کردم، اشعار «پاوند» را به من نشان داد. فرناندز یكی از دوستان من و ایکین بود و همچنین یكی از مهره‌های شاعری آن زمان. سه تا از شعرهایش را برایم آورد و گفت: «این‌ها به درد تو می‌خورد، باید خوشت بیاید.» اما راستش بخواهید آن‌ها را دوست نداشتم. اشعار او به نظرم خیالی، كهنه و قدیمی، رمانتیك، و به گونه‌ای شبیه نمایشنامه‌های معمایی و اسرارآمیز بود. تاثیر آنچنانی روی من نگذاشت. هنگامی ‌كه برای دیدن پاوند رفتم، یكی از طرفداران وی نبودم هرچند حالا كه به كارهایش نگاه می‌كنم آنها را كامل‌تر و آثار بعدیش را استادانه‌تر می‌بینم.» خُب باید به یاد بیاوریم که این «بازگشت به گذشته»ی الیوت مالِ دورانی‌ست که به عنوان شاعرِ شاعران شناخته شده و «سرزمین هرز»ش شهرتی جهانی دارد؛ چرا الیوت در این مصاحبه، این چنین می‌خندد؟ چون شهرتش را مدیونِ ویرایشی‌ست که پاوند روی «سرزمین هرز» انجام داد هنگامی که او شاعر جوانی بود! در تنها مطلبی که پیش از این بر شعرهاتان نوشته بودم با عنوان «روزگاری که در خون شعر، آتش می‌جوشید»، به نکته‌ای اشاره کرده بودم که به گمانم یادآوری‌اش، هم به شما به عنوان شاعر و هم به خودم به عنوان منتقد، مهم باشد: «توجه‌تان به «ریتم» و ضرب‌آهنگ و «وقوع شهود» در سطر، متعلق به شاعری‌ست که معمولاً باید 20 سالی از شما مسن‌تر باشد! [نکته‌ی جالب، آن است که با رجوع به آثار ارسالی پیشین‌تان، کمتر اثری از این تسلط بر اجزای اثر دیده‌ام؛ یعنی ناگهان به چنین پوست‌اندازی هنری دست پیدا کرده‌اید؟ هیچ بعید نیست. اغلب پیش می‌آید برای شاعرانی که قصدشان بر تداوم در کار و دست یافتن به تجربه‌ی زیستی غنی و البته «بیشتر خواندن» است.] آیا به رغم جوانی‌تان، گسترده و زیاد خوانده‌اید؟ شاید! من نمی‌دانم اما این نکته را به تجربه می‌دانم که رسیدن به چنین نقطه‌ای در این سن، هم نعمت است هم بلا! چرا بلا؟ تجربه‌ی 100 سال ادبیات مدرن در ایران به ما می‌گوید که «بااستعدادها» بیشتر از «کم‌استعدادها» ضربه خورده‌اند شاید به این دلیل که «بااستعدادها» خیلی زود مورد توجه قرار می‌گیرند و به همان حدی که رسیده‌اند [به قول مرحوم محمد حقوقی] بسنده می‌کنند!» تمام این حرف‌ها را زدم که به کجا برسم؟ در بخش پیام برای منتقد نوشته‌اید: «شعری جدید همراه ویرایش شعرهایی که قبل‌تر نوشته بودم، تقدیم می‌گردد برای نقد و یادگیری» واقعیت امر این است که از نسخه‌ی فعلی خوشم آمده فقط کنجکاو شدم ببینم که نسخه‌ی قبلی چطور بوده و متوجه شدم که فاصله‌ی کیفی نسخه‌ی قبلی تا این نسخه، از زمین تا آسمان است! فقط به خاطرِ نقد منتقد بوده؟ اگر این طور باشد که خیلی خوب است اما باز اشاره می‌کنم به آن نکته‌ی مهم: «با رجوع به آثار ارسالی پیشین‌تان، کمتر اثری از این تسلط بر اجزای اثر دیده‌ام» شعر هر شاعری، در هر مرحله از کارش، کف و سقفِ کیفی دارد، چرا در آثار شما فاصله‌ی کیفی نسخه‌ی اول یک شعر تا نسخه‌ی بعدی آن، تا به این حد زیاد است؟ تنها می‌توانم به یک نتیجه برسم: شما هم مثلِ بسیاری از شاعران جوان، توجهی به اهمیت ویرایش شعر، پیش از عرضه‌ی آن ندارید. چرا؟ وقتی شما قادرید با رویکردی دوباره، از یک شعر زیرِ متوسط، شعری خواندنی بسازید، چرا از اولش این کار را نمی‌کنید؟
«مچاله می‌شود
کاغذی
پس قفس سینه‌ام
می‌سوزد
شعری
که یک ریال نمی‌ارزد
برای دست هایی که سردند
تفاوت نمی‌کند
منبع گرما»
مقایسه شود با نسخه‌ی تازه:
«روز رفته با اتفاق برگردد
حالا
مچاله می‌شود کاغذی در قفس سینه‌ام
و دود می‌کند شعری
که یک ریال نمی‌ارزد
برای دستانی که لکنت دارند
فرق ندارد منبع گرما!»
از این شعر هم لذت بردم:
«حقیقت دارد
مثل اولین دروغِ یک کودک
بیزارِ از جنگ
و گریه بر تفنگ
عاقبتِ سرباز
یا مرگ است
یا مرگ
از میانِ نامه‌های پست نشده
برگرد
و باز کن چشم‌هایت را
تیرها که برسند
زمین سیراب خواهد شد
و سرباز شراب»
تجربه‌ی خودِ من طیِ این دهه‌ها این بوده که بیشترین تلفاتِ «شعر جوان» ما، حاصلِ بی‌توجهی شاعرانی با استعدادهای غافلگیرکننده، به آینده‌ی شعرشان بوده. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.