خرده‌خطاهای ذوق‌زدگی




عنوان مجموعه اشعار : زیبای بی تکرار
شاعر : آذین باوی


عنوان شعر اول : .
بِیتا رو پشت هم میچیدم از‌
تصویر یه عشق تماشایی
حالا می فهمم شعر یعنی این
هربار غم دارم تو اینجایی

شعر اون چشاته وقتی تصویرش
تو قهوه ی چشم من افتاده
من شونه هاتو شعر کردم که
امنیتو یاد سرم داده

شعر از سرانگشتام چکید وقتی
از موج موهای تو خواهش کرد
فردا میاد سرتیترِ روزنامه
“دیشب یکی ماهو نوازش کرد”

من با تو بهتر دیدم آذینو
چون مثل آینه ساده ای،صافی
وقتی دارم ظرفارو میشورم
از پشت سر موهامو میبافی

بازم نشستم پای این دفتر
بازم من و تکرار یه رؤیا
اونجاییم که شاملو میگه:
چیزی بگو،حرفی بزن آیدا

یه کوچه ی بن بست و تاریکم
اما تو باید خوب من باشی
من قد شعرای علا خستم
زیبا،میشه محبوب من باشی؟

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
هیچ چیز به اندازه نوشتن از خویشتن خویش، لذت‌بخش و در عین حال، بیم‌آفرین نیست، چرا که به سبب آگاهی داشتن از تمام جوانب ذاتی، زیر و بم و چند و چون زندگی، علایق و نفرت‌ها و تمام آنچه به عنوان جنبه‌های معرفتی، باید ذکر شود؛ هم دل را به تعریف‌های قشنگ از خود، شادان می‌کنیم و چون‌ ریش و قیچی دست خودمان است، سعی داریم بدگویی نکنیم و صرفا تصویری روشن از خود ارائه دهیم و هم بیم آن را داریم که مخاطب را کنجکاو کرده تا از میان کلمات راهی برای نزدیک شدن به ما پیدا کند و می‌ترسیم دچار تعارض شود. با این توصیف، همیشه از خود سرودن را باید تیغی دو لبه تصور کرد، مبادا احاطه‌ی وسیع به خود و خصوصی‌ترین خصایل، موجب پرهیز از روایتی صادقانه شود و در این خلال، از خوبی‌ها، حُجب، بینش و وجاهت خویش و نیز امور باطنی‌مان دیگرگونه سخن بگوییم و تقریبا هیچ حرفی را علیه خود به متن نیاوریم، که می‌شود چیزی شبیه یک تنه به قاضی رفتن و سربلند بیرون آمدن از محکمه‌ی قضاوت‌ها و معایب.
پس روایت‌هایی که قرار است از ما بتی ارائه کند نخست پا کج نهادن ما را باعث می‌شود. البته و چه بهتر آن‌چه قرار است به سمع و نظر خوانندگان برسد یا آمیزه‌ای از خوبی‌ها و بدی‌هامان باشد یا این‌که فقط از یک زاویه خود را در معرض تماشای جهان قرار دهیم، مثلا عاشقی‌های قابل عرضه را، چنان‌که خاص باشد و اقراری عاشقانه، بهترین راه نمودن و بودن است و نیز برای مخاطب جذبه‌های پنهان عشق را رو کردن، کلی ذوق‌زدگی ایجاد می‌کند.
تردیدی نبوده و نیست که ما همیشه در شعرهایمان بخشی از خویشتن را سروده‌ایم اما این‌که یک شعر را کاملاً برای خویش و در خدمت به تعلقات خویش عرضه کرده باشیم هم تازگی دارد و هم هیجان‌انگیز است که زبان وا کنیم و محاسن و معایب خویش را نقل کنیم. اگرچه کمتر اتفاق می‌افتد در این گونه بازگویی‌ها، صراحتی وجود داشته باشد که گزنده باشد، مثلا هیچ آدمی نمی‌آید در شعر خود اعترافات جنایی کند، که فلان روز در فلان جا، من بودم که بمبی صوتی منفجر کردم، یا حتی از این کم‌خطرتر، آهای اهالی کوچه‌ی ایگرگ، آن که پریشب ساعت چهار بامداد زنگ خانه‌هاتان را زد و گریخت؛ من بودم!
اما همین آدم می‌تواند اعتراف کند؛

این من عاشق بابونه اگر دل بگذارد
این تویی آن که مرا هیچ‌زمان دوست ندارد

و هیچ‌گاه از نوشتن و حتا خواندن چنین اعترافاتی خسته نمی‌شود، نه سراینده و‌ نه خواننده، بنابراین اگر افعالی که در آغازین سطرهای شعر یا ترانه‌مان آورده می‌شود به میمی که نشانه‌ی ضمیر متکلم وحده است، وصل باشد، مثل می‌زنم، می‌روم، می‌شنوم، می‌گدازم، می‌چیدم و…. یعنی شاعر در حال گفتن از خویشتن جمعی یا فردی‌ست، یا به نمایندگی از شهروندان یک جامعه گپ‌ و گو می‌کند یا از دل خودش وکالت گرفته و یا تعدادی خانواده را بلندگو شده است. در هر شکل او دارد از خویشتن خویش عرض شکایت یا حکایت می‌کند. مثل دوست شاعری که این نخستین دیدار من و پایگاه نقد شعر با آثارش است، یعنی سرکار بانو، دکتر«آذین باو‍ی» که دقیقا در سطر اول ترانه‌اش که عاشقانه‌ای محسوس و ملموس است، چنین کرده و از خودِ فردی در برابر اوی عشق، دوست، عزیز، دلبر یا هر شخص دیگری، پرده برداشته است؛

بِیتا رو پشت هم می‌چیدم از‌
تصویر یه عشق تماشایی
حالا می‌فهمم شعر یعنی این
هربار غم دارم تو این‌جایی

سادگی متن و در عین حال، صمیمیت آن از برتری و تسلط سرکار خاتون حکایت می‌کند، روابط بین سطرها به شکل خطی، یعنی در توالی هم دیده می‌شوند. اما؛
امای کوچکی دارد این گونه نوشتن، این سادگی نباید آن‌قدر زیاد شود که ما سطری را با یک حرف ربط به سطر بعدش گره بزنیم، مثل «از» در سطر یک و حتا «این» در سومین سطر، برای این‌که بدانید چقدر زیباست و چقدر اعتبار کار را بیشتر می‌کند، کافی‌ست بدانید در اغلب شعرهای کهن ایران زمین، از هر شاعری که فکرش را بکنید، حرف هر مصراع در همان مصراع تمام می‌شود، و آن‌چه در سطر دومی می‌آید حتما و بلاشک تکمیل کننده نکته‌ایست که دقیقا در سطر یکم تصور تمام شدنش را داشتیم. مثلا این دو بیت سعدی را به دقت بخوانید؛

تنگ-چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بُستانیم
تو به سیمای شخص می‌نگری
ما در آثار صُنع حیرانیم

در هر چهار مصراع، جمله و حرف‌ِ به انتها رسیده، اما توامانِ پایان جمله، به جمله‌ی سطر بعد هم ربط دارد. با ساده کردن سطرها بیشتر متوجه می‌شوید؛

تنگ چشمان نظر به میوه کنند/ آدم‌های حسود، میوه‌ای را نگاه می‌کنند
ما تماشاکنان بُستانیم/ «اما» زیبایی‌های باغ را تماشا می‌کنیم
آن «اما» در واقع پل ربط بین دو سطر است که تازه آن‌هم حذف به قرینه‌ی معنا شده است، بیت دوم هم به همین منوال است و در حقیقت، شاعر می‌خواهد تقابلی ‹جزیی / کلی› ایجاد نماید، که دیگران هر چه بگذارند و هر چه کنند، من بیشترش را انجام می‌دهم.
در هر حال مراد این است که بگوییم، هرگز فخامت متن و سنگینی و جذبه‌ی متن را با تالیفی فناتیک به فنا ندهیم، من این دو سطر را بدون «از» می‌نویسم تا باز پی ببرید، گاهی اندکی دقت، ما را به تالیفی بهتر می‌کشد.
بِیتا رو چیدم پشت هم، گویی
تصویر یه عشق تماشایی
حالا می‌فهمم قصه‌ی عشقُ
هربار غم دارم تو این‌جایی

در بندهای بعدی هم متاسفانه این‌گونه تالیفی را شاهدیم، البته و البته از نظر سراینده، این روش برای معطل گذاشتن مخاطب است، ولی این شیوه‌ی نوشتاری به شدت مبتدیانه‌ست و بیش از آن‌که القای دوستی و رابطه حسی، عاطفی کند، اهل فن آن‌را نقصی در نوشتار می‌بینند. به این سطرها و پیشنهاداتی که برای رفع عیب داده‌ام دقت کنید؛
من شونه‌هاتو شعر کردم که
اون شونه‌ها که شعر شب‌هامه
+
شعر از سر انگشتام چکید وقتی
شعر از سر انگشتام چکید انگار
+
فردا میاد سرتیترِ روزنامه
در این سطر، مشکل تالیف ضعیف است.
فردا همین‌ها تیترِ روزنامَه‌س
+
در سه بند آخر، خوشبختانه مشکلات نوشتاری و ضعف‌های دستوری جای خود را به قوت می‌دهد و متن باز هم سربلند و شیفته به مخاطب تحویل می‌شود، در باب خوشایندیِ ذکر نام «آذین» در متن هم که به تفصیل در بالاتر حرف زدیم؛

من با تو بهتر دیدم آذینُ
تو مثل آینه ساده‌ای، صافی
وقتی دارم ظرفا رو می‌شورم
از پشت سر موهامو می‌بافی

و این بند را که با اندکی تغییر، مرتب نمودم، از بهترین بندهای این شعر است و همین را اگر مشت نمونه خروار متصور باشیم، قطعا خانم دکتر قارون‌پور می‌توانند آتیه‌ای سرشار از ترانه‌های منسجم و رو به پیش داشته باشند، با امید به شاعرانگی‌ها، باز هم از او می‌خواهیم تا کارهای تازه‌اش را برای‌مان بفرستد، که فلش پیشانی نقد، به سمت موفقیت خواهد بود.


با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.