سیر حرکت از شعار تا شعر




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : اسحق فتحی


عنوان شعر اول : بادبادک:

دوباره بادبادکی با رقص
لبریز از نگاهی که سُر می خورد بر تن ریسمان تا انتهای مشتاقی
حسرتی شد در ذق ذق پاهای برهنه
که بر خاکی زبر کوچه ها دویده اند
و دست تکان داد با اشکی که می سرید از پلک هام
وقتی که ریسمان برید


عنوان شعر دوم : -(بازنویسی)
موج برداشت سیاهی شب از طنین سوت قطار
و دور شد ایستگاه همراه مسافری
که دلش را کنار یکی از پنجره‌ها جا گذاشت
سلامی به راهبان داد و رفت
راهبانِ پیر فانوس کشید وُ سر به راه انداخت کنار خط
قطار دیگری از راه می رسید
و خلوت ایستگاه، دوباره غرق پچ پچ جیرجیرک ها
عاشقان ای دیگر را تجربه کرد


عنوان شعر سوم : -

خنکای سپیده طعم ماندگاری داشت
مثل شربت نعنای نذریتان
در آمدم از در، و یاس ها انگار، که بو برده باشند چیزی از شیطنت هامان
سرک کشیدند از سر دیوار، تویِ خلوتِ کوچه
تا عطرشان در پیچ و تاب چادر گل دار ِ تو گم بشود
یک قدم اما، مانده به پائیز
حواسم که سمت قیقاج پرنده ها رفت، گمت کردم
پای در پوتین، کوله بستم در پی چراغی که به خانه روا بود، و تا برگردم شوهرت دادند
حالا تمام آن خاطرات روی شانۀ دیوارِ باغ یخ زده اند
و پیرمان را درآورده
این زمستان
که با رسیدن هیچ بهاری نمی رود
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
نقد:
باید تبریک بگویم به جناب فتحی عزیز که نقدها کارساز بوده‌اند و سیر حرکت از شعار تا شعر را بخوبی می‌توان در آثار ایشان دنبال کرد. ایشان پیش از این دغدغه‌ی پیام‌رسانی شدیدی داشتند ولی با شناخت ماهیت شعر و دریافت این که آفرینش هنر کاری خدایی است نه پیامبری آرام آرام به خلق فضاهای استعاری نزدیک شدند و دوست دارم در این نقد فضاهای استعاری را که ایشان خالق آن هستند بشکافم تا ببینیم که کار خدایی چگونه است:
عنوان شعر اول : بادبادک:
دوباره بادبادکی با رقص
لبریز از نگاهی که سُر می خورد بر تن ریسمان تا انتهای مشتاقی
حسرتی شد در ذق ذق پاهای برهنه
که بر خاکی زبر کوچه‌ها دویده‌اند
و دست تکان داد با اشکی که می سرید از پلک‌هام
وقتی که ریسمان برید
فضای روایت در کودکی جریان دارد ممکن است خواننده‌ای بگوید که این فضا واقعی است و احتمالاً شاعر آن را تجربه کرده است ممکن است چنین باشدولی نحوه‌ی روایت به گونه‌ایست که فضا را استعاری کرده‌است رفتار بادبادک و نخ و رفتار کودک به نحوی روایت شده که با دیدگاه خواننده به تأویل می‌رود و بادبادک از دست رفته که حسرتی مانا را درکودک روایت ایجاد می‌کند می‌تواند هر چیز از دست رفته باشد و کودک هم می‌تواند هر خواننده‌‌ی این متن باشد و این است ویژگی فضای استعاری. روایت فضایی که با قرینه‌ی صارفه‌ی دیدگاه خوانندگان به معنا می‌رسد و به تعداد خوانندگان معنا و احساس در آن نهفته است و هنر چنین است و باید چنین باشد دقت کنیم که در روایت این متن هیچ پیامی نیست و در عین حال گستره‌ی تأویل آن به تعداد خوانندگان و حتی بیشتر است چون ممکن است یک خواننده در دو حال و هوای متفاوت تأویل متفاوتی داشته باشد و به معنا و احساس متفاوت با دفعه‌ی اول خوانش برسد باز هم جا دارد به آقای فتحی تبریک بگویم.
و اما اثر دوم:
عنوان شعر دوم : -(بازنویسی)
موج برداشت سیاهی شب از طنین سوت قطار
و دور شد ایستگاه همراه مسافری
که دلش را کنار یکی از پنجره‌ها جا گذاشت
سلامی به راهبان داد و رفت
راهبانِ پیر فانوس کشید وُ سر به راه انداخت کنار خط
قطار دیگری از راه می رسید
و خلوت ایستگاه، دوباره غرق پچ پچ جیرجیرک‌ها
عاشقان ای دیگر را تجربه کرد
عنوان «بازنویسی» احتمالاً عنوان نیست و منظور این است که این اثر بازنویسی شده است البته در مصراع پایانی به نظر می‌رسد اشتباه تایپی وجود دارد و احتمالاً چنین است: عاشقانه‌ای دیگر را تجربه کرد.
فضای این روایت را هم دقت کنید که هم مسافر، هم بدرقه‌کننده، هم ایستگاه، هم قطار و هم راهبان و تمام عناصر و پدیده‌های روایت با دیدگاه خواننده به معنا می‌روند و زیباتر از همه تکرار روایت است که با مهارت اجرا شده است و همین شگرد یکی از شگردهای استعاری شدن روایت است باز هم ممکن است این تردید را کسی مطرح کند که این روایت هم واقعی و تجربه‌ی شاعر است باید توجه کنیم که فضاهایی که ما در خیال هم می‌آفرینیم به نوعی تجربیات ما هستند با تصرفاتی آن‌ها را روایت می‌کنیم هرچه باشد روایت به گونه‌ایست که فضا را استعاری کرده است دیگر مهم نیست فضای روایت چگونه به وجود آمده خیالی یا واقعی شگردهای استعاری کردن روایت مهم است که دوست عزیزمان جناب فتحی به کشف آن رسیده است.
و اثر سوم:
عنوان شعر سوم : -
خنکای سپیده طعم ماندگاری داشت
مثل شربت نعنای نذریتان
درآمدم از در و یاس‌ها انگار که بو برده باشند چیزی از شیطنت‌هامان
سرک کشیدند از سر دیوار، تویِ خلوتِ کوچه
تا عطرشان در پیچ و تاب چادر گل دارِ تو گم بشود
یک قدم اما، مانده به پائیز
حواسم که سمت قیقاج پرنده ها رفت، گمت کردم
پای در پوتین، کوله بستم در پی چراغی که به خانه روا بود، و تا برگردم شوهرت دادند
حالا تمام آن خاطرات روی شانۀ دیوارِ باغ یخ زده‌اند
و پیرمان را درآورده
این زمستان
که با رسیدن هیچ بهاری نمی رود
و این نمونه‌ی بسیار خوبی است که ادعا کنیم فضای روایت فضای احساس شاعر است که قبل از رفتن به سربازی عاشق شده و در بازگشت معشوقش را شوهر داده‌اند بله درست است فضا ممکن است فضای احساس باشد اما دقت کنید به شگردهای روایت که باز هم بخوبی استعاری شده است راوی می‌تواند هر کسی باشد و معشوق راوی هم هر کس و حتی هر چیز و صحنه‌های عاشقانه نذری و یاس‌ها هم هر کجا و هر پدیده‌ای بنا به دیدگاه خواننده و سربازی رفتن هر دور شدنی و شوهر هم هر عاملی. شگرد استعاری شدن در پایان روایت است به فراز آخر دقت کنید:
حالا تمام آن خاطرات روی شانۀ دیوارِ باغ یخ زده‌اند
و پیرمان را درآورده
این زمستان
که با رسیدن هیچ بهاری نمی رود
این «زمستان» است که با پا گذاشتن به عرصه‌ی روایت تمام آن را به فضای استعاری برده است.
البته یک ضعف تألیف در این روایت دیده می‌شود که باید اشاره کنم چون اطمینان دارم نتیجه‌ی بی‌دقتی جناب فتحی است. در این مصراع دقت کنید:
درآمدم از در و یاس‌ها انگار که بو برده باشند چیزی از شیطنت‌هامان
«را»ی نشانه‌ی مفعول هرگز نباید در متنی استوار حذف شود و بهتر است چنین باشد:
درآمدم از در و یاس‌ها انگار که بو برده باشند چیزی از شیطنت‌هامان را
و ضمناً می‌خواهم به آقای فتحی توصیه کنم که سجاوندی ایشان بسیار ایراد داشت که تا اندازه‌‌ای برطرف شد ویرگول‌های زیاد و نابجا در آن کم نبود برای سجاوندی متن بهتر است مطالعاتی داشته باشند و در پایان تبریک مجدد خویش را به ایشان اعلام می‌کنم

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۱
اسحق فتحی » شنبه 10 اردیبهشت 1401
درود جناب مستقیمی، از شما بسیار سپاسگزارم، همواره راهنمائی هایتان فراوان آموزنده بوده برایم برقرار باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.