صدا، تصویر، حرکت!




عنوان مجموعه اشعار : شور شیرین
شاعر : امیرعباس سعیدی


عنوان شعر اول : سدا
سرم شده اندازه ی سوله ای بزرگ
در و دیوارش سفید
چند تابلوی کج و ماوج نصب به دیوار
دوپجره ای که بی مهابا باز میشن
یه مشت افکار زنگ زده با چاشنی دینامیت
هراز گاهی بیدار میمونم
شبها تا صبح
روزها می‌خوابم!
در سرم خنده مهمونه
فقط در خواب و از پنجره میاد
ترس هم روزها سرک می‌کشه که تنها نشم
ترس منو خیلی میخاد!
شوق و شور بی خداحافظی رفتن
خیال هم لباس مشکی پوشیده
شاید در سوگ دوستش رویا
شایدم دوست داشته پوشیده
جنون همیشه در سرم میمونه
شده عضو لایتنایی
خیلی وقته همو میشناسیم
باهم روزگار خوشی داریم
یکی هست مهمان ناخوانده
هراز گاهی باب این سر رو میزنه
اسمش را پرسیدم گفت عشق
یک بار از کوه و دمن میآد
یک باز از بارون و برف
یک بار از دریا و موج
اینبار فرق میکرد
اینبار از سمت تو آمده
نمیدونم چرا در سر من بند نمیشه
همش خیال رفتن داره
نمیدونم
شاید با جنون نمی‌سازه
باز عشق رفت...
باز تنها شدم با خودم
باز سدای قدم هام در سرم میپیچه
باز جنون میخنده...

عنوان شعر دوم : اتاق سرد
توی یه اتاق سرد و چند بوم خالی
کاغذهای چروکیده و یه من پریشان با ذهن هرجایی!
چند قلموی خشکیده و چند خاطره ی پوکیده
دستهای لرزیده و اشکهای خشکیده
باز میخام تصویرت رو بکشم برای بار سیصدهزارم...
میدانم؛
اول میرم سراغ صدات و بعدش میرسم به خنده هات
حقه هاتم خوب بلدم ولی دوباره موندم تو نگات
دوتا نگاه خمار و خسته،یه کم غرور یه ذره رنگ
جور نمیشه،درنمیاد
یه جاش بدجور میزنه لنگ...
خسته شدم؛
زل زدم به کنج اتاق و دستها لای موهام گم میشن
باز غرق میشم توی خودم
یکی ته دلم میگه اینبار شاید تموم بشه
شایدم نه...
یه سطل رنگ از تو حیاط برمیدارم میام بالا
همشو میپاشم رو بوم
آها!!!
همینه،شد حالا
اینبار تمومه کار من میزنم بیرون از خونه
حالا دیگه یه دیوونه
حالش بده
شعر میخونه...

(با ایهام از اتاق یخ زده ی رضایزدانی عزیز)

عنوان شعر سوم : دمن
ساعت را نگاه میکنم
عقربه ها به دنبال همن!
در عجبم چرا وقتی پا به روی دامنت میزارم
فرضیه ی عام انیشتین برام به اثبات میرسه
نسبیت!
وقتی ازت دور میشم انگار زمان،سپری رو فراموش میکنه
همه چیز کند میگذره
کاش ممکن بود تن من رو با تمام رگ و ریشه هات پیوند کنند
با سبزهایت
با تنفست
با نوازش های صبح گاهیت
با صدای شادی پرندگان برای دیدن طلوع صبح
با صدای شرشر چشمه های بیشمارت
نمیدانم
کاش قاصدکی بودم که باد منو روی یال سبزت میزاشت
تا ریشه کنم
سبز بشم یکی در هزاران سبزی تو
یا یه ابری بودم که سمت تو می‌آمدم
از بالا چه زیبایی!
فرود اشک های شوق من بالای سرت دیدنی میشد
ولی امان!
امان از دست این شهر لعنتی
از حسادت تصویرتو کدر می‌کنه با رنگ دود و چاشنی بوق
با هزاران ترفند منو درگیر خودش کرده
دستم ازت دوره...
نقد این شعر از : علی رضا فرهومند
شاید مهندسی کلمات را در قرن بیستم بتوان مهم ترین علم آفرینش ادبی دانست؛ این امر بی تردید پس از مقاله‌ی مستطاب " هنر به مثابه ی تمهید " شکلوفسکی و نظریات تنی چند دیگر چون موکاروفسکی و ... که به بروز و ظهور فرمالیسم روسی انجامید، سبب شکل گیری و پیدایش جریانی بسیار مهم در پراگ با نام ساختارگرایی گردید و هنوز که هنوز است اگر فصل الخطاب نباشد مبدا حرکت های بسیاری از جریان های ادبی بوده است. با این مقدمه به دوست خوب که تازگی ها به جمع پایگاه نقد پیوسته، سلام می کنم و با یاد آوری این مطلب که هم چنان که اگر علم مکانیک را به خوبی آموخته باشند راز استاتیک و دینامیک دیگر در مهندسی عمران هم برای شان مکشوف است و مطلب غامضی در سایر علوم مهندسی نیز در برابرشان قدم علم نمیتواند بکند؛ در ادبیات هم وضع بر همین منوال بوده و خواهد بود. اساس آفرینش ادبی فارغ از قالب باز تولید شده، یکی است . فرم و ساختار و موسیقی و تصویر پردازی و خیال انگیزی و زبان اساسن از مشترکات همه‌ی قالب های ادبی است. و البته باید هم چون مهندسی، فرا گرفت و با تمرین و مطالعات ادبیات و نقد ادبی در حافظه ‌ی کوتاه مدت و دراز مدت جای داد تا به هنگام ضرورت بتنوان به کار بست.
در ترانه های ارسالی شما توجهی به هیچ یک از مقولات تولید ادبی مشاهده نمی شود زبانی که فولکولور انتخاب شده بارها بدون دلیل به زبان رسمی تبدیل می شود مانند :
1. در صدا : اینبار از سمت تو آمده
2. در اتاق سرد : میدانم؛
3. در دمن : پیوند کنند / سبزهایت / نمیدانم و ...
4. غلط های املایی را هم می گذارم به حساب توجه به صدای شنیداری با توجه به ترانه سرایی
ایده پردازی تازه و اجرایی متعلق به صاحب اثر دیده نمی شود و گاهی اگر بر می خوریم به سطری چون (وقتی ازت دور میشم انگار زمان، سپری رو فراموش میکنه) که به زیبایی غریبه گردانی شده فقط می شود گذاشت به حساب شانس.
با توجه به قرار گرفتن شما در ابتدای راه شاعری، موارد ذیل را که به دوستان دیگری نیز در همین پایگاه تقدیم کرده بودم به شما نیز در نخستین دیدارمان پیشنهاد می کنم:
یک - مطالعه ی پیشینه‌ی نوگرایی و توصیه‌ی مشخص بنده، خواندن کتاب مستطاب تاریخ تحلیلی شعر نو به قلم جناب شمس لنگرودی است.
دو- مطالعه‌ی جدی شاعران تراز اول شعر آزاد و توصیه‌ی مشخص و حداقلی بنده : شاملو، نصرت رحمانی، فروغ، رویایی، براهنی، باباچاهی و چند شاعر مهم جریانی موسوم به شعر دیگر (الهی، هاشم نژاد، اردبیلی، چالنگی و بنیاد) و شعر شاعران متعدد موسوم به شاعران دهه‌ی هفتاد
سه - مطالعه‌ی چند کتاب مهم در مورد شعر و جریان شعر امروز و توصیه‌ی مشخص و حداقلی بنده : "از زبان شناسی به ادبیات - جلد دوم شعر" نوشته‌ی دکتر کوروش صفوی، "از سکوی سرخ" و "عبارت از چیست" نوشته‌ی یدالله رویایی و کتاب های بسیار مهم جریان شعر امروز "طلا در مس"، "گزارش به نسل بی سن فردا" و "خطاب به پروانه ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم" نوشته‌ی دکتر رضا براهنی
چهار - آشنایی زدایی کلی ترین عنوان برای تکنیکِ تولیدِ شعر به حساب می آید و در نتیجه اقسام قاعده افزایی ها و قاعده کاهی ها که در کتاب ارزشمند دکتر صفوی ( در بند پیشین یاد شد ) به خوبی توضیح داده شده اند؛ به همین منظور - غریبه گردانی - صورت می پذیرد. ساده ترین راه، استفاده از روش هایی است که بر بدنه و رویه‌ی زبان اعمال می شود ( مانند به کارگرفتن لغات محلی، آرکائیک و ... واج آرایی ها و یا آنچه قدما به آن مراعات النظیر می گفته اند. ) چرا که کاری کارستان برای تعویق معنا انجام نداده ایم و وارد بازی های معنایی حاصل از مجاورت و جانشینی ها نشده ایم تا ژرف ساخت هایی متنوع را در دل روساخت اثر جا داده باشیم و به تکثرِ معنا، دامن زده باشیم. برای روشن تر شدن منظورم به ذکر مثالی از جناب دریدا اکتفا می کنم: یک زبان آموز برای یافتن معنای کلمه ای ناچار به مراجعه به لغت نامه ایست که در همان زبان گرد آوری شده (نمونه‌ی انگلیسی اش می شود آکسفورد) و لاجرم در دل توضیحات مقابل لغت مورد نظر به کلمه های دیگری بر خواهد خورد که با معنایش نا آشناست و در پی جستن معنای آن ها رفتن و رفتن به انتشار معنا منجر خواهد شد. در شعر عملکرد ما در محورهای جانشینی و هم نشینی تکثر روساخت اثر به ژرف ساخت هایی چندگانه و تاویل پذیر را موجب خواهد شد و حلاوت و ماندگاری اثر را تضمین خواهد کرد.
پنج - ضروری است این نکته را در نظر داشته باشیم که در کنار تکنیک، توجه به نحوه ی توسعه وتکثر معنا یعنی فرم و ساختار اثر ( شکل ذهنی و شکل بیرونی اثر )، ریتم، لحن و موسیقی نیز مسایل متنوع دیگری است که در تکمیل ظواهر و تعمیق بخشیدن ب