تمرین و تکرار تنها راه پیشرفت است




عنوان مجموعه اشعار : حسرت
شاعر : بابک اخوان


عنوان شعر اول : تاوان
وقتی که ماتم حلقه بر در زد
ماتم بر این عاشق ترین سر زد
انگار این رویای طولانی
خوابیده بود و ناگهان پر زد

از بغض تا گریه زمانی نیست
در وصف روی تو بیانی نیست
دیگر برای منتظر بودن
دیر است و در من هم توانی نیست

سخت است با غم آشنا بودن
نزیک تو دور از تو فرسودن
انگار اینجا قسمت من نیست
یک لحظه در پیش تو آسودن

مانده درونم حسرت آغاز
اشکی به چشم و شوقی از پرواز
در سینه ام آتش به پا کرده
گل واژه های شعر من با ساز

یک عمر دنبال نگاه تو
زندانی چشم سیاه تو
رنجیدم و پرپر زدم اما...
تاوان من بود گناه تو!

عنوان شعر دوم : چشم انتظار
من پا به پای تو دل داده ام
در دام چشمانت افتاده ام

تا روز مُردن در این سرزمین
از تو نوشتن همین و همین

دیوانه در پایِ تو سوختم
زخم دل از دوریت دوختم

هردم وجودت سراب و سراب
ماندم بدون تو در منجلاب

با این سکوتی که در من شکست
فریاد حسرت که در من نشست

دیگر توانِ پریدن نبود
چیزی نماند از پَرَم غیر دود

عاشق شدم شعرِ تو ساختم
دل بر تمنّای تو باختم

ای تو تمامیِ رویای من
زیباترین اسم دنیای من

شاید که در اسم تو گم شدم
بازیچهء حرف مردم شدم

اینجا همه واژه ها درد شد
بی تو شکستم هوا سرد شد

سخت است بی تو ولی مانده‌ام
حتی اجل را زِ خود رانده ام

ای رفته از خاطرت فکر من
ای نام زیبای تو ذکر من

روزی برایت خبر میرسد
از این دل در به در میرسد

خواهی شنید از شب و روز من
از آتش و درد جان سوز من

خواهی شنید آنچه را دیده ام
در روزگاری که پوسیده ام

وقتی که روح از تنم پر کشید
این جمله را هم تو خواهی شنید

عمری گذشت و به پایت شکست
مردی که چشم انتظارت نشست

عنوان شعر سوم : نفرین


زیباترین دردانه ی هستی تمام من
با داغ چشمانت ببین بامن چه ها کردی
غرق وجود تو شدم دنیای زیبایی
وقتی که سیل از موج موهایت رها کردی

اینجا امید زنده بودن بی تو بی معنیست
ای تو تمام گفته های عشق و ایمانم
آخر چرا وقتی که همراه نمی مانی
با ناز چشمانت شدی دنیای چشمانم

حال شب و روزم شده کابوس یا گریه
بعد از تو جای دیدنی سمت نگاهم نیست
تنها شدم جوری که میدانم نمیدانی
با سایه ای که لحظه ای پشت و پناهم نیست

دنیای من در نور چشمانت چه زیبا بود
رفتی و ماندم در شبی تاریک و طولانی
بعد از تو با احساس مردن زندگی کردم
چیزی از این احساس تلخم را نمیدانی


گل کرده بودی در کنارم مثل یک رویا
سمت کدام آغوش از رویایی من رفتی
نفرین بر آغوشی که در آن خواب میبینی
لعنت به دنیایی که از دنیای من رفتی

بابک اخوان
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه شعر از دوست شاعر جناب بابک اخوان، گمان کنم این نخستین بار باشد که با شعرهای این دوست بزرگوار مواجه می‌شوم. من چند شعر دیگر از شما را در پایگاه خواندم و آن گونه که در پرونده شاعری شما مطالعه کردم بیش از پنج سال سابقه سرودن دارید، حقیقتا انتظار من از شاعری که پنج سال شعر می‌نویسد تسلط کامل بر اصول اولیه است، این تسلط صرفا شامل رعایت وزن و قافیه نیست، هر چند در برخی شعرها همین را هم به سلامت کامل رعایت نکرده بودید، یعنی با تغییر دادن نظم هجاها ایرادات وزنی کوچکی در شعر شما پدید آمده بود (در سایر آثاری که از شما در پایگاه خوانده بودم)، منظور از تسلط توانایی موزون سرودن است، یعنی تسلط شما در وزن آنقدر بالا رفته باشد که به راحتی بتوانید استخدام‌های مناسب را در هر وزنی داشته باشید.
شعر ، هر چه که باشد ، برایندی ست از تفکر و احساس . در طول زمان و بسته به طیف شاعران غالب میزان دخیل شدن هر کدام از این عوامل بر دیگر فزونی یافته. اما شعر امروز بیشتر شعر تفکر است تا شعر احساس، یا دست کم می‌توان این‌گونه گفت که تفکر احساسی ارجح است. آشنایی بیشتر ادبیات ما با ادبیات غرب سبب شد شاعران بیشتر به اهمیت فکر در شعر واقف شوند . به راستی اگر در حالت کلی شعر را تابع تفکر بدانیم پس شعر می تواند به اشتراک گذاشتن فکرها باشد. علاوه بر این منطق در شعر کلاسیک که بیشتر بر پایه ی احساس است به قدری در ادبیات کهن ما دارای سابقه است که نیاز به حضورش کمتر از نیاز به فکر در شعر امروز است. شاید ظهور شعر نو تلاشی بود برای ثبت دقیق تر و مدرن‌تر دغدغه های شاعران . با این همه هنوز هم که هنوز است شعر ایران با تمام فراز و نشیب هایش نتوانسته است از قید بند های اندیشه ی کهن شعر رهایی یابد و شاهد شعر هایی هستیم که یا فاقد اندیشه اند و یا اندیشه شعر متعلق به شاعر نیست.
اما لزوما این اتفاق در قالب های کلاسیک نمی افتد یعنی شاعرانی را داریم که در قالب های کهن اندیشه های نو ارائه می دهند و در مقابل شاعرانی را داریم که تنها در زمینه قالب شایستگی نو بودن دارند . به هر حال در روزگار شعر امروز که مشخصه‌های اصلی اش جهان‌بینی فردی و ترجمه‌پذیر بودن است شعری می تواند ماندگار شود که دارای اندیشه ی نو باشد .
حالا در شعرهای شما ما با دو مشکل اساسی مواجهیم، ترجیح می‌دهم بیشتر در مورد این دو مشکل صحبت کنم تا نقد بند به بند این شعرها چون این طور به نظر می‌رسد که این دو مشکل در اکثر شعرهای شما وجود دارد، نکته اول همان است که در ابتدای یادداشت به آن اشاره کردم. شما هنوز به توانایی کامل در موزون نوشتن نرسیده‌اید من در شعر شما حرکت به سمت رعایت وزن را بیش از حرکت به سمت نفع خود شعر می‌بینم یعنی بیش از آن که این امکانات در خدمت شعر باشند شعر در خدمت رعایت این امکانات است. نکته دوم هم نداشتن منطق شاعرانه درست و در عین حال امروزی است، یعنی شعر شما توانایی انتقال عاطفه صحیح و اصولی به مخاطب را ندارد، مخاطب با سطرها و فضاهایی کلیشه‌ای، کلی و در عین حال تجربه شده مواجه می‌شود.
وقتی که ماتم حلقه بر در زد
ماتم بر این عاشق ترین سر زد
انگار این رویای طولانی
خوابیده بود و ناگهان پر زد

از بغض تا گریه زمانی نیست
در وصف روی تو بیانی نیست
دیگر برای منتظر بودن
دیر است و در من هم توانی نیست

سخت است با غم آشنا بودن
نزیک تو دور از تو فرسودن
انگار اینجا قسمت من نیست
یک لحظه در پیش تو آسودن

مانده درونم حسرت آغاز
اشکی به چشم و شوقی از پرواز
در سینه ام آتش به پا کرده
گل واژه های شعر من با ساز

یک عمر دنبال نگاه تو
زندانی چشم سیاه تو
رنجیدم و پرپر زدم اما...
تاوان من بود گناه تو!

این پنج بند از شکل دهنده چهارپاره اول شما هستند که برای مثال با جزییات بیشتر آن‌ها بررسی می‌کنیم: در بند اول دو بار از کلمه ماتم در دو مصرع استفاده کرده‌اید، عاشق‌ترین با آن "تر" تفصیلی نیازمند پشتوانه‌ای درست‌تر در متن است، کدام رویای طولانی؟ این که در مصراع سوم بند اول نشسته‌اید دقیقا کدام رویاست؟ مخاطب آن را چطور باید درک کند؟ رویا خوابیده بود؟ و به ناگاه پر زد؟ می‌بینید که در همین یک بند چقدر منطق گفتاری ناپایدار و سست است.
از بغض تا گریه زمانی نیست؟ احتمالا منظورتان این است که فاصله‌ای بین بغض و گریه نیست. این را می‌توانستید بسیار شاعرانه‌تر بنویسید، مصرع بعد چه ارتباط روشنی با مصرع اول دارد، اگر برای منتظر ماندن دیر است دیگر توان شما ملاک نیست، اگر می‌گفتید دیر نیست ولی دیگر در من توانی نیست باز به منطق گفتاری صحیح نزدیک‌تر بودید.
بند سوم بندی سالم و ساده و بدون حرف است، اتفاق روشنی هم ندارد. شاید با این شکل نقد آن هم به ساده‌ترین شکل خودم خیلی موافق نباشم تنها خواستم بدانید چقدر این سطرها در مشکلات اولیه گرفتارند، آن هم صرفا به خاطر رعایت قواعد اولیه، شما در یک شعر که در قالب چهارپاره سروده شده است خود را ملزم به رعایت سه قافیه در هر بند کرده‌اید، در حالی که اصلا چنین ضرورتی در این قالب وجود ندارد، این محدودیت تازه که خود در یک قالب محدودیت‌دار آفریده‌اید گویا دست شما را بیشتر هم بسته است.
حسرت آغاز در درون شما مانده، اشکی در چشم و شوقی از پرواز، اشک که در چشم است، آن شوق کجاست؟ در درون شما، بله باید اینطور باشد، اما منطق ساختاری این است که وقتی می‌گویید اشکی به چشم و شوقی از پرواز یک در .... باید باشد تا موازنه برقرار شود. آن کلمه گلواژه چه نقشی در این بند دارد، آیا تناسبی با ساز دارد؟ اگر گلواژه‌های شعر نبود یعنی فقط شعر بود آیا معنا اختلالی پیدا می‌کرد؟ وقتی توانستید چیزی را حذف کنید بدون اینکه معنا آسیبی ببیند بدانید آن کلمه یا اصطلاح اضافه است، یا اضافه خوب یا اضافه بد که می‌شود حشو قبیح و ملیح.
بند آخر دو مصرع اولش از بقیه شعر بهتر است دست کم سالم است، اما مصرع آخر وزن درستی ندارد "تاوان من بود گناه تو" یک واو مثلا کم دارد تا بشود تاوان من بود و گناه تو، هر چند معنای چندان درستی هم ندارد اما حداقل وزن سالمی دارد، توجه کنید که اختیار وزنی هم تاجایی توجیه کننده است.
در دو شعر بعد هم مشکلات زبانی و ساختاری به همراه مشکلات وزنی بسیار وجود دارد، اما به سبب رعایت اختصار در یادداشت به آن‌ها نمی‌پردازیم، شاعر عزیز، باید با ریشه‌های محکم‌تر و آگاهی کامل‌تر به سراغ نوشتن بروید و این جز با تمرین و تکرار به دست نمی‌آید.

با آرزوی توفیق.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
بابک اخوان » دوشنبه 12 اردیبهشت 1401
درود بر شما استاد عزیز ممنونم از وقتی که برای بنده گذاشتید راستش بیشتر دوست داشتم در مورد نوشته هام بدونم در مورد ایرادات وزنی بجز یکی دو مورد که اون هم اشتباه تایپ هست من مشکل وزنی دیگه ای ندیدم یکی همون تاون من بود و گناه تو که حرف واو جا افتاده بود و منظورم این بود که تو گناه کار بودی ولی من مجازات شدم یکی هم اگه اشتباه نکرده باشم در نوشته ی آخر بند دوم حرف میم جاافتاده در کلمه همراهم( آخر چرا وقتی که همراهم نمیمانی) ای کاش تمام ایرادات وزنی بنده رو میگفتید تا بدونم ایراد تایپی بوده یا نه

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.