فرازهاي شاعرانه ي غريب




عنوان مجموعه اشعار : به تو که فکر می کنم، حرف در دهانم شعر می شود
شاعر : سمیه اسدی


عنوان شعر اول : "دیوار کاغذی"
چه شفافیتِ کدری دارد این دیوار
دیواری به پهنای یک کاغذ
و به ارتفاع یک سطر
........
این تمام کدورتی‌ست که از شفافیت زبانم می‌چکد
و طعم گس اختلاف را برخلاف مزاج عقیده‌ام
به عقلانیتم می‌چشاند...
امروز عقل من چشیده است این واژه‌ی لق‌شده روی زبان تو را
واژه‌ای که دوبار روی قلبم سقوط کرده
و دوبار نفس‌های بی‌صدایم را به شماره انداخته است
این واژه، همان طعم گسی است که هرگز برای اشتیاقِ چشیدنش،
آب دهان قورت نداده‌ام
و ولع منیّت‌اش را هورت نکشیده‌ام
این همان برائت ذاتی من است
از تلخ‌ترین طعم
بی‌هویت‌ترین واژه
و بی‌رمق‌ترین حادثه
امروز عقل من چشیده است این واژه‌ی لق‌شده روی زبان تو را
واژه‌ی لاابالی "طلاق" با تو را...

عنوان شعر دوم : "پایان باز"
این شروعی دیگر است از یک پایان باز...
باز بودن یک پایان،
یعنی نبودن نقطه آخر سطر
یعنی بی‌اعتنایی به آیینِ ‌نگارش
یعنی...
سه نقطه در انتها
که جای خالی را با معلومات خود پُر کنید
اینجاست که بر من معلوم می‌شود
داستان می‌تواند از پایان هم شروع شود
همان‌طور که بهار از زمستان
و نطفه‌ای از خاک گورستان...

عنوان شعر سوم : "قانون هندسه"
سکوتی که از من استُ
فریادی که از توست
غروری که از من استُ
بُروزی که از توست
کجای این متمم‌های خودرأیی تمام کنم تو را...
من 45 درجه تند شده‌ام و تو نیز
این قانون هندسه است
که به حاصلی قائم در گونیا برسیم...
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعر براي نمايش واقعيات و حقايق جهان به جاي گفتن وقايع و حقايق به ذكر نشانه هايي از آنها بسنده مي كند . به همين خاطر شعر طبعا به سمت عيني گرايي و جزءنگري متمايل مي شود . هر چه از شعر كهن و سنتي به سمت شعر نو و معاصر پيش مي آييم ، اين جزءنگري و عيني گرايي پر رنگ تر مي شود تا آنجا كه اين دو را از مشخصات مميزه ي شعر مدرن به حساب مي آورند .
حضور كلمات كلي و مجرد خواه ناخواه شعر را به سمت وضوح معنايي سوق مي دهد و از تصوير و ترسيم بصري به سمت ذهني نويسي و كلي گويي ساده اي پيش مي برد كه همان نثر شاعرانه است .
«ديوار كاغذي» علي رغم لحظات شاعرانه خوبش در كل به دليل همين ذهني گرايي و كلي گويي خيلي به نثر شاعرانه نطديك شده و بلكه منطبق شده است .
مزاج عقيده ، عقلانيت ، منيت ، برائت ذاتي ، چشيدن عقل و ... تماما كلمات و تركيبات كلي و ذهني هستند كه فضاي كار را از نمايش و ديده شدن به سمت گفتن و شنيده شدن مي برند . درواقع اين متن از اجراي شاعرانه به سمت ذكر ماوقعي نثرگونه حركت كرده است .
فرازهاي شاعرانه ي غريب اين متن مانند سه سطر اول نشانه هاي خوبي از وجود توان بالقوه ي شاعر براي شاعري ست .
شعر «پايان باز» با شعر شروع نمي شود !! اما شاعرانه تمام مي شود . در تمام شعر به جز دو سطر پاياني ما با متني معنارسان راجع به نوعي از نگارش هاي داستاني روبروييم . همين !
اما درست در دو سطر آخر اين نكات فني داستان نويسي به چيزهاي ديگري تشبيه مي شود . تشبيهي كه البته به اسلوب معادله ميان دو مصرع بسياري از ابيات شعر كهن ما خصوصا در سبك هندي نزديك مي شود . همان گونه كه بهار از زمستان و نطفه از خاك گورستان مي رويد ، از سطرهاي نانوشته داستاني با پايان باز مي توان معاني مختلفي خواند . حالا اين تقابل كار شاعرانه اي ست وگرنه در ابتداي شعر با چيزي جز نثري معنارسان روبرو نمي شويم .
شعر «قانون هندسه» خيلي علم زده است ! رياضي زده است ! (ياد محروم كيومرث منشي زاده وبدع شعر رياصي به خير !) عدم تسلط بر اصطلاحاتي چون قائم و متمم و ... كار را ناخوانا مي كند و اين به علاوه ذهني گرايي و كلي گويي ابتدايي كليت متن را زمخت و معناگرا ساخته است .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.