بازجو




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : حمیدرضا یوسفی فر


عنوان شعر اول : عاشقانه
عکسی ست روبروی من از سالهای پیش
بغضی ست در گلوی من از سالهای پیش

در سینه ام درون قفس حبس مانده است
این قصه ی مگوی من از سالهای پیش

پرسید با لحن قریبی تو کیستی؟
آیینه، بازجوی من از سالهای پیش

گفتم همان که شاد نبوده ست بعد او
تنگ است خلق و خوی من از سالهای پیش

ما را به عقل نه! به عشقت دچار کن
این جمله آرزوی من از سالهای پیش

در روز حشر نزد خدا دست من پر است
عشقی ست آبروی من از سالهای پیش


عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت نقد و بررسی غزلی از حمیدرضا یوسفی‌فر است که به نظر می‌آید از دوستان تازه و اخیر پایگاه نقد شعر است. اینک که دارم این نقد را می‌نویسم، فقط یک اثر از ایشان در پایگاه نقد و منتشر شده است، بنابراین شناخت بسیاری از ذائقه‌ی وی فعلا نداریم. پس نکاهمان به همین غزل معطوف است و چند چونش.
من در تواجه با آثار برای نقد و بررسی، سعی می‌کنم مثل یک مخاطب سخت‌گیر و پرسش‌گر عمل کنم. سعی نمی‌کنم که به عنوان یک شاعر با یک سلیقه‌ی فردی، وارد بحث شوم و آنچه که باب میل و ذائقه‌ی خودم است را با فرسته‌ی فرستنده مقایسه کنم، بلکه سعیم بر این است که پارامترهایی مثل محتوا، زبان، بافت، فضا، کارکرد قافیه و ردیف و ... را مد نظر قرار دهم و ببینم کجاها سراینده خوب عمل کرده است و کجاها می‌تواند بهتر عمل کند؟...
از همین منظر، نکاتی را حائز اهمیت می‌دانم و گوشزد می‌کنم که اگر آقای یوسفی‌فر در سروده‌های بعدی بیشتر حواسشان به این موارد باشد، و به خودشان این‌چنین سخت‌گیری کنند، کارشان خروجی بهتر و عزیزتری خواهد داشت.
• نخستین مورد مورد تاکید من در همه‌ی تخاطب‌ها، ترو تازگی است؛ ترو تازه بودن حرفی که می‌خواهیم بزنیم. یا باید شکل و تکنیک و نحو و نحوه‌مان تازگی داشته باشد، یا باید خود حرقمان حرف مکرر دیگران نباشد و یا هر دوتوامان. می‌خواهم به دوستان عضو پایگاه بگویم که هرجا دیدید حرفی که می‌خواهید بزنید، به‌وفور در شعر دیگران وجود داشته، از ورود آن به متن شعر جلوگیری کنید. اگر هم می‌خواهید دوباره به آن ورود کنید، سعی کنید از زاویه‌ی دید متفاوت و تازه‌ای باشد و کارکردی متفاوت داشته باشد. مثلا در این شعر، عکس روبه‌رو و بغض در گلو و راز در سینه و تقابل عشق و عقل و دیگر موارد به طور نسبی، حرف‌های مکرری هستند که باز گفته شده‌اند، بدون اینکه آورده‌ی تازه‌ای داشته باشند. یکی از مواردی که در این مورد فکر می‌کنم به هنرجویان عزیز کمک می‌کند، این است که زیاد ذهنشان را درگیر عناصر پرکاربرد شعر فارسی نکنند. وقتی ذهن معطوف به عناصر کم‌کاربردتری شود، در موردشان می‌توان حرف‌هایی زد که دیگران ممکن است ندیده و نگفته باشند. این‌طوری کم‌کم مهارت سرایش و پرداخت خوب و بار کشیدن از کلمات و تعابیر را به‌دست می‌آوریم و با افزایش مهارتمان، جلوتر که برویم می‌توانیم با همان عناصر پرکاربرد هم جهان تازه‌ای خلق کنیم.
• نکته‌ی دوم مربوط به ردیف است. در ابن غزل که حجم خیلی کوچکی دارد، شش هجا از بیست‌وهشت هجای هر بیت، توسط ردیف که یک حرف تکراری و بدون کارکردهای متفاوت در طول این چند بیت است، اشغال شده است. این طولانی بودن ردیف و عدم انعطاف در کارکردهایی که می‌تواند به ما بدهد، باعث شده که هم در شعر از تنوع کافی برخوردار نباشیم و هم فضای زیادی از شعرمان به همین راحتی از دستمان برود و نتوانیم رفت و برگشت زیادی در طول بیت‌ها داشته باشیم و عمق بیشتری به کلاممان ببخشیم. فضا در شعر به مثابه یک فرصت است و از دست دادن آن، از دست دادن یک فرصت برای درخشش.
• نکته‌ی متعاقب این نکات، تتابع اضافات حشومانندی‌ست که باز به نوعی فضا را از ما می‌گیرد. مثلا در بیت دوم، دو تا 《 در》 داریم: در سینه و درون قفس. حالا کل حرف بیت چیست؟ _راز در سینه. پس اگر یکی از این دو در در شعر نیامده بودند، آیا معنای حرفمان نمی‌رسید؟ آیا در شعر اینقدر لازم است که مستقیم شرح دهیم و تشبیهات را کنار هم بگذاریم، یا فقط کافی‌ست نشانگان متنی را لحاظ کنیم به اندازه‌ای که دست مخاطب را بگیرد و ببرد سر آبشخوری که برایش درنظر گرفته‌ایم؟ پس وجود این دو یکسان( در سینه و در قفس) هم فضا را می‌گیرد، هم شعریت را از بین می‌برد، هم به‌نحوی آن راز پوشیده را نمی‌تواند پوشیده نشان دهد و خیلی عریان این کار را کرده است.
• نکته‌ی بعدی مربوط به وزن است. البته به نظر می‌آید که دوست عزیز ما با وزن به‌قدر کافی آشناست و کمی سهل‌انگاری و یا احتمالا اشتباه تایپی، باعث دو لغزش وزنی در این دو بیت شده است:

پرسید با لحن قریبی تو کیستی؟
آیینه، بازجوی من از سالهای پیش

و

ما را به عقل نه! به عشقت دچار کن
این جمله آرزوی من از سالهای پیش

در بیت نخست، در مصرع اول، قبل از 《 لحن 》باید یک هجای کوتاه وجود داشته باشد. مثلا: پرسید با صدای غریبی تو کیستی؟
تا سر این بیتیم، یک نکته‌ی رسم‌الخط هم اشاره کنم که حواسمان باشد به‌خاطر شباهت لفظی غ و ق، کلماتی که غ دارند را ق  ننویسیم؛ مثل همین 《 غریبی》.

در بیت بعدی هم بعد از 《 نه!》یک هجای کوتاه کم داریم. مثلا اگر اینطور بگوییم: ما را به عقل نه!( نه) به عشقت دچار کن، وطنش درست می‌شود.

• یک کارکرد مضمونی و محتوایی خوب هم در این شعر وجود دارد که مربوط به همین بیت آینه و بازجو است. در این بیت، آینه مرا به‌خاطر تغییر در گذر زمان، نمی‌شناسد. همان آینه‌ای که از سال‌های پیش با من است. نکته‌ی مهمش کلمه‌ی 《 بازجو》 است. این کلمه در اینجا  انگار جان تازه‌ای گرفته و معنای تازه‌ای یافته است، چون ما از بازجو، یک کارآگاه نظامی همیشه به ذهنمان خطور کرده است، اما در این بیت، بازجویی، معنی بازجستن و جستجوی دوباره و یافتن دوباره را می‌دهد و این معنی به اصل و ریشه‌ی این واژه‌ی ترکیبی بسیار نزدیک است. من از سراینده‌ها چنین انتظاری دارم و خب اینجا دوست عزیز مانشان داده است که استعداد خوبی برای چنین پرداخت‌هایی دارد، فقط باید با تمرین زیاد، آن‌را به یک مهارت تبدیل کند.
• نکته‌ی بعدی، راجع به کامل بودن جملات ما به لحاظ نحوی و دستوری است. درست است که ما در شعر می‌توانیم جای ارکان جمله را عوض کنیم، اما نمی‌توانیم ارکان اصلی جمله را حذف کنیم. مثلا فعل یکی از ارکان اصلی جمله است. ما در جملاتمان فقط می‌توانیم به قرینه‌ی لفظی و معنوی،چیزی را حذف کنیم. حالا در مصرع 《 این جمله آرزوی من از سالهای پیش( است)》،فعل است به اشتباه حذف شده است. این مورد فرقی نمی‌کند، حتی اگر در شعر بزرگان به چنین مواردی برخورد کنیم، اشکال محسوب می‌شود.

امیدوارم و مطمئنم که دوست سراینده‌ی ما با رعایت همین نکات معمولی، کیفیت مطلوبی به آثارش می‌بخشد. امیدوارم باز هم از ایشان در پایگاه شعر بخوانم و شاهد پیشرفت‌شان باشم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۳
حمیدرضا یوسفی فر » چهارشنبه 31 فروردین 1401
سپاس از لطف شما جناب آقای رسولی مقدم از نقدتون استفاده کردم
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » جمعه 02 اردیبهشت 1401
منتقد شعر
درود و مهر موفق باشید
رضا تقی زاده » شنبه 27 فروردین 1401
درود بر شما نقد شعر را خواندم.با تمام مواردی که منتقد گفته اند موافقم بجز مورد حذف فعل(است) در مصرع«این جمله آرزوی من از …».همان طور که خود اشاره کردید در آثار بزرگان این مساله زیاد است و از نظر بنده حذف افعال ساده از قبیل (است،شد و…)مجاز است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.