قضاوت با شاعر و خوانندگان!




عنوان مجموعه اشعار : نزدیک سکوت
شاعر : مسعود عباداللهی


عنوان شعر اول : برف
برف بی عابر
گاه باریدن
جای پای خسته ام را هم به یاد آور
برف بی عابر
مرا در زمستانی که زیر تیغ تیز خورشید می میرد
قطره قطره سوگواری کن
برای دست سردم
به اشکت هیزمی از دانه های خفته در آغوش خاک بردار
دلم با نازکی از سپید قامتت بر گور سردم
لحظه ای خوش دار
زمستان مرا پاییزوار در گرمای تابستان
با خیال چاک چکمه از عبور فصل یخبندان
بر یاد آر

عنوان شعر دوم : نارون
بیا از سایه سار ظهرهایت واﮊه ای با من بگو
ای نارون
ای مظهر بیداری امشب
شاید نجوای تو
در تنگنای گوش های این غم خانه تاریک
نوری را بتاباند
به آن جایی که در افسانه ها نزدیک می آید
همچون کورسوی نور فانوسی
راه بنماید
من و ما را مبر از یاد
به سان دیگرانی که همه رفتند حالا دیگر از هر یاد
ای نارون
ای بیدار در رعشه مهتاب
نزدیک است
برای لحظه ای دستار خود بردار
به روی گور خاموشم دمی بگذار

عنوان شعر سوم : نزدیک سکوت
در خواب
دست را بر تن گلبرگ زدم
لب گلبرگ شکافت
خون جاری شد
خون گلبرگ روی بر خاک خیالات گرفت
در کنج دلم بیداری
آرام جان می کَند
و لبان فریاد را بارانی گرم
می دوخت بر دیوار سکوت
اما دیدم آنجا
نزدیک سکوت
دشتی است
از بذر فریادها حاصلخیز
نقد این شعر از : آرش شفاعی
بیا از سایه سار ظهرهایت واﮊه ای با من بگو. ای نارون! ای مظهر بیداری امشب! شاید نجوای تو در تنگنای گوش های این غم خانه تاریک نوری را بتاباند
تفاوت متنی که من با کنار هم گذاشتن سطور بریده بریدۀ شعری از آقای عبداللهی نوشتم با متنی که شاعر ارائه داده است، چیست؟ وقتی شاعری متنی را در اختیار ما قرار می دهد، مدعی است که این متن شعر است و نه چیز دیگر. اگر کسی (مانند من منتقد) پیدا شود و ادعا کند که آنچه شاعر در برابر ما قرار داده است، شعر نیست؛ متن باید بتواند با قدرت از توانمندی شاعرانه اش دفاع کند و همه را مجاب کند که با شعر رو به رو هستند و نه یک نثر یا متن ادبی.
من برای ادعای اینکه با «شعر» در این متن هنوز مواجه نشده ایم، دلیل هایی دارم . از جمله اینکه این نوشته ها از تخیل به عنوان یکی از عناصر سازندۀ شعر بهرۀ چندانی ندارد، زبان شعر هنوز به تشخصی که بتوان آن را از زبان معمول و نثر روزمره ممتاز دانست، نرسیده است و شاعر از عنصر ایجاز به عنوان یکی از مهم ترین مؤلفه های شعری بهره ای نبرده است. حالا از شاعر می خواهم که خود در این ادعا، دقت کند و میان آنچه من به عنوان نثر از دل شعر او بیرون کشیده ام و آنچه او به عنوان شعر ارائه داده است، مقایسه ای بکند. آیا ادعای کدام یک از ما به واقعیت نزدیک تر است؟ قضاوت با شاعر و خوانندگان!

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۲
مسعود عباداللهی » 3 روز پیش
با سلام و درود فراوان خدمت آقای شفاعی اجازه بدهید متن شعر خودش از خودش دفاع کند. از نقد شما سپاسگزارم و امیدوارم همواره کلام شما راهنمای فعالیت هنری اینجانب قرار گیرد.
مسعود عباداللهی » 3 روز پیش
با سلام و درود فراوان خدمت آقای شفاعی اجازه بدهید متن شعر خودش از خودش دفاع کند. از نقد شما سپاسگذارم و امیدوارم همواره کلام شما راهنما و راهگشای راه دشوار سرودن شعر و فعالیت هنری اینجانب قرار گیرد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.