نوتر و تازه‌ترشدن




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : اسحق فتحی


عنوان شعر اول :-(بازنویسی)
دست در دستِ دخترکش
گذشت از خط
در خماری ایستگاه
نیم برهنه مردی که درکبودی رگ هاش
بوق قطار بود و رسوب درد بر اعصاب مسافری که جیغ می کشید
انجماد چرخ های پولادین را
وقتی که داغ ترمزند
و روی خط اما
هنوز می تپید نبض دخترکی
که رگ هاش آکنده از شوق زیستن بود


عنوان شعر دوم : گیتی:(بازنویسی)

گمان نمی بردم آنچنان برافرازی
که از پی دیدن دوباره ات هر شب
به ژرفای آسمان چشم بیاندازم
آنجا که خوشه کرده پروین وُ خرس بزرگ، امتداد دور شمال را رصد می کند
گرفت و گیری ست میان ذات الکرسی و جبار
میان ماه و شباهنگ
میان آلفا قنطروس و راه شیری
در مدار جاودانه ی هستی
که در تاری چشم های خیس
محو می شوند


عنوان شعرسوم :شکفتن:

دست هایت را می پایم
نکند لطافت انگشتانت را خاری بیازارد
از همان روز که انگشتان بلندت
گره زد همراه سبزه ها، بر گلوی من
غمباد گرفته بودم این سالها، کسی چه می داند
شاید از تراوش آوند خندهات روزی
من هم شکوفه زدم
مثل لبخندهای بی دریغ کودکی ات
وقتی که همسایه مان بودید
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای اسحق فتحی، 54 ساله، از استان خوزستان، سه اثر به‌ دستم رسیده باعنوان‌‌‌ «بازنویسی» و «گیتی» و «شکفتن» ؛ سه اثری که به شیوه‌ی شعر سپید است اما شعر سپیدی آهنگین:
«و روی خط اما
هنوز می‌تپید نبض دخترکی
که رگ‌هاش آکنده از شوق زیستن بود.»
یا:
«گمان نمی‌بردم آنچنان برافرازی
که از پی دیدن دوباره‌ات هر شب
به ژرفای آسمان چشم بیاندازم.»
یا:
شاید از تراوش آوند خندهات روزی
من هم شکوفه زدم
مثل لبخندهای بی‌دریغ کودکی‌ات
وقتی که همسایه‌مان بودید.»
بخش‌هایی از هر شعر دارای موسیقی غنی‌تر و آشکارتری است که در مثال آمد.
می‌دانیم که شعر سپید دو گونه است؛ یکی آهنگین و دیگری نثرگونه. عده‌ای بر این باورند و عده‌ای هم بر آن باور. در هر حال، متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست.
اما حقیقت کجاست؟ واقعیت چیست؟ از نظر من، اصالت با شعرهای سپیدی است که آهنگین است. زیرا زمانی که وزن را از شعر گرفتند، خلا و کمبودش را با آهنگ جبران کردند. باز به‌نظر من، حتی در آهنگین‌کردن آثار سپید اگر بتوانیم متنوع‌تر و پررنگ عمل کنیم، بُردش کمتر از شعر نیمایی نخواهد بود.
قبول دارم که گاه بعضی مضامین و مفاهیم را نمی‌توان با کلام آهنگین بیان کرد و انگار با زبان نثر گویاترند و با آن تناسب بیشتری دارند؛ نثری ساده و بی‌آهنگ. اما به‌نظر من، در کل، باید بنا و اساس شعر سپید را بر هرچه آهنگین‌ترشدن آن گذاشت، تا جایی که دیگر راه ندهد و این‌گونه به‌نظر آید که از آهنگ بی‌نیاز است.
احمد شاملو بنیانگذار شعر سپید است؛ زیرا در جاانداختن و رواج آن و مهم‌تر از آن، در تبیین آن کوشیده است و مهم‌تر از همه، با آثار بی‌وزن و سپید خود بر صحت و سلامت و درستی و حقیقت این نوع شعر صحه گذاشت و مهر تایید زد؛ شعر سپیدی که بعدها رواج همه‌جانبه‌ی آن و خلق آثار درخشانی که در این زمینه اتفاق افتاد، تثبیتش را موثرتر کرده است.
سه شعر ارسالی دوست عزیزمان آقای اسحق فتحی نیز ابتدا از این منظر دارای اهمیت است که آهنگین است؛ آهنگی که با کلیت شعر هماهنگ است. شعر اول/ بازنویسی:
«دست در دستِ دخترکش
گذشت از خط
در خماری ایستگاه
نیم‌برهنه مردی که در کبودی رگ‌هاش
بوق قطار بود و رسوب درد بر اعصاب مسافری که جیغ می‌کشید
انجماد چرخ‌های پولادین را
وقتی که داغ ترمزند
و روی خط اما
هنوز می‌تپید نبض دخترکی
که رگ‌هاش آکنده از شوق زیستن بود.»
شاعر با برعکس‌کردن یک موضوع متداول و با جان‌بخشیدن به واقعه و نیز با شخصیت انسانی دادن به صحنه و اتفاقی، در همان آغاز شعر به زیبایی توانسته واقعیتی تلخ را نشان‌مان دهد؛ واقعیتی که از «خماری ایستگاه» شروع می‌شود؛ شروعی که از منظر شاعر خود شروع‌کننده هم است، و اول تا آخرش را در همان آغاز رقم زده است؛ اتفاقی که در «کبودی رگ‌ها» و «بوق قطار بود و رسوب درد بر اعصاب مسافری که جیغ می‌کشید انجماد چرخ های پولادین را و...» خشونتی که با تمام وجود پدر احساس می‌شود، در حالی که دخترک روی خط مرگ و زندگی، سرشار از امید و آرزو زندگی است: «و روی خط اما هنوز می‌تپید نبض دخترکی که رگ‌هاش آکنده از شوق زیستن بود.»
این شعر شاید درظاهر چیزی خاصی به مخاطب ندهد و حرفی شاعرانه را به او منتقل نکند، اما اگر خوب دقت کنیم، شاعر عمق و حساسیت و نقش اصلی اتفاق را و درد و رنج انسانی را (که روزانه شاید بارها در شکل و قالب تصاف اتفاق می‌افتد و برای ما دیگر معمولی شده) دقیق و عمیق نشان داده است؛ نشان‌دادنی که خود به تنهایی کاری است شاعرانه.
شعر اسحق فتحی نسبت به اشعار قبلی‌اش 180 درجه فرق کرده است؛ زیرا او حتی معمولی‌ترین مضامین و حرف‌ها را با زبان شعر بیان می‌کند:
«گمان نمی‌بردم آنچنان برافرازی
که از پی دیدن دوباره‌ات هر شب
به ژرفای آسمان چشم بیاندازم.»
فقط این بیان شاعرانه نیست، بلکه او در تلفیق خیال و عاطفه هم موفق بوده است؛ موفقیتی که در نوع بیان و زبان کلی شاعرانه‌ای که به تازه‌گی به آن رسیده است، این تلفیق انجام می‌گیرد و ابعاد شاعرانه اثر را بیشتر و عمیق‌تر می‌کند:
«میان ماه و شباهنگ
میان آلفا قنطروس و راه شیری
در مدار جاودانه‌ی هستی
که در تاری چشم‌های خیس
محو می‌شوند.»
در شعر سوم هم ارتباط بین اجزا تازه است و تخیل آفاق تازتری را سیر کرده است؛ اگرچه این ارتباط بین اجزا بیشتر یک لایه است و شاعر نتوانسته محتوایش را با از طریق چند لایه‌کردن ارتباط‌ها، عمق و قوام ببخشد.
در کل، خوشحالم از این‌که اسحق فتحی به‌سمتی دیگر از شعر روی آورده است؛ سمتی که نوتر و تازه‌تر از شعرهای پیشین اوست.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » دوشنبه 12 اردیبهشت 1401
منتقد شعر
سلام دوست عزیز! اینبار کارهایت نوتر بود. امید که بهتر ازاین شود.
اسحق فتحی » یکشنبه 04 اردیبهشت 1401
منتقد ارجمند جناب خالقی با سلام وعرض ارادت، از شما فراوان سپاسگذارم و راهنمایی های شما را چراغ راه میکنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.