خواندن، خواندن و باز هم خواندن




عنوان مجموعه اشعار : دایی حسین
شاعر : حسین نژادفرحانی


عنوان شعر اول : کارون
رود کارون در میان شهر من جاری شده/ در دوچشم دشمنان مانند یک خاری شده/ این عروس شهر زیبا نیست مانندش وجود/باوضو وارد شوید اینجا فدا کاری شده.
دایی حسین

عنوان شعر دوم : جوانب
ازتو می پرسم چرا حالا سراغم امدی/در بهارم رفته ای فصل خزانم امدی/هستی وعمرم ،جوانی را به پایت ریختم/بی وفا حالا چرا جویای حالم امدی

دایی حسین

عنوان شعر سوم : عمر
افسوس که عمرم به سر امد/شب رفت پس از ان سحر امد/ من ماندم وتنهایی این دل/از مرگ عزیزان خبر امد

دایی حسین
نقد این شعر از : احسان رضایی
نمی‌دانم دوست گرامی که اشعار بالا را ارسال کرده‌اند پیش از این آثار کدامیکی از شاعران مطرح را مطالعه کرده و در روش‌ها و شگردها و طرز شاعری آنان دقت کرده‌اند، اما از روی همین متون ارسالی حدس می‌زنم که ایشان باید شعر و وزن عروضی را با شنیدن و به اصطلاح «سماعی» یاد گرفته باشند. به این معنی که در اشعارشان هرچه ایرادهای قافیه، تزاحم کلمات، کابرد نادرست زبان، معانی تکراری و ایرادهای دیگر هست، اما موسیقی شعرشان درست است. اما توجه داشتبه باشید که ترانه‌ها، بخصوص ترانه‌های عامیانه منبع مناسبی برای آموزش شعر نیستند. تقریباً تمام نقدهایی که بر آثار قبلی این همراه گرامی پایگاه نقد شعر نوشته شده بود را خواندم و دیدم در تمام آنها یک حرف مشترک وجود دارد و آن، دعوت به مطالعه است. من هم پیشنهادی بهتر از این سراغ ندارم. خواندن و خواندن و خواندن، رمز اصلی موفقیت در ادبیات است. درست مثل آموزش هر مهارت دیگر که باید ابتدا پیش استادی آموزش دید، به نحوۀ کار او دقت کرد و جزئیات را در تک تک حرکاتش دید، در شعر و شاعری هم همین‌طور است. باید حداقل یکی از شاعران بزرگ و برجسته را انتخاب کنید (ترجیحاً از شاعران معاصر) و بعد آثار او را با دقت بخوانید. بارها و بارها بخوانید و با خود تکرار کنید. ببیند او چه کرده است و از کلمات چه استفاده‌ای برده است. چه کلمه‌ای را کنار چه عبارتی نشانده و در وقت عاشقانه سرایی چه تفاوتی با شعر اجتماعی دارد. اگر این کار را انجام دهید، بسیاری از مشکلات شعر شما حل می‌شود. در حال حاضر، اشعار ارسالی مشکلاتی بسیار ساده دارند، ایرادهایی که چشم کسی که مانوس با ادبیات است خیلی راحت آنها را می‌بیند و اصلاح می‌کند. فرض کنید در این مصرع: «در دو چشم دشمنان مانند یک خاری شده» کاربرد همزمان «یک» پیش از خار و یای وحدت در انتهای خار، بی‌وجه است. همان طور که اصطلاح خار در چشم، بس که تکراری شده، دیگر وجه شاعرانه خود را از دست داده و در آن خلاقیتی نیست. همان طور که تشبیه یک رودخانه به خار، چندان جالب و جذاب نیست، چون رود مظهر زندگی است برخلاف خار که آزارنده است... اما باز هم تاکید می‌کنم که اینها همه با خواندن است که حل می‌شود. چرا که ایرادهایی از این دست، چیزهایی نیست که بعد از سرودن شعر بشود اصلاحشان کرد. اینها مواردی پایه‌ای است که باید در ذهن و ضمیر گوینده جا داشته باشند و برای رسیدن به این نقطه، هیچ چیزی مفیدتر از خواندن نیست. تا می‌توانید شعر بخوانید، شعرهای خوب. دفتری درست کنید و ابیات یا شعرهای مورد علاقه‌تان را در آن بنویسید و بعد آنها را مدام بخوانید تا ذهنیت شاعرانه پیدا کنید. هیچ پیشنهادی بهتر از این سراغ ندارم.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.