زیباخوانی




عنوان مجموعه اشعار : خاطره
شاعر : احد متقیان


عنوان شعر اول : گل‌محمد
مابین نیشابور و قوچان، قلعه‌میدان
تا سبزوار و تا کلیدر، گل‌محمد
تا دشت سوزن‌دِه‌، نه تا آنسوی تهران
آوازه‌ات پیچیده یکسر، گل‌محمد

اصل رمان دولت‌آبادی تو هستی
دلواپس این ملک اجدادی تو هستی
در فکر مردم فکر آزادی تو هستی
دنیا چه دارد بی تو دیگر، گل‌محمد

برنوبه‌دوش قصه‌ی دلتنگی ماه
با خستگی با عاشقی با درد همراه
وصف تو را بلقیس گفته قصه‌کوتاه
شیرم حلالت جان مادر، گل‌محمد

با اسب می‌تازد به قلب کوچه، مارال
داده به‌دست هرچه‌باداباد اقبال
تردید دارد بین جبر و احسن‌الحال
یکسو تویی یکسو دلاور، گل‌محمد

شیرو دلش را داده دست ماه‌درویش
نه راه برگشتن نه راهی مانده در پیش
با شرم‌دارد یک تقاضا، با چه تشویش
امید بخشش از برادر، گل‌محمد

تا بیگ‌ممد با چگورش می‌نوازد
با کاکل موهای بورش می‌نوازد
تصنیف را در اوج شورش مینوازد
تیری گذشت از کاسه‌ی سر ، گل‌محمد

گفتی که از من، از رفاقت دست‌بردار
آزادگی همراه دارد درد بسیار
گفتی ولی تا روز آخر ماند ستار
تا فصل پرواز کبوتر، گل‌محمد

با عشق‌، زخم دلخوری‌ها را رفو کرد
رگبار بست و ماند و حفظ آبرو کرد
باروت را با قلب پر اندوه بو کرد
شرمنده‌ی اخلاق زیور، گل‌محمد

دشت از عطش دارد به ابر امید باران
آتش زده انبار کاه و غله را خان
تا چند رعیت را کند اینبار قربان
در یک نبرد نابرابر، گل‌محمد

وقت وداعت با عزیزانت رسیده
سیری ندارد دیدنت ای نور دیده
تصویر آخر را پر از ماتم کشیده
غمگین شبیه شام آخر، گل‌محمد

بنیاد ظلم و جور، تار عنکبوت است
هرچه ستاره غیر بختت در هبوط است
وقتی سرانجام شب تیره سقوط است
نام تو میماند به دفتر، گل محمد



احد متقیان


عنوان شعر دوم : نیایش
احد متقیان

شکرخدا که لطف الهی به من رسید
از رنگ عشق، چشم‌سیاهی به من رسید

نعمت زیاد بود، بهشت خدا وسیع
گندم بهانه بود گناهی به من رسید

من برکه‌ام هلال لبی‌ در دلم نشست
از راه دور، بوسه‌ی ماهی به من رسید

آیینه‌وار، چشم شدم تا ببینمش
خندید و رفت حسرت آهی به من رسید

بر شانه‌ها که موی خودش را به باد داد
سرگشتگی میان دوراهی به من رسید

از بی‌پناهی‌ام به قلم تکیه کرده‌ام
شعر غم از حسین پناهی به من رسید

پرسیدم آه، آخر این بی‌کسی کجاست
یک نامه از کبوتر چاهی به من رسید

تنگ بلورم و‌ دلم از حسرتی پر است
دلتنگی غریب دو ماهی به من رسید

عنوان شعر سوم : هدیه
احد متقیان

عشقم ای هدیه‌ی زیبای خداوند به من
ای به پروانه شدن پیله‌ی مانند به من

من خودم را وسط چشم تو پیدا کردم
بزن از خلوت این آینه‌، لبخند به من

دوری و‌دوستی‌ِ برکه و ماهیم، بگو
که‌دلت هست از این‌فاصله پابند به‌من‌؟

مو پریشان کن از آن دور، که دلتنگ توام
برسان باز از آن عطر خوشایند به من

کوچه را با همه‌ی شهر، سپردند به تو
ماه را از پس یک پنجره، دادند به من

تو گل یاسی و‌من پیچک خشکیده، چطور
خورده تقدیر بهاران تو پیوند به من

چون زلیخا خودت‌از خانه به بازار بیا
شاید اینبار تورا هم بفروشند به من

وارث خنده‌ی زیبای تو هستم، آخر
می‌رسد باغ پر از سیب سمرقند به من
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه شعر از دوست شاعر جناب احمد متقیان، از سطح این شعرها مشخص است که شما شاعری باسابقه و مسلط هستید، پس باید برای حرف‌های جدی‌تری منتقد خود را آماده کند چرا که وقتی شاعر از مراحل اولیه نوشتن عبور کرده باشد باید جزییات دقیق‌تر مورد ارزیابی قرار بگیرند، شما سه شعر ارسال کرده‌اید که برای من شعر اول شعر برجسته‌تری‌ست، از حیث خلاقیت و نوگرایی، و هم از حیث مضمون‌آفرینی، دو شعر بعد را می‌‍‌توان در خانواده‌ی غزل‌های نئوکلاسیک قرار داد.
در شعر اول با ردیف خاص (گل‌محمد) مواجهیم، این ردیف کششی برای شعر ایجاد می‌کند که هم مثبت است هم منفی، مثبت از این جهت که مخاطب را سریع درگیر روایت می‌کند و منفی از این جهت که از مخاطب فرصت غافلگیری را می‌گیرد، ردیف‌های اسمی این مشکل را دارند و در این شعر هم این خصیصه خودنمایی می‌کند، مضافا بر این خود شخصیت گل‌محمد هم برای کسی که رمان سربلند دولت‌آبادی را نخوانده باشد شناخته شده نیست، هر چند در این شعر سعی کرده‌اید فضایی برای این نام بسازید و شخصیتی بپردازید. من شعر اول را بیش از دو شعر دیگر دوست دارم، هر چند ایرادات بیشتری می‌توان از آن گرفت، چون در این شعر خطر کرده‌اید و همین خطر کردن امتیاز بالایی برای شعر شما به ارمغان آورده است. نکته دیگری که در این شعر خودنمایی می‌کند و به نظر من آفت این شعر است استفاده از المان‌های بسیار زیاد است، المان‌هایی که بسیاری از آن‌ها بدون ارجاع ناقص به نظر می‌رسند و همین اسم‌های خاص مخاطب را دچار سردرگمی می‌کند.
مابین نیشابور و قوچان، قلعه‌میدان
تا سبزوار و تا کلیدر، گل‌محمد
تا دشت سوزن‌دِه‌، نه تا آنسوی تهران
آوازه‌ات پیچیده یکسر، گل‌محمد

اصل رمان دولت‌آبادی تو هستی
دلواپس این ملک اجدادی تو هستی
در فکر مردم فکر آزادی تو هستی
دنیا چه دارد بی تو دیگر، گل‌محمد

در بیت اول (گل محمد) دوم حشو است، این ایرادی‌ست که در غزل‌هایی با ردیف اسمی پدیدار می‌شود، شما این بیت را بدون ردیف دوم بخوانید، می‌بینید که هیچ ایرادی ندارد و این که مخاطب گل محمد است واضح و آشکار است، در همین دو بند اول تعدد اسامی خاص که به آن اشاره کردم خودنمایی می‌کند، یعنی بیش از آن که شما تصویر و مضمون ارائه کنید در جال انتقال اطلاعات هستید، "هستی" در بند دوم اگر از لحاظ دستوری بررسی شود "استی" باید باشد.

برنوبه‌دوش قصه‌ی دلتنگی ماه
با خستگی با عاشقی با درد همراه
وصف تو را بلقیس گفته قصه‌کوتاه
شیرم حلالت جان مادر، گل‌محمد

با اسب می‌تازد به قلب کوچه، مارال
داده به‌دست هرچه‌باداباد اقبال
تردید دارد بین جبر و احسن‌الحال
یکسو تویی یکسو دلاور، گل‌محمد

نکته مهمی که در این بندها به چشم می‌آید این است که شما خود را ملزم به استفاده از قافیه درونی یا میانی کرده‌اید و این شاید امتیاز ویژه‌ای برای موسیقی شعر به همراه داشته باشد اما قطعا به محتوا آسیب می‌زند و شعر را دچار نوعی تصنع می‌کند بسیاری از این قافیه‌های درونی صرفا به خاطر قافیه بودن آمده‌اند و جایی در این متن ندارند. باز هم استفاده از نام‌های خاص و تعدد این اتفاقات باعث می‌شود که مخاطب کمی از همراهی شعر باز بماند. مثلا بلقیس و مارال باید دارای شناسه‌ای شناختی در متن باشند که نیستند.

شیرو دلش را داده دست ماه‌درویش
نه راه برگشتن نه راهی مانده در پیش
با شرم‌دارد یک تقاضا، با چه تشویش
امید بخشش از برادر، گل‌محمد

تا بیگ‌ممد با چگورش می‌نوازد
با کاکل موهای بورش می‌نوازد
تصنیف را در اوج شورش مینوازد
تیری گذشت از کاسه‌ی سر ، گل‌محمد

گفتی که از من، از رفاقت دست‌بردار
آزادگی همراه دارد درد بسیار
گفتی ولی تا روز آخر ماند ستار
تا فصل پرواز کبوتر، گل‌محمد

داستان به درستی روایت نمی‌شود، داستان کوتاهی‌هایی دارد که به خاطر مجال کوتاه شما با این حجم از قافیه‌هایی محدودیت آفرین است، همچنان همان منطق بندهای پیش دنبال شده است و شما حجم انبوهی از اطلاعات را به عنوان سرنخ به مخاطب منتقل می‌کنید بدون اینکه برای مخاطب فرصتی برای درک و دنبال کردن ایجاد کرده باشید. اوج تصنعی شدن قافیه درونی در بند "بیگ ممد" است.

با عشق‌، زخم دلخوری‌ها را رفو کرد
رگبار بست و ماند و حفظ آبرو کرد
باروت را با قلب پر اندوه بو کرد
شرمنده‌ی اخلاق زیور، گل‌محمد

دشت از عطش دارد به ابر امید باران
آتش زده انبار کاه و غله را خان
تا چند رعیت را کند اینبار قربان
در یک نبرد نابرابر، گل‌محمد

وقت وداعت با عزیزانت رسیده
سیری ندارد دیدنت ای نور دیده
تصویر آخر را پر از ماتم کشیده
غمگین شبیه شام آخر، گل‌محمد

بنیاد ظلم و جور، تار عنکبوت است
هرچه ستاره غیر بختت در هبوط است
وقتی سرانجام شب تیره سقوط است
نام تو میماند به دفتر، گل محمد

چهار بند پایانی بیشتر مجال این را می‌دهد که در خصوص اهمیت شکل استخدام کلمات و واژگان در شعر صحبت کنیم، وقتی شاعر از کلمات و نشانه‌های خاص در شعر استفاده می‌کند باید برای آن‌ها پشتوانه‌های مناسبی در متن ایجاد کند، برای من که با "گل محمد" رمان دولت آبادی آشنا بوده‌ام خواندن این شعر بسیار لذت بخش بود اما برای کسی که با تصنیف قدیمی گل محمد و شخصیت آن رمان آشنا نیست شاید خوانش این شعر بیش از زیبا بودن ابهام آفرین باشد. نکته پایانی در خصوص این شعر این است که وقتی بنا دارید روایتی توصیفی یا تصویری بنویسید باید به ارکان روایت احترام بگذارید، برای شکل بیان اهمیت ویژه‌تری قائل باشید و سعی کنید خود را در مقام مخاطب هم قرار دهید.

دو غزل بعد غزل‌هایی نیمه سنتی با معدود رفتارهای نوآورانه هستند، زبان سالم و سلیس است و جسارت شعر اول را ندارند، این جنس غزل‌ها را می‌توان امروز به کرات در دفترهای شعر جوان مشاهده کرد، غزل‌های شبیه به هم با تمایزات محدود، از این جهت بود که شعر اول را مهم‌تر دانستم و بیشتر در خصوص آن صحبت کردم. هر دو غزل دارای ابیات خوب و متوسطی هستند و چندان خود را درگیر نوآوری نکرده‌اند. آن جا هم که نوآوری اتفاق افتاده تنها در ظاهر است.

از بی‌پناهی‌ام به قلم تکیه کرده‌ام
شعر غم از حسین پناهی به من رسید

به عنوان مثال اگر این بیت را نگاه کنیم از شعر دوم، جز بازی بین بی‌پناهی و حسین پناهی چیز دندان‌گیری در این بیت وجود ندارد، ارتباط بین مصرع اول و دوم هم چندان کامل و کافی نیست.

غزل سوم عاشقانه‌ی جاندار‌تری‌ست، شاید به خاطر شکل ردیف و قافیه و مطنطن بودن طبیعی که دارد. در مجموع باید بگویم شما شاعر بسیار خوبی هستید که توانایی کامل‌تر شدن را دارید به شرطی که در انتخاب‌ها وسواس بیشتر داشته باشید و همچنین برای جسارت و نوآوری ارزش بیشتری قائل باشید، آنگونه که در شعر اول رفتار کرده‌اید.

با آرزوی موفقیت.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۵
احد متقیان » سه شنبه 30 فروردین 1401
بینهایت سپاس ممنونم از نقد خوب شما
مرضیه نودهی » سه شنبه 30 فروردین 1401
سلام و درود. ضمن‌تشکر از شاعر گرانقدر و منتقد گرامی، ازخواندن سروده ها لذت بردم. به خصوص شعر اول
احد متقیان » جمعه 02 اردیبهشت 1401
سلام و‌سپاس از توجه شما بزرگوار. ممنونم
احد متقیان » سه شنبه 30 فروردین 1401
سپاسگزارم جناب سلیمانی عزیز .بهره بردم .نقد منصفانه و قابل قبول شما رو به دیده ی منت میپذیرم .سپاس .
امیرعلی سلیمانی » چهارشنبه 31 فروردین 1401
منتقد شعر
ارادت جناب متقیان.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.