شگردها را بیاموزید




عنوان مجموعه اشعار : طعم گس باران
شاعر : فاطمه حقیقی


عنوان شعر اول : 1
دریا به تلاطم دوباره ای
تو را به یاد می آورد
و ماهیان قرمز
در فاصله دریا و دامنت
جان می دهند

در سینه ام
آتشی
در اندیشه ام ، دریا ..
و خدا می داند
فاصله آتش و دریا را
وقتی
از دریا به آتش
از آتش به دریا می سپاریم ....

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
خانم فاطمه حقیقی سلام.
زمانی که اوایل دهه‌ی دهه‌ی 1360 شروع به تمرین شعر کردم، یک سؤال را دائم از خودم می‌پرسیدم: «چرا بعضی از شاعران، به رغمِ استعدادشان، در طولِ زمان فراموش می‌شوند؟» بعد، فهمیدم! زمانی که فروغ فرخزاد، سعی کرد مسیر شعرهای سه کتابِ نخست‌اش را عوض کند، شاعر مشهوری بود آن قدر مشهور، که کتاب‌هایش خوانندگانی بیش از آثارِ نیما و شاگردانِ درجه اول‌اش داشت؛ او شاعری بسیار مستعد بود که می‌توانست صرفاً با اتکاء به استعدادش، پیش برود اما فهمید که استعدادِ تنها، چندان کارآمد نیست لااقل در در «امر ماندگاری یک شاعر»؛ بنابراین، با کوشش زیاد، شگردها را آموخت تا بتواند آن‌ها از نو و در چارچوبِ تجربیاتِ شاعرانه‌ی خود از نو خلق کند. زمانی که درک کرد با استعدادِ صرف، نمی‌شود به ماندگاری رسید، به شاعر جوان و گمنامِ آن سال‌ها نوشت: «حرف‌های تو این ارزش را دارد که به یاد بماند. من معتقدم که تو هنوز فرم خودت را پیدا نکرده‌ای و این راهی که می‌روی راه درستی نیست. این چیزی که تو انتخاب کرده‌ای، اسمش آزادی نیست. یک نوع سهل بودن و راحتی است. عیناً مثل این است که آدمی بیاید تمام قوانین اخلاقی را زیر پا بگذارد و بگوید من از این حرف‌ها خسته‌ام و همین‌طور دیمی زندگی کند. درحالیکه ویران کردن اگر حاصلش یک نوع ساختمان تازه نباشد، بالنفسه عمل قابل ستایشی نیست.» نامِ آن شاعر، احمدرضا احمدی بود! طاهره صفارزاده، پیش از آنکه بدل به چهره‌ی درخشان شعر انگلیسی و نسل بیت شود با کتاب «چتر سرخ» و بعد بدل به دومین شاعر زن تأثیرگذار شعر مدرن فارسی با کتاب‌های «سد و بازوان»، «طنین در دلتا» و «سفر پنجم»، شاعری بود که در مجامع ادبی تحویل‌اش می‌گرفتند با شعرهایی مثل «کودک این قرن» اما متوجه شد که با این چند وجب پارچه‌ی ادبی، نمی‌توان لباسی دوخت که چشم‌ها را خیره کند. سیمین بهبهانی، پیش از نوآوری‌های خود در دو کتاب «خطی ز سرعت و از آتش» و «دشت ارژن»، بر شعر کلاسیک -با بیانِ قدمایی- مسلط بود و برای خودش شهرتی داشت در نشست‌های ادبی سنتی و حتی در جامعه‌ی شعرخوان‌های ایران، اما این را برای خودش کافی نمی‌دانست پس قواعدِ بازی‌اش را عوض کرد و به چنین شعری رسید:
شلوار تا خورده دارد مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش نگاهش یعنی تماشا ندارد
رخساره می‌تابم از او اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید از بیست بالا ندارد
بادا که چون من مبادا چل سال رنجش پس از این
خود گر چه رنج است بودن "بادا مبادا" ندارد...
حالا برسیم به شعر شما؛ این شعر، شروع خوبی دارد:
دریا به تلاطم دوباره‌ای
تو را به یاد می‌آورد
و ماهیان قرمز
در فاصله دریا و دامنت
جان می‌دهند
چرا خوب است؟ به چند دلیل: یک. ایجاد ریتم با تکرار حرف «د» در کل پاراگراف. دو. ساختن «صحنه» با استفاده از «عینیت» نه صرفاً آنچه که در ذهن شاعر می‌گذرد. سه. استفاده‌ی شاعر از صنعت «مراعات نظیر» با کلماتی چون دریا، تلاطم و ماهی. چهار. استفاده‌ی شاعر از صنعت «تضاد» با تقابل دریا با ماهی قرمز که در حافظه‌ی جمعی زبانی، جایش در تُنگ است و تصور عمومی این است که همیشه آرزوی دریا را دارد؛ اما نمی‌توان به راحتی پاراگرافِ بعدی را به پاراگرافِ اول متصل کرد حتی در «ایده» چه برسد به «اجرا». چرا؟ چون در درجه‌ی اول، نه تنها سعی شاعر را در ساختنِ «صحنه» در پاراگراف نخست، ناکام می‌گذارد که «عینیت» آن را هم با «عدم تداوم»، به «امری اتفاقی» بدل می‌کند در حالی که کار شاعر آن است که هر «امر اتفاقی» را در شعر، به گونه‌ای مهندسی کند که مخاطب از آن «امری خلاق» را مراد کند. این دومین شعری‌ست که در چند ماهه گذشته، از شما به دستِ من رسیده. به یاد دارید عنوان نقد پیشین چه بود؟ «ایده مهم است اما «اجرا» حرف اول را می‌زند»؛ در آن نقد به نکاتی اشاره کرده بودم: یک. شیوه‌ی آمیختن تغزل با سیاست و استفاده از «مکان» در اشارات [به شکل محدود و البته دستورِ زبانی نه مهندسی مکان در روایت] یادآور شعرهای موفقِ جهان عرب است از آثار البیاتی گرفته تا قبانی و درویش و از آثار سعاد الصباح گرفته تا غاده السمان است؛ شیوه‌ای عمومی و کارآمد، که به جذابیتِ شعر می‌انجامد البته از یاد نبریم آنچه که از این شیوه به پارسی می‌دانیم از «برگردان»هاست نه خودِ شعرها در زبانِ اصلی؛ یعنی دانش ما از این شیوه، متکی بر «ایده»هاست نه «اجرا»ها. دو. شما بیانِ نرمی دارید اما چندان متکی به «شگردها» نیستید و این به آن معنا نیست که مثلاً به «شعر سهل و ممتنع» دست یافته‌اید [شعری که «اجرا» با «ایده» چنان در «زبان» یکی می‌شود که انگار از بدو خلقتِ «زبان»، در آن حضور داشته و آفریده‌ی ذهن شاعر نیست] بلکه این نوعی شعر «سهل» است که «ایده‌محور» است. سه. از آثارتان مشخص است که اگر هم آثاری از نیما و شاگردان‌اش را خوانده‌اید، با دیدِ شاعری که خواهانِ دریافتِ تجربه‌ها و آموختنِ شگردهاست، نخوانده‌اید و مثلِ یک مخاطب شعر خوانده‌اید که به دنبالِ کسبِ لذتِ خوانشی و شنیداری از متن است. به نظرم، همچنان توجه این نکات، در سیرِ رو به پیشِ شاعریِ شما، در اولویت قرار دارند؛ همچنانکه خواندنِ مکرر چند اثر: «شعر و شاعران» [مخصوصاً دو مقاله‌اش: «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی به جاست»] و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی. [هر سه کتاب، در کتابخانه‌های عمومی نهاد کتابخانه‌های کشور در دسترس‌اند و کتاب اول و سوم هم به شکل پی دی اف در اینترنت در دسترس است.] به آثار دیگرتان هم که توسط منتقدان دیگری نقد شدند، رجوع کردم و چند پاراگراف خوب یافتم:
به خوا‌ب‌های بی‌خاطره می‌مانی
به صبح‌های ابری
خورشید، پنهان شده در تو
گلوله‌ای‌ست‌
جا مانده در خشاب
یا:
تو با هر باد
به عطر خیابان اضافه می‌شوی
یا:
یکی بیگانه
که از در اتفاق می‌گذشت
یکی
آشنای سال‌های دور
قهوه‌ای در چشم
فال فردایم می‌فروخت
شما همچنان شاعری غیرِ منتظره هستید که گاه با پاراگراف‌های خوب، مخاطب را شگفت‌زده می‌کنید و گاه با پاراگراف‌های ناموفق، مخاطب را ناامید؛ متأسفانه، این ویژگی عمومی شاعرانِ غریزی‌ست که تنها می‌خواهند با اتکا به استعداد خود پیش بروند و به آموختنِ تخصص، چندان بها نمی‌دهند. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.