ضرورت آموختن تخصص در گام دوم



عنوان مجموعه اشعار : ۱ ۲ ۳
عنوان شعر اول : ۱
قد دیم زار ها کوتاه است و در چنته ، «هیچ» دارند
شور آب خوردن برای گوسفندان تازگی دارد
مرد صحرا نیم نگاهش آسمان را می دَرد هر دم
در دلش گوید:
کجایند ابرهای تیره و تاریک
و چقدر زود می فهمد
جنگ آینده سر خَرمنْ شکل خواهد گرفت
چهار شاخ ها تیز باید کرد

عنوان شعر دوم : ۲
با هر بار طلوع طمع در ذات سلول
قصه های جانکاه آدمی شکل می گیرد
گاهی جدارهای کاخی به خون آغشته می شود
تا برادری به دار اویخته شود
و گاهی چشمان پسری به دستان پدر کور می شود

به کاج های فهیم همیشه سبز کدام درد را بفهمانم؟؟
آن جا که طیاره ای به سلامت نشست
و تمام احساس را در تشتی شست و خشک کرد
اما هیچ رازی برا ملا نشد

رستگاری نهان شده در آخرین خشتی است که برا بام خانه گذاشته ایم





عنوان شعر سوم : ۳
روح القدوس می دمد
آبی پاک در شام اخر روی پا ریخته می شود
و عیسی مصلوب وار مرگ را می چشد.
آتش را تمنا میکند
شاید معجزه ای در آتش شکل گیرد.
آری
تمام کرامات در نقره های یهودا گم شد
و این سرآغاز طمع نبود
آدمی حوار هم باشد
نمیداند
کدام گردنه او را به مقصد می رساند
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای محمد شیرکی سلام.
مستعد بودن اولین گام شاعری‌ست اما پس از آن، آموختنِ تخصصِ شعر یک ضرورت است شما این نخستین قدم را برداشته‌اید که مشخص است لااقل در این پاراگراف:
به کاج‌های فهیم همیشه سبز کدام درد را بفهمانم؟
آن جا که طیاره‌ای به سلامت نشست
و تمام احساس را در تشتی شست و خشک کرد
اما هیچ رازی برملا نشد
رستگاری نهان شده در آخرین خشتی‌ست که بر بام خانه گذاشته‌ایم [پس از نوشتن هر متنی، اولین کار شاعر یا نویسنده باید باشد که «صورتِ» کلمات، درست باشد و پس از آن به بازنگریِ فنی کار بپردازد. بحث رعایت «نیم‌فاصله» بخشی از این کار است. «نیم‌فاصله‌ها» را در نقل دوباره رعایت کرده‌ام. روش کار: اگر با کامپیوتر یا لپ‌تاپ، تایپ می‌کنید فقط کافی‌ست مثلاً «کاج» را تایپ کنید و بعد هم‌زمان با فشردن سه دگمه «کنترل + شیفت + 2»، «ها» را تایپ کنید که تایپ شود «‌کاج‌ها» نه با فاصله‌ی کامل تایپ شود «کاج ها»؛ اگر هم با تبلت یا گوشی تایپ می‌کنید بعد از مثلاً «گذاشته»، پایینِ صفحه کلید مجازی دگمه‌ای را که با سه خط‌چینِ ایستاده با دو فلش کوچک در کنارش مشخص شده، لمس کنید و بعد «ایم» را تایپ کنید که «گذاشته‌ایم» تایپ شود نه «گذاشته ایم»؛ البته در برخی گوشی‌ها، صفحه تایپ مجازی استاندارد وجود ندارد که این دگمه را داشته باشد و باید از گوگل استور، صفحه تایپی را دانلود کنید که این مشخصه را داشته باشد و بعد در بخش تنظیمات، آن را در اولویت قرار دهید.] در بخش پیام برای منتقد نوشته‌اید: «به دنبال رسیدن به موسیقی درونی در شعر سپید هستم و نیازمند راهنمایی در این مورد» اول ببینیم در موردِ برخی کلمات و ترکیب‌ها، دارای اشتراک نظر هستیم یا نه؟ «شعر سپید» یکی از این موارد است. شعرِ نو از آغازِ کارِ خود چهار قالبِ شعری را تجربه کرده [چهارپاره هم یکی از این قالب‌هاست که چون فقط در «صورت» -و نه در قوانین- متفاوت بوده با شعر کلاسیک، آن را از این تقسیم‌بندی کنار گذاشته‌ام] این چهار قالب عبارت‌اند از:
یک. «شعر نیمایی» که برخوردار از وزن عروضی در یک «بحر» است و برخوردار از قافیه و صنایع لفظی و معنوی اما دارای تساوی وزنی میانِ مصراع‌ها نیست:
...من اينجا بس دلم تنگ‌ است
و هر سازی که می‌بينم بدآهنگ ا‌ست.
بيا ره‌توشه برداريم،
قدم در راه بی‌برگشت بگذاريم،
ببينيم آسمانِ "هر کجا" آيا همين رنگ ا‌ست؟... [مهدی اخوان ثالث]
دو. «شعر آزاد» که برخوردار از وزن عروضی در چند «بحر» نزدیک به هم است و برخوردار از قافیه و صنایع لفظی و معنوی اما همچنان دارای تساوی وزنی میانِ مصراع‌ها نیست:
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده‌ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دست‌های سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل‌ها را می‌دانم
و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم
نجات‌دهنده در گور خفته ‌است... [فروغ فرخزاد]
سه. «شعر سپید» که برخوردار از وزن عروضی‌ست اما با «سکته‌های متوالی ملیح» به موسیقی عادی کلام پیوند می‌خورد و همچنین برخوردار است از قافیه و صنایع لفظی و معنوی [برای مطالعه‌ی بیشتر در این زمینه لطفاً مراجعه شود به کتاب «موسیقی شعر» دکتر شفیعی کدکنی]:
بيتوته‌یِ کوتاهی‌ست جهان
در فاصله‌یِ گناه و دوزخ
خورشيد
هم‌چون دشنامی برمی‌آيد
و روز
شرمساری‌یِ جبران‌ناپذيری‌ست.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه ‌شوم
چيزی بگوی
درخت،
جهلِ معصيت‌بارِ نياکان است
و نسيم
وسوسه‌ای‌ست نابه‌کار.
مهتابِ پاييزی
کفری‌ست که جهان را می‌آلايد.
چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقه‌ شوم... [احمد شاملو]
چهار. «شعر منثور» که اغلب تنها از صنایع لفظی و معنوی بهره می‌برد و البته دارای «ریتم» است که حاصلِ «رقص آرام کلمات» در چارچوب موسیقی عادی کلام است:
نیمی از سنگ‌ها، صخره‌ها، کوهستان را گذاشته‌ام
با دره‌هایش، پیاله‌های شیر/ به خاطر پسرم
نیم دیگر کوهستان، وقف باران است.
دریایی آبی و آرام را/ با فانوس روشن دریایی
می‌بخشم به همسرم
شب‌های دریا را/ بی آرام، بی آبی
با دلشوره‌ی فانوس دریایی
به دوستان دور دوره سربازی/ که حالا پیر شده‌اند
رودخانه که می‌گذرد زیر پل/ مال تو
دختر پوست کشیده من بر استخوان بلور/ که آب
پیراهنت شود تمام تابستان
هر مزرعه و درخت/ کشتزار و علف را
به کویر بدهید، ششدانگ/ به دانه‌های شن، زیر آفتاب... [بیژن نجدی]
یکی از اختلافِ نظرها در چند دهه‌ی اخیر، بر سرِ «شعر سپید» است که با تعریفی که ارائه دادم، دارای خصوصیت «وزن عروضی» است [البته متفاوت با «شعر نیمایی» یا «شعر آزاد»] و آنچه که مدِ نظرِ شما و بسیاری دیگر است البته «شعر منثور» است که وارد حوزه‌ی «عروض» نمی‌شود با این همه می‌دانیم که یکی از تعاریف شعر «رقص کلمات» است یعنی بدون «ریتم» نمی‌توان باور داشت که به شعر رسیده‌ایم حتی اگر تصاویری بسازیم کاملاً تأثیرگذار یا توصیف‌های خیلی زنده‌ای داشته باشیم که به خلق «صحنه» منجر شود [هدفِ نهایی خلق شعر یا داستان] بنابراین این ریتم را باید به هر شکل ممکن چه در «محور هم‌نشینی کلمات» و چه در «محورِ جانشینی کلمات» خلق کنیم اما چگونه؟ نکته‌ای که نه تنها اغلبِ شاعران نوگو از آن غافل‌اند بلکه بخشِ قابلِ ملاحظه‌ای از شاعرانِ کهن‌گو هم به آن توجه ندارند، این است که «وزن عروضی» که از دیرباز مرزِ میان شعر و نثر محسوب می‌شده، موسیقی شعر نیست بلکه سازی‌ست که باید شاعر توانایی استخراج موسیقی از آن را به دست آورد و تازه وقتی به این مرحله می‌رسد، به «نظم» رسیده و برای بدل کردن «نظم» به «شعر» و خلق «صحنه»، باید از صنایع لفظی و معنوی استفاده کند که تعدادشان زیاد است با این همه کاربردی‌ترین‌شان در شعر مدرن [فرقی نمی‌کند که شعر فارسی باشد یا انگلیسی یا فرانسه یا اسپانیایی یا...] انواع جناس‌ها در صنایع لفظی و ایهام و تضاد و مراعات نظیر و تلمیح [ارجاعات فرامتنی به کهن‌الگوها و همچنین «تثبیت‌شده‌ها» در «حافظه‌ی جمعی زبانی»] در صنایع معنوی‌ست. [این‌ها را به طور خلاصه نوشتم.] موردِ دیگر، آشنایی با شعر و تجربیاتِ پیش از خود است. پیشنهاد من به شما در درجه‌ی نخست، خواندنِ سه کتاب است: «شعر نو از آغاز تا امروز» و «شعر و شاعران» [مخصوصاً دو مقاله‌اش با نام‌های «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی به‌جاست»] از محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» از شمس لنگرودی که دومی و سومی در اینترنت به شکل پی دی اف در دسترس‌اند و همه‌شان به شکل مکتوب بر کاغذ، در کتابخانه‌های نهاد عمومی کتابخانه‌های کشور. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.