تا مادیانی دو خون بر چکاد بگذرد، شتاب کن!




عنوان مجموعه اشعار : سه متن موزون
شاعر : نازنین هاشم‌آبادی


عنوان شعر اول : ۱
بارور باشی درختان بهاری
خانه ها کوتاه و پهناور
کوه های آبی سنگی
درختان مطبق
سایه‌هاتان جاودانی باد
رازهای پاک روی سبزه های عید
بر تباتاب زلال یک روان رفتن
گردن آویز هزاران ماهیِ نا‌آشنا بودن
شغل‌هاتان باغبانی باد
مرد پیر از باد بی باران نمی‌ترسد
تو ای پیر هزار افسانه ی موطن
که میلاد مرا در خاطرت داری
و ابزار قشنگ باغبانی هدیه می آری
بیلچه صدهابرابر بیشتر از غنچه ای در زرورق زیباست
بیلچه آواز یک پاجوش نوزاد است
تو ای میراب خوش لبخند
ای ساقی بی‌افیون
که راز یاکریم و گنبد لاهوت می‌دانی
قوانین طبیعت را اذانِ گوش هر مولود می‌خوانی
نوازشهات
به باران های گرم لوت می‌مانی
پنجه های آدمیزادیت را من دوست می‌دارم
تو با اینکه نه انسانی!



عنوان شعر دوم : ۲
شامگاهان باد
مادیان‌های اثیری بر چکاد
آسبادان، سرد و سر‌گشته
دانه‌ها بر باد
مادرانی مرده‌زا
در ضیافت‌های گورستان
به نوبت چای می‌ریزند
قزح‌ها رنگ می‌بازند و قوسی ها
به قالب‌ راست می‌گردند
خوردگانیم از قفا خنجر
هم زمان‌ آن‌سوی آبادی 
کشتزار از درد قحطی می زند فریاد
کودکان هم نیز، از شادی
پشت گنبد‌های کفترگون
راز یک زن
زیر بهمن
گوشه‌ی لبهای مردی می‌شود مدفون
می برد از یاد
آری
زود زود
گشتن و گندیدن و باقیِ حرکت های ناسوتی
خنده های صعب و ننگ‌آور
که پیشاپیش
داس‌های لاعلاج غم به تن‌هامان فرود آید
گوید آن تقدیر بازآید
که شب ناممکن‌ ست این حد دراز آید
دروغ
آری دروغ آشکارِ ما
راستی سرما
تا کجای استخوان رفته‌ست پیش؟
ما نمی‌فهمیم
ما خوابیم
خوردگانیم از قفا خنجر



عنوان شعر سوم : شعر
شعر متروکه ای بود
در نداشت
وارد شدم
شعر تاریخی بر شن بود
به خاطر سپردم
شعر تن نداشت
خود را به او پیوند زدم
شعر قورباغه‌ای بود
بی هدف، بادش کردم
شعر اسبی بود
نوازشش کردم
و مرا پرتاب کرد
روی خرمن هایی
که شعرا مویه می‌کردند
نقد این شعر از : علی رضا فرهومند
به شما که اینقدر متفاوت از نوشته‌ی ارسالی پیشین تان شده اید سلام. پس و پیش بودن زمانی ارسال آثار را چون تاریخ سرایش بر جبین ندارند نمی دانم اما اینقدر هست که بگویم سه اثر قبلی بهتر از این سه اثر بودند.
دو اثر نیمایی طور، که نیاز به ویرایش جدی قالبی دارند تا شکل صحیحی بیابند در دو فضای تصویری متضاد. یکی آنقدر سانتی مانتال شده که ابزار باغبانی را هم قشنگ خطاب می کند:
... تو ای پیر هزار افسانه ی موطن
که میلاد مرا در خاطرت داری
و ابزار قشنگ باغبانی هدیه می آری
بیلچه صدها برابر بیشتر از غنچه ای در زرورق زیباست
بیلچه آواز یک پاجوش نوزاد است ...
و البته جوری به دام سانتی مانتالیسم افتاده که ( افسانه‌ی هزار موطن ) و ( آواز یک پا جوش ) برای شاعر سوال ایجاد نمی کند که چه صورتی می توان از او بست؟
یا شروع آن را خودتان بخوانید و عدم انطباق فاعل و فعل را ببینید :
بارور باشی درختان بهاری
خانه ها کوتاه و پهناور
کوه های آبی سنگی
درختان مطبق
سایه‌هاتان جاودانی باد ...
و همین طور در این بخش:
نوازشهات
به باران های گرم لوت می‌مانی
پنجه های آدمیزادیت را من دوست می‌دارم
تو با اینکه نه انسانی!
برای رعایت قافیه بندی عدم تطابق نوازشهات و می مانی را فراموش کرده اید.
و البته مشکل ارتباط نداشتن برخی سطرها با هم از لحاظ ترکیب و ژرف ساختی، که در آثار قبلی دیده می شد؛ همچنان وجود دارد.
و اثر دوم سیاهی مرده زاری مرده زا و اثر سوم سپیدی است که فرمی درست به تن ندارد با قدری درنگ بیشتر پی سپید برویم:
شعر متروکه ای بود
در نداشت
وارد شدم
شعر تاریخی بر شن بود
به خاطر سپردم
شعر تن نداشت
خود را به او پیوند زدم
شعر قورباغه‌ای بود
بی هدف، بادش کردم
شعر اسبی بود
نوازشش کردم
و مرا پرتاب کرد
روی خرمن هایی
که شعرا مویه می‌کردند
با حذف کردن سطر (در نداشت) از سطر دوم، فرم دو سطری اثرتان : ( شعر ... بود / ...... م ) تا انتها که به سطر ( و مرا ... ) می رسد؛ رعایت می شود. منتها مشکل اینجاست که این شکل اجرا در ترکیب با پایان بندی، خود بسنده و ممتنع عمل نمی کند و با رعایت همان فرم هر چند سطر دیگر که اضافه کنید یا چند بند از این بند ها را حذف کنید اتفاقی که ترکیب با پایان بندی اثرتان را مخدوش نماید؛ نمی افتد لذا پیشنهاد می کنم در ادامه فکری برای چنین مشکلی بکنید و ظرافت های لازم فرم و ساختار را بیشتر در نظر بگیرید و حتمن با خواندن آثار ادبی دهه های پیشین و تفکر و بررسی مدقانه، تدابیر به کار گرفته را بجویید و بسنجید و با بسط و ترکیب و تلفیق و ابداع، به راه های خلاقانه‌ی مختص به خود بیاندیشید.
اما نکته‌ی ما هوی اثرتان این است که اصولن دوره‌ی ارایه تعریف واره از شعر با توجه به تجربه های دهه های سی و چهل به سر آمده و شاعر وظیفه‌ی تئوریکی در سرایش شعرش ندارد و اگر هست هم بعد از سرایش و در شرح و بسط و تفسیرش آغاز می شود نه در دل اثر. شعر و تئوری دو فضای جدا از هم اند هرچند فضای انتزاعی ای که شما خلق کرده اید قدری این فاصله گذاری منطقی را شکل می دهد اما بهتر است این نکته را به طور کل در نظر داشت.
با توجه به قرار گرفتن شما در ابتدای راه شاعری، مواردی را که به دوستان دیگر همین پایگاه تقدیم کرده بودم به شما نیز در نخستین دیدارمان پیشنهاد می کنم و خواندنش را در نقدهای پیشین اینجانب، می توانید بیابید و برای جلوگیری از اطناب در اینجا تکرار نمی کنم. صحبت بیشتر به فرصت مناسب دیگری - به شرط توفیق - در دیدارهای آتی واگذار می شود.

منتقد : علی رضا فرهومند

دارای مدرک مهندسی عمران و کارشناس ارشد ژیوتکنیک شاعر، منتقد ادبی و مترجم مسیول صفحات ادبی پیام زنجان و مهر زنجان اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد چاپ شعر، نقد و ترجمه های مختلف در نشریات و سایت های ادبی کشوری و استانی رییس انجمن ادبی اشراق از سال 93 تا 95 داور چند جشنواره استانی



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.