دریا، زبان دیگر دارد



عنوان مجموعه اشعار : ساحل
عنوان شعر اول : ساحل
تمام عمر ساحل فکر می‌کرد
که دریا عاشق اوست
صدف‌ها را میان ریگهایش
جمع می‌کرد
نمی‌دانست دریا
نگاهش رو به بالاست
نمی دانست دریا
چرا آن کوچک قرمز میان موج‌ها را
صدا می‌کرد ماهی

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : علی رضا فرهومند
سرکار خانم محدثه اکبرپور، سلام.
اثر ارسالی شما ذیل عنوان " ساحل " پیش رویم است. چند اثر ارسالی پیشین تان را خواندم و نظرات دوستان دانشورم را نیز در موردشان مطالعه کردم. شاعر زمانه‌ی خود بودن، رمز ماندگاری و خوانده شدن است و این راه با انتخاب های هوشمندانه ای صورت خواهد پذیرفت که از دل مطالعه و تفکر فراوان می گذرد تا با تربیت هرچه بهتر و بیشتر ناخودآگاه راهی را آغاز کرد که مختص خود و یگانه باشد. تغییر در محور اندیشگانی و تعمیق بخشیدن به ساختارهای تخیل و جستن زاویه دیدهای بکر و روایت نا دیده ها و نا اندیشیده شده ها ست که جذابیت اثر هنری را در کنار خلاقیتش تعریف و تعالی می بخشد. آنچه در اکثر کارهای کلاسیک و یکی دو اثر سپید و نیمایی گذشته‌ی شما که به پایگاه نقد ارسال شده اند؛ به چشم می آید، همراهی بیشتر شما با ادبیات امروز ایران و نقد ادبی معاصر را بیش از پیش طلب می کند. تغییر در ساختار های تخیل و به کارگیری فرم و زبان امروزی تر در کنار رعایت آرایه های ادبی است که تغییرات گسترده تری در کلیت آثار شما ایجاد کرده و مخاطب های بیشتری را برای خود دست و پا خواهد کرد.
اما در مورد " ساحل " :
تغییر در فرم مکانیکی اثر و انتخاب افاعیل روتینی چون مفاعیلن در دل قالب نیمایی، منجر به نزدیک شدن به زبان گفتار به طوری محسوس شده است و دیگر شاهد شکسته نویسی کلمات نیستیم. روایت شما اما از عاطفه ای که می توانست به ایجاد هم حسی در مخاطب کمک کند؛ تهی است. ایده پردازی خاصی درکار نیست و درست آنجا که نیاز بود به مخاطب دلیلی عاشقانه برای همراهی یا دلیلی رقت انگیز برای همدردی بدهیم عبارت (نگاهش رو به بالاست) درست عکس آن عمل کرده و گرهی دو چندان بر ذهن مخاطب افزوده است (مگر ساحل پایین بود که دریا نگاهش رو به بالا است؟). شما که در غزل حسن تعلیل را به خوبی پی انداخته اید باید با دست بازتری که این قالب فراهم آورده تصاویر و تخیلات بکرتری برای عرضه بپرورید.
تمام عمر ساحل فکر می‌کرد
که دریا عاشق اوست
صدف‌ها را میان ریگهایش
جمع می‌کرد
تا اینجا زمینه پردازی است و گزارشی از عینیت. پس بند بعدی نقش بسیار تعیین کننده ای برای شعریت یا عدم شعریت این سطور ایفا خواهد کرد.
نمی‌دانست دریا
نگاهش رو به بالاست
نمی دانست دریا
چرا آن کوچک قرمز میان موج‌ها را
صدا می‌کرد ماهی
و انتظار از سطر ( صدا می کرد ماهی ) بسیار بیشتر از ظرفیتی است که ایجاد کرده. با توجه به شکل ذهنی اثر شما، انتظار این بود که سطر پایانی پر رمق تر و مهیج تر و پر ضرب تر باشد. خیلی مهم است تا بتواند به خوبی در پایان بخشی درست به اثر شما (در این شکل ذهنی) نقش ایفا نماید.
نیما در حرف های همسایه 78 می فرماید: من خاصیت خود را از دست نمی دهم فکر من در پیرامون چیزی است که ممکن است میراثی برای دیگران قرار گیرد. انسان نسبت به آثار هنری و اشعاری بیشتر علاقه مندی نشان می دهد که جهاتی از آن مبهم و تاریک و قابل شرح و تاویل های متفاوت باشد کارهای با عمق اساسن ابهام انگیز هستند.
اجازه می خواهم از جناب رویایی اثری را با هم بخوانیم و اجرایی دیگر از دریا را در ادامه‌ی بحث مان ببینیم:
دریا زبانِ دیگر دارد.
با موج‌ها – هجومِ هجاها –
با سنگ‌ها – تکلم کف‌ها –
دریا زبان دیگر دارد.
شور ِ حباب‌ها،
در ازدحام و همهمه‌ی آب.
غلیان واژه‌های مقدس،
در لهجه‌های مبهم گرداب،
ای خطبه‌های آب
بر میزهای مفرغی دریا!
ای کاش با فصاحت سنگین این کبود،
اندام من تلفظ شیرینِ آب بود!
صحبت بیشتر را به فرصت مناسب دیگری - به شرط توفیق - واگذار می کنم.