چراغ مطالعه




عنوان مجموعه اشعار : عشق
شاعر : معصومه شعبانی


عنوان شعر اول : غير قابل وصف
هزار ايينه مي ايد دران چشماي بيمارم
تويي داروي كم يابم بيا مشتاق ديدارم
از ان روزي كه افكندي كمانت را كمان ابرو
به چشمانم تهي گشتم از ان سوداي غم بارم
از ان وقتي كه در دامت گرفتارامدم جانا
زمين واسمان را خاك ميديدم ميازارم
به ايمانم قسم خوردم شبانگاهان دعا خوانم
دگر خوابم نمي ايد در اين عالم گرفتارم
تو اي غنچه كه در گلدان نشسته اي مكن عشوه
لب وغچه ي يارم را پسنديدم خريدارم
خرامان مي شود ان سرو كوهي تا تو مي ايي
شگفتا بر قدو قامت ببالم من بر اين يارم
من اين الماس را با خود به بيرون ميبرم فردا
چو الماسي درخشنده وبراني تو دلدارم
همين دانم كه مانندت نمي باشد در اين دنيا
زمين كرده تقلا تا ببيند روي مهيارم
من از اهوي چشمانت شنيدم باز مي ايي
غباري ناز مي اري بيا مهتاب بيدارم



عنوان شعر دوم : ندارم
صلوات


عنوان شعر سوم : ندارم
صلوات
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
این‌ نوبت نقد و بررسی سروده‌ای‌ست از دوست انگار تازه‌ی پایگاه نقد شعر، خانم معصومه شعبانی که ظاهرا تاکنون ۸ بار برای پایگاه اثر ارسال کرده‌اند و هنوز دو اثرشان نقد و منتشر شده است که خب کل شناخت ما از ذائقه‌ی ایشان، به همین سه اثر( به‌اضافه‌ی اثر حاضر) ختم می‌شود. به ایشان سلام می‌کنم و چند نکته را که در غزل ایشان مشهود است، عرض می‌کنم.
قبلش بگویم که با توجه به سابقه‌ی اندک( کمتر از دو سال) ایشان در سرایش، طبیعی‌ست که اشکالاتی که اشاره می‌کنم در شعر ایشان موجود باشد. این‌ها اشکالاتی‌ست که در آثار همه‌ی ما و کسانی که همگی از صفر شروع کرده‌ایم، وجود داشته و به‌تدریج آن‌ها را برطرف کرده‌ایم. اهمیت در این است که پس از گذشت چند سال از مطالعه و سرودن و به نقد گذاشتن، قدم‌هایی روبه‌جلو برداریم و اشکالات کارمان را پوشش دهیم. گفتم بگویم که خانم شعبانی از همین ابتدا دلسرد نشوند و بدانند که این راهی‌ست که همه‌ی شاعران با همین اشکالات از آن گذشته‌اند. آینده روشن است اگر چراغ مطالعه و تمرین و ممارست دستمان باشد.
• نخست اینکه ما در شعری که به زبان معیار می‌سراییم، نمی‌توانیم بدون دلیل متنی، زبان معیار را بشکنیم و به محاوره تبدیل کنیم. در این بیت:

هزار ايينه مي‌ايد دران چشماي بيمارم
تويي داروي كم‌يابم بيا مشتاق ديدارم

《 چشمای》 حالت شکسته و محاوره‌ی 《 چشمان》 است.  صحیح است که یکدستگی و یکپارچگی زبان را مثل سایر پارامترهای شعر، حفظ کنیم.
• دو اینکه ارتباط افقی و ارتباط عمودی در هر بیت و در کل شعر باید حفظ شود. در همان بیت نخست، ارتباط آیینه با چشمان بیمار برقرار نمی‌شود، همین‌طور ارتباط عمودی دو مصرع با هم ضعیف است، چون اگرچه بیماری با دارو ارتباط دارد، اما آن دیدار و آن آینه، در این پازل نقشی ایفا نمی‌کنند و سبب گسستگی پیوند بین اجزای بیت می‌شوند.
در بیت بعد، افکندن کمان، چطوری منجر به تهی گشتن چشم من از سودای غم‌باز می‌شود؟ یعنی عملا آن افکندن کمان، نمی‌تواند به چنین نتیجه‌ای منجر شود.
در بیت بعد، گرفتاری در بند تو، چگونه منجر به خاک دیدن زمین و آسمان می‌شود؟ می‌توانیم بگوییم که با دیدن تو، دیگر همه‌چیز برایم بی‌ارزش شده است، اما اینجا آن معنی و آن تصویر شکل نگرفته است، زیرا سراینده از واژه‌ی گرفتاری استفاده کرده است، و تبعا آن گرفتاری نمی‌تواند منجر به بی‌ارزش دیدن هستی شود. وانگهی، میازارم نه با مصرع قبلی این ارتباط را برقرار می‌کند( ارتباط عمودی) و نه با مصرعی که در آن حاضر است. یعنی بیشتر جنبه‌ی قافیه‌پردازی دارد.
همین‌طور الی آخر این قضیه‌ی ارتباط عمودی و افقی باید مورد دقت سراینده باشد.
مثلا وقتی استاد غلامرضا طریقی می‌گوید که:

خدا نخست سری زد به جبه‌ی منصور
سپس به دست خودش جبه را به دار کشید

تک‌تک کلمات، در پازل معنایی و تصویری نقش دارند و با هم مرتبط هستند. خدا ربطش به این است که منصور حلاج می‌گفت 《 انا الحق》 ( من خدا هستم) و به هیمن خاطر او را به دار کشیدند. پس ببینید که خدا و منصور و دار و جبه همه و همه به هم مرتبط هستند و منجر به این اتفاق تصویری در این بیت شده‌اند. این مثال را آوردم که سراینده در ذهنش تصور کند که چطور می‌تواند این ارتباط را برقرار کند در سطرها و شعرهایش.

• نکته‌ی دیگر، مسائل موسیقیایی و وزنی است. در این بیت:
تو اي غنچه كه در گلدان نشسته‌اي مكن عشوه
لب وغچه‌ي يارم را پسنديدم خريدارم

ه را در نشسته‌ای باید بلند تلفظ کنیم تا وزن درست شود و دچار مکث نابه‌جا نشویم. مسائل روانی موسیقیایی خیلی در تاثیرگذاری شعر موثر است.

• در یک بیت سراینده می‌گوید که 《 مانندت نمی‌باشد در این دنیا》. فعل نمی‌باشد معمولا منسوخ است و مورد نقد زبان‌شناسان است و بهتر است به جای آن از فعل ساده‌ی 《 نیست》 استفاده کنیم.
• نکته‌ی مهم‌تر از این نکات، به روز بودن زبان است. سراینده در این شعر به زبانی سنتی حرف زده است. اما من می‌خواهم بگویم که ما در عصر امروز داریم زندگی می‌کنیم و صد سال پس از افسانه‌ی نیمایوشیج داریم زندگی می‌کنیم. ما باید فرزند زمانه‌ی خود باشیم و به عقب برنگردیم. غزا بنویسیم، اما به زبان امروز، با لحن و لهجه‌ی امروزی و با تصاویر امروزی. توصیه‌ی من به خانم شعبانی این است که شعر امروز را بسیار بسیار مطالعه کنند تا از تاثیری که ذهنشان از ادبیات کلاسیک ما گرفته است، کمی رهایی یابند و ببینند که با زبان امروز سرودن یعنی چه؟
بنابراین خیلی توصیه می‌کنم که خانم شعبانی هم مطالعه و هم تمرین و سرودن متوالی و بی‌وقفه را در دستور کار خود قرار دهند. امیدوارم با مرور این نکات، در شعرهای بعدی‌ای که از ایشان در پایگاه می‌خوانم، یک قدم روبه‌جلوتر ببینم و موفقیت‌شان را شاهد باشم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.