هم‌زمان با آنالیز موفقیت‌های خود به «اجرا» فکر کنید




عنوان مجموعه اشعار : هیچستان
شاعر : علی اکبر فریدونی


عنوان شعر اول : شکوفه
خاکی تشنه بودم
منتظر در آغوش کشیدنت
تو
باران شدی و باریدی
در من شکوفه ای رویید
که اشک تو
در چشمش بود

عنوان شعر دوم : هیچ ۱
خاک
خاک پذیرنده
دستان بی روحش را سوی من گرفته است.

صدای قهقهه ‌ی دخترانی از دور میرسد
که از گیسوانشان
اژدهایان اساطیر باستان بیرون زده است.
نزدیک
و نزدیک
و نزدیک تر میشوند.
از من عبور میکنند.
به پوچی‌ام مومن میشوم.

حصاری تا بلندای نور
شش جهتم را فرا میگیرد

و
کفتاری بر کنار جسدی آواز شادی سر می دهد
و
تنها خاک
خاک پذیرنده
دستانم را میفشارد

عنوان شعر سوم : هیچ۲
تو را دوان دوان
به سمت خانه ی خویش میبردم
از میان انگشتانم
قطره قطره
چکیدی.

آسمان نیز
مثل من نالید.

سیل شد.
بارید.

و با خود
خانه و سنگ قبرمان را برد.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای علی اکبر فریدونی سلام.
شاعری در زمانِ کوتاه معمولاً جواب نمی‌دهد حتی در سنینِ بالا [مثلِ هر تخصص دیگری اگر شاعر پیش از 20 سالگی شروع کند به آموختن، طبیعتاً نتیجه‌ی بهتری خواهد گرفت در سنین میانِ 25 سالگی تا چهل سالگی] و البته نمی‌توان انتظار داشت که «شهود» بارِ تخصص را به دوش بکشد. بنا بر اطلاعاتی که در پروفایل‌تان آمده حدود یک سال است که شعر کار می‌کنید و طیِ این مدتی هم که آثارتان را برای پایگاه نقدِ شعر ارسال کرده‌اید، مشخص است که در حال آزمون و خطای شیوه‌های مختلف‌اید و به نظر می‌رسد که در شعر کوتاه موفق‌ترید مثلِ:
خوش بود
با خود و تنهایی‌اش
مردی که فوت کرد
شمع کیک تولدش را
روبروی
صندلی خالی [ایده‌ی خوبی‌ست که به «شعری سهل» منجر شد و لااقل تجسم و تصویری را رقم زده و گرچه از «اجرا» خبری نیست و «ایده» هم تازه نیست، اما در نهایت مخاطب به خاطرِ همین «تجسم» جذبِ شعر می‌شود.]
یا:
آغاز خوابت را
به یاد نمی‌آوری
من را
نیز [که متأثر از تفکر «ذن» (مکتبی بودایی‌ست که در چین پدیدار شده و تأکید فراوانی بر تفکر لحظه به لحظه و ژرف‌نگری به ماهیت اشیاء، جانداران و… به وسیله تجربه مستقیم دارد. این مکتب معمولاً تعالیم خود را به صورت‌هایی از مقایسه تناقضات دو چیز می‌آموزد) و شعرهای خاور دور است و اشاراتی هم دارد به همان آثار (گرچه شما سعی کرده‌اید در پانویسِ نقدِ منتقد، آن را معنا کنید که توصیه می‌کنم به دنبالِ معنا کردنِ شعرتان نباشید چون «متن» باید جای شاعر سخن بگوید: «موضوع مد نظر من در مورد تشبیه من به آغاز خواب، به یاد نیاورده شدن و فراموش شدن بود. چون معمولا ما آغاز خوابمون رو به یاد نمیاریم. در تعریف کردن خواب برای دیگران هم میمونیم که خواب به طور دقیق از کجا شروع شد»)؛ علاوه بر این نکات، «من را» را چندان نمی‌پسندم چرا که در زبانِ کتابت، «مرا» بهتر است و «من را» در زبان شکسته به دلیل بدل شدن به «منو» جوابگوست با این همه، پیشنهاد خاصی هم برای اصلاح‌اش ندارم چون «نیز» باید حفظ شود به دلیل هم‌آوایی «زِ» آن با «زِ» آغاز. یکی از مشکلاتِ «عدم اجرا» هم همین است که دستِ شاعر یا منتقد برای ویرایش کار بسته است چون بدون «اجرا»، کار، بگیر و نگیر دارد و اگر هم به شکلی اتفاقی جذابیتی بیابد که نقصی هم در آن جذابیت باشد، لااقل راه‌حل آسانی ندارد.]
یا:
آلزایمر
حافظه‌اش را ربوده بود.
معشوقش را که دید
نشناخت.
به چشمانش که خیره شد
لبخند زد.
دوباره
عاشقش شد. [که تماماً «ایده» است و باز هم از «اجرا» در آن خبری نیست اما «تجسم» دارد و «ایده» هم البته بارها و بارها در آثار سینمایی و تلویزیونی موردِ استفاده قرار گرفته، اما هنوز جای کار دارد.]
یا:
مرا مترسان
از برگی جدا افتاده از درخت.
من
به تانگوی باد و برگ
می‌نگرم [در این کار، تا حدی به سمت «اجرا» حرکت کرده‌اید که حاصل‌اش، بهترین کاری‌ست که از شما بینِ این آثار دیده‌ام و البته به رغمِ حضور کلمه‌ی تازه‌ی «تانگو»، کلِ کار متأثر از اندیشه‌ی کهن «ذن» است که ترکیب این کهنه و نو، در این شعر جذابیت آفریده. یکی از بهترین شیوه‌های تداومِ موفقیت برای یک شاعر، آنالیز موفقیت‌های خود است که اگر چنین کند مسیر بعدی، کاملاً مشهود خواهد بود.]
در سه متنِ ارسالیِ تازه‌تان البته، چندان از موفقیت‌های نسبی آثارِ فوق خبری نیست متأسفانه [و به نوعی هم، گرته‌برداری مضمونی‌ست گرچه گرته‌برداری اجرایی نیست چون مثلاً فروغ فرخزاد در عمرش شعر منثور هرگز نگفت و آنچه که اکنون جوانانِ شعر امروز «شعر منثور فروغ» تلقی می‌کنند «شعر آزاد» است [تعریف‌اش در ذیل آمده است] که متأثر از شیوه‌ی موزون‌نویسی ابراهیم گلستان در داستان‌هایش، به آن رسید و به موسیقی عادی کلام بسیار نزدیک است در عینِ رعایتِ وزنِ عروضی: «...من راز فصل‌ها را می‌دانم/ و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم/ نجات‌دهنده در گور خفته‌است/ و خاک، خاک پذیرنده/ اشارتی‌ست به آرامش...»] شاید هم طبیعی باشد و مشغولِ آزمون و خطا در انتخابِ رویکردهای مختلف‌اید با این همه آنچه که مشهود است «کم‌خوانی» شماست که امری فردی هم نیست بلکه امری نسلی‌ست. شعر، تخصص است تخصصی که باید آن را آموخت و فرقی هم نمی‌کند که شما بخواهید شعر کلاسیک بگویید [مبتنی بر وزن عروضی و تساوی وزنی میان مصراع‌ها و برخوردار از صنایع لفظی و معنوی] یا شعر نیمایی [مبتنی بر وزن عروضی و عدمِ تساوی وزنی میان مصراع‌ها و برخوردار از صنایع لفظی و معنوی] یا شعر آزاد [مبتنی بر وزن عروضی –اما شناور در چند «بحر» نزدیک به هم، از لحاظ آوایی- و عدمِ تساوی وزنی میان مصراع‌ها و برخوردار از صنایع لفظی و معنوی] یا شعر سپید [مبتنی بر وزن عروضی در هر مصراع که با «سکته‌های ملیح» متوالی به موسیقی عادی کلام پیوند می‌خورد و قابل «تقطیع» است و برخوردار از صنایع لفظی و معنوی (برای کسب اطلاعات بیشتر کتاب «موسیقی شعر» دکتر کدکنی خوانده شود)] یا شعر منثور [که صرفاً بر اساس موسیقی طبیعی کلام و با اتکایی بیش از دیگرقالب‌ها به صنایع لفظی و معنوی شکل می‌گیرد]. پیشنهاد من این است که پیش از هر کاری سه کتاب خوانده شود: «شعر و شاعران» [مخصوصاً دو مقاله‌ی درخشان و به شدت تأثیرگذارش بر تاریخ شعر مدرن ایران یعنی «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده، کی به جاست»] و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی. [که هر سه کتاب در کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور موجودند و کتاب‌های اول و سوم هم به شکل پی دی اف در اینترنت، در دسترس.] منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.