انسجام در بیان و لحن




عنوان مجموعه اشعار : جمع تناقض‌ها
شاعر : پرهام حیدری


عنوان شعر اول : جمع تناقض‌ها
پشت لبخندت غمی پنهان و طولانی ست، نیست!؟
ساکتی اما دلت ابری و طوفانی ست، نیست!؟

عشق می‌گوید ببین و عقل می‌گوید ببند
در چنین جنگی همیشه چشم، قربانی ست، نیست!؟

میکشی با دست، با پایت ولی پس میزنی
حاصل جمع تناقض ها پریشانی ست، نیست!؟

پک به پک آه و نخی اشک و خیال دیدنت
کار شب‌هایم پس از آن روز بارانی ست، نیست!؟

متهم هستی به شهرآشوبی و عاشق کشی
دل ربودن که برایت جرم آسانی ست، نیست!؟

عشوه کردی، حکم شد: بخشش نه اعدامش کنید
رشوه دادن با کرشمه نامسلمانی ست، نیست!؟

بس که سردی کرده ای با من، به دست آوردنت
قهرمانی در المپیک زمستانی ست، نیست!؟

باشد اصلا من مقصر بودم از اول، ولی
یار نامردان شدن، خود اوج نادانی ست، نیست!؟

دوست دختر داشتن گاهی نشانِ برتری ست
غالبا هم سرنوشت آن پشیمانی ست، نیست!؟

گشت ارشاد آخرِ این دوستی را دیده است
دست مردم را گرفتن شغلی انسانی ست، نیست!؟

دوست! حالا خارج از شوخی بگویم این جهان
با وجود ما عجب دارالمجانینی ست، نیست!؟

طنز گاهی حرف‌های جدی یک شاعر است
آخرین سنگر برای ما غزل‌خوانی ست، نیست!؟

بعد از آن باران به خود گفتم که زندان‌بان دل
تا همیشه بی‌خبر از حال زندانی ست، نیست!؟

عنوان شعر دوم : هدیه‌ای ناقابل
من برایت از خدایت هدیه‌ای ناقابلم
خوشگلم، خوش‌سرزبانم، چُخ گلم، چُخ عاقلم

برگ سبزم تحفه‌ام درویش شاعر مسلکم
چون بدیعم، صاحب فیضم و حتی فاضلم

خوب می‌دانم شدی یک دل نه صد دل عاشقم
می‌زنم خود را به نادانی، به ظاهر غافلم

عشق‌های قبل من سوءِ تفاهم بوده‌اند
با تمام احترامی که برایت قائلم

اندکی چاقم ولی این اعتبار کاسبی ست
نه!!! حواسم پرت شد یک لحظه، گفتم شاغلم

صاف و صادق! بی‌تعارف! اعترافت را بگو
واقعا آیا گمان کردی به سمتت مایلم!؟

پاسخت فرقی ندارد، معترف هستم که من
هرچه باشم نیمه‌ای هستم که با "تو" کاملم

عنوان شعر سوم : سرزده
یک آن به سرم زد به دلت سر بزنم
با شاخه گلی سرزده بر در بزنم

از شوق رسیدن به تو پرواز کنم
در آبی چشمان تو پرپر بزنم

با مادر اعیان تو با جیب پر از
خالی دمی از سکه و زیور بزنم

ای بر پدرِ چربْ‌سبیلت... صلوات
این بار به آن روغن بهتر بزنم

"تا کی به تمنای وصال تو" مدام
باید شب و روز این در و آن در بزنم!؟

"خیرِ" چقر و بدبدنت را به زمین
هرچند کمی دیر و در آخر، بزنم

مقدار زیادی متعجب نشوی
این هفته اگر زنگ به مادر بزنم

با جعبه شیرینی و با دسته گلی
خدمت برسم سرزده بر در بزنم
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
هر سه شعر، با توجه به سابقۀ کوتاه شاعر (که کمتر از دو سال است) نشان از توانایی‌هایی در تصویرسازی، نحوِ نسبتاً روان در قالبِ وزن، خیال بخشیدن به اتفاقاتِ عادیِ زندگی و... دارد، اما بیان هر سه شعر، بینِ فضای عادی و طنزگونه، در نوسان است، به عبارتِ دیگر، نوعی تناقضِ لحن و بیان در هر سه ایجاد شده است، به ویژه در شعر اول که تا اواسطِ شعر، لحن عادی است اما یک‌باره از عبارتِ المپیک زمستانی، طنزگونه بودن آغاز می‌شود. بهتر است در هر شعری که سروده می‌شود، یکی از این دو گونه بیان، مورد دقتِ نظر شاعر قرار گیرد، یعنی یا شعر را کاملاً با بیانی عادی و جدی بگوید یا اگر میلِ ذهنی‌اش و نوعِ گفتارش به طور ذاتی طنزگونه است، باید سعی کند که تمامی عبارات بدونِ استثنا این‌طور باشند. اما فارغ از این، نکاتی در هر سه شعر هست (مربوط به عناصرِ خود شعر) که به بعضی اشاره می‌شود:

در بیتِ «عشوه کردی، حکم شد: بخشش نه اعدامش کنید/ رشوه دادن با کرشمه نامسلمانی ست، نیست!؟»، عبارتِ «بخشش نه اعدامش کنید» با وجودِ سابقۀ ذهنی که مخاطب از آن دارد، مفهومِ بیت را نامشخص کرده است، شاید به این دلیل که عشوه کردن و حکم اعدام، ارتباطی واقعی با هم ندارند، همچنین مصرع دوم هم، در مفهوم مشکل دارد، زیرا بر اساس دانش مخاطبان، خودِ رشوه دادن نامسلمانی است و این‌که با کرشمه باشد یا نباشد فرقی در قضیه ندارد.

در بیتِ «خوب می‌دانم شدی یک دل نه صد دل عاشقم/ می‌زنم خود را به نادانی، به ظاهر غافلم»، عبارتِ «به ظاهر غافلم» توضیح اضافه‌ای‌ست، همچنین خودِ غافل بودن، بیانِ سادۀ شعر را ـ بی‌آنکه چیزی به آن اضافه کند ـ سنگین کرده‌است.

در بیتِ «با مادر اعیان تو با جیب پر از/ خالی دمی از سکه و زیور بزنم» به نظر می‌رسد کلمۀ زیور فقط به خاطر قافیه آمده است، در حالی که عبارات دیگر، حتی «مادر اعیان» با وجودِ سنگین بودنِ صفتش، باز برگرفته از زبانِ عادی و صمیمی‌ست، اما زیور، در دایرۀ لغاتِ این فضا معمولاً استفاده نمی‌شود، مگر این‌که در محیطِ زندگیِ شاعر این عبارت به صورت عادی استفاده شود. (چون در اقلیم‌ها و شهرهای مختلفِ ایران، ممکن است کلمات و اصطلاحاتِ یک اتفاق با هم متفاوت باشند) منظورِ اصلی این است که هر کلمه‌ای که در قافیه قرار می‌گیرد باید بدونِ قافیه بودن هم، از نظر مفهومی و کاربردی، ضرورتِ وجودی برای بیت داشته باشد. نکتۀ دیگر اینکه، عبارتِ «پر از خالی» بهتر است در دو مصرع شکسته نشود، چون اینگونه عبارات، در شعر، عملاً یک کلمه محسوب می‌شوند و شکستن‌شان به روان‌خوانی لطمه می‌زند.

در بیتِ «مقدار زیادی متعجب نشوی/ این هفته اگر زنگ به مادر بزنم» درست‌تر این بود که اجزای «زنگ زدن» در کنار هم باشند تا بیت، نحوِ عادی‌تر و صمیمی‌تری داشته باشد، هرچند شاید لحنِ طنزگونۀ شعر، تا حدودی اقتضا می‌کند که این جابجایی‌ها هم به لحنِ مذکور کمک کند، اما مقصود از بیانِ این نکته، توجه دادنِ شاعر به این قضیه است که جابجایی نحوی باید برای شاعر، دلیل و هدفی داشته باشد و به خاطرِ فرضاً محدودیت وزن نباشد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.