آمادگی برای برقراری انسجام




عنوان مجموعه اشعار : گاهی دلم برای او تنگ می‌شود
شاعر : میر محمد شهیدی


عنوان شعر اول : پدر
به عطرِ جامانده از خاطره می‌مانی
به شعله‌ای بازمانده از اجاقی سرد
و صدایِ پایِ عابری خسته در کوچه
کارِ آسانی نیست
فراموشی‌ات ...
اکسیژن وار،
در فقدانت هم حضور داری
تو حلقه‌ی اتصالِ شک به یقین هستی
آنجا که روز را شب می‌خوانند
و شب را روز ...
صبحِ زود؛
مادرم با دست‌هایِ تو
پرده‌ها را کنار می‌کشد
و من از پشتِ شیشه‌های پنجره
با چشم‌هایِ غمزده‌ات
باغچه را به تماشا می‌نشینم
راستی،
گفته بودم که همسایه‌ها
نیمه‌های هر شب
صدایِ پیرمردی را شنیده‌اند
که برای گل‌های باغچه
لالایی می‌خوانَد؟!

#میرمحمد_شهیدی


عنوان شعر دوم : پنجره
پنجره چه می‌دانست
بعد از عبورِ شاعرانه‌ات
از کوچه باغِ عشق،
سنگِ صبورِ من خواهد شد!
او هیچ‌وقت
ما را بی‌هم ندیده بود
کوچه نیز
به پِچ پِچ و عاشقانه‌هایمان عادت داشت
به خنده‌های ناگهانی‌مان
در سایه‌ی تنها درختِ توتِ پیر ...
بعد از تو لحظه‌ای
آوار شد رنگین‌کمان و نور
بعد از تو
قلبِ شیشه‌ایِ کوچه هم شکست
خالی شد از عبور
بعد از تو
پنجره، دلتنگ شد
در هم شکست
و تا ابَد
خود را به رویِ عابرانِ کوچه بست ...

#میرمحمد_شهیدی

عنوان شعر سوم : دزدی
به چراغانیِ کوچه سرگرم بودیم
شب‌پره‌ها،
آفتاب را دزدیدند
پیرِ فرزانه‌ای
لب به دندان گَزید و گفت:
" وای بر ما، چراغ را دزدیدند! "
زمان گذشت؛
چلچراغ‌های بی‌روح
به خوابِ زمستانی رفتند
دلمان،
به شکوفه‌های بهاری خوش بود
سر برگرداندیم
کلاغ‌ها، باغ را دزدیدند
روی لب‌هایمان،
لبخند، یخ زد و ماسید
تا به خود آمدیم
عده‌ای،
واژه از کتاب و
شعله از اجاق دزدیدند...

#میرمحمد_شهیدی
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
شعر اول علی‌رغم اینکه شعر خوش‌ساخت و زیبایی است و تصاویر بکر و زیبایی هم دارد، امّا متأسفانه پایان‌بندی آن درراستای مقدماتی که شاعر چیده است، نیست. شاعر از ابتدای شعر تا سطر شانزدهم (پیش از «راستی»)، از حضورِ در عینِ غیبت حرف می‌زند، از کسی می‌گوید که علی‌رغمِ اینکه نیست، حضوری بسیار پررنگ دارد. می‌گوید فراموش‌ کردنت کار آسانی نیست، چراکه همچون «عطرِ جامانده از خاطره»، همچون «شعله‌ای بازمانده از اجاقی سرد»، و همچون «صدایِ پایِ عابری خسته در کوچه»، با اینکه دیگر نیستی و رفته‎ای، اما همچنان «حضور» داری، و در ادامه هم با ساخت تصاویری دیگر، همچنان بر «حضور» او تأکید دارد. می‌گوید مادرم با «دست‌های تو» پرده می‌کشد و من با «چشم‌های تو» باغچه را تماشا می‌کنم. حال با این توضیحات، آیا سطرهایی که لالایی خواندن مردی برای گل‌های باغچه را به تصویر کشیده‌اند، نتیجۀ مکملی برای سطرهایی است که حضور در عینِ غیبت شخصی را به تصویر کشیده‌اند؟
و از این بی‎تناسبی در ساختار شعر که بگذریم، در شعر اول اشاره به دو نکتۀ دیگر نیز لازم است؛ یکی بیگانگی «اکسیژن‌وار» با بافت واژگانی شعر که چون وصله‌ای ناهمگون بر قامت شعر نشسته است، و دیگر کاربرد فعل «می‌نشینم» برای تماشای از پشت پنجره، که به‌نظر می‌رسد «می‌ایستم» جایگزین بهتری برای آن باشد.
شعر دوم هم مانند شعر اول، تصاویر زیبا و خوش‌ساختی دارد، امّا به‌لحاظ مضمون‌پردازی این ایراد کلی بر آن وارد است که شعر، با شرح موقعیت عاطفیِ راوی آغاز می‌شود و در آن شرحِ وضعیت عاطفیِ راوی، «پنجره» در نقش سنگ‌صبور راوی معرفی می‌شود، امّا در سطرهای بعد، ادامۀ شرح وضعیت راوی رها می‌شود، و به‌جای آن، «پنجره» در محوریت قرار می‌گیرد. درواقع شاعر در میانۀ شعر، رشتۀ اصلی مضمون‌پردازی را گم می‌کند و به‌جای شرح وضعیت خود، به شرح وضعیت پنجره که یک نقش فرعی در تصویرسازی آغازین شعر داشته است می‌پردازد. و به‌نظر می‌رسد، امکانات گسترده‌ای که «پنجره» برای تصویرسازی دارد، شاعر را به تغییر مسیر مضمون‌پردازی در میانۀ شعر واداشته است.
در شعر سوم اما شاعر تلاش بیشتری برای ساخت بخشیدن به اثر کرده، و برخلاف شعر اول و دوم که ساختارشان برمبنای مقدمه‌چینی و نتیجه‌گیری استوار بود، در شعر سوم، شاعر با تکرار الگوی نحوی، و به تصویر کشیدن چهار مضمون گوناگون در چهار بخش، و انسجام بخشیدن به همۀ آن‌ها با فعل «دزدیدند»، تلاش کرده چهار مسیر را به یک سمت هدایت کند و با هدایت هر چهار آبراهه به یک مسیر، به ساختاری منسجم به‌مثابۀ رودی پرآب دست یابد، درحالی‌که در هنگام تصویرسازی‌های چهارگانۀ خود از این نکته غافل مانده است که در بخش اول «آفتاب»، در بخش دوم «چراغ» و در بخش چهارم «شعله» را دزدیده‌اند، که همه از یک جنس‌اند و نسبتی با نور و روشنایی دارند، اما در بند سوم، آنچه دزدیده شده «باغ» است، یعنی سنخیتی با آنچه در بخش‌های دیگر دزدیده شده ندارد. ازسویی دیگر، فاعل فعل «دزدیدن» در «چراغ» و «شعله» و «واژه»، نامعلوم است، امّا فاعل دزدیدنِ «آفتاب» و «باغ» آشکار است (شب‌پره و کلاغ) و این یکدست نبودن عناصر نحوی در شعری که ساختار آن برمبنای تکرار الگوهای نحوی انسجام یافته، دلیل آشکار پریشانی و آشفتگی در بافت این شعر است.
امّا با تمام این‌ها نباید از یاد برد که شاعر، ذهن تصویرسازی دارد و در پیوند دادن و تناسب بخشیدن میان عناصر موجود در کلام، بسیار تواناست، و همین توانایی در برقراری ارتباط میان اجزا در تصویرسازی را باید بشارت‎دهندۀ توانمندی زودهنگام شاعر در خلق آثاری با انسجام کامل دانست.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
میر محمد شهیدی » جمعه 26 فروردین 1401
سلام خانم کردبچه خوشحالم از آشنایی بیشتر با شما بزرگوار. ممنونم از وقتی که برای خوندن و نقدِ نوشته‌های من صرف کردید. از راهنمایی‌های شما حتما بهره خواهم بُرد. ( هر سه نوشته رو تا حدودی اصلاح کردم ) بهترین‌هارو براتون آرزومندم. ارادتمند میر محمد شهیدی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.