پراکنده‌ها




عنوان مجموعه اشعار : چاپ نشده
شاعر : دریا عبدالعلی زاده


عنوان شعر اول : غزل
چه کردی با دلم، ای چشمهایت قهوه قاجاری
که بی تو زندگی کردن شده یک امر اجباری

چه شک و شبهه ای در سر چکاندی خانه ات آباد
تورا من دوست دارم یا تو من را دوست میداری؟

زمین را با زمان باهم به هم زد زهرخند تو
که شهرآشوب یک شهر است مرد نابهنجاری

مناسب نیست اصلا واژه ی رفتن برای تو...
برای "ماندن" آری بیش از این "رفتن" سزاواری

تو که از پشت بستی با نگاهت دست باران را
چرا بر پیکرِ این جنگلِ سوزان، نمیباری؟

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
سلام شاعر جوان. خوشحال‌کننده است که در جوانی مقدمات شاعری را گذرانده‌اید و سعی می‌کنید با تلاش، تمرین و استفاده از نظرات دیگران، پیشرفت کنید. از بیت‌های شعر کوتاهتان مشخص است که برای شاعرانگی و خلاقیت تلاش کرده‌اید اما اگر دقت بیشتری در مضمون‌سازی می‌کردید، به نتایج بهتری می‌رسیدید.
بیت اول را بخوانیم:
چه کردی با دلم، ای چشم‌هایت قهوه‌قاجاری
که بی‌تو زندگی کردن شده یک امر اجباری
نکتۀ اول اینکه برای درست شدن وزن، «قهوۀ قاجاری» را باید «قهوه‌قاجاری» بخوانیم که قشنگ نیست. دوم اینکه قهوۀ قاجاری چه کاری در این بیت انجام داده است؟ به جز اینکه به چشم‌ها ربط دارد، با باقی بیت هم متناسب است؟ قطعاً نه! مثلاً می‌توانیم به جای «ای چشم‌هایت قهوه‌قاجاری» بگوییم «ای شانه‌هایت فلان...» یا «ای گیسوانت بهمان...» و آب از آب تکان نخورد! این یعنی بیت منسجمی نیست. ضمناً باید دقت کنید که این عدم انسجام به قافیه‌ها هم سرایت نکند! یعنی طوری نشود که قافیه‌ها فقط قافیه باشند و با باقی واژه‌ها ارتباط مناسبی نداشته باشند.
چه شک و شبهه‌ای در سر چکاندی خانه‌ات آباد
تو را من دوست دارم یا تو من را دوست می‌داری؟
استفاده از تعابیر عامیانه و ضرب‌المثل‌ها در شعر امتیاز دارد؛ اصلاً خودش یکی از تکنیک‌های خلق شاعرانگی است اما در این بیت استفاده از «خانه‌ات آباد» بی‌نتیجه مانده است؛ چرا؟ چون باز هم به چیز دیگری وصل نیست. شاید با یک مثال منظورم را بهتر متوجه شوید. مثلاً اگر این مضمون را داشتید که «دل دیوانه‌ام ویرانه‌ات شد خانه‌ات آباد»، کنایۀ «خانه‌ات آباد» با «ویرانه» تناسبی برقرار می‌کرد. البته این مصرع را بداهه برای مثال گفتم؛ وگرنه می‌شود تعابیر و تصاویر بهتری خلق کرد. سوال دیگری که پیش می‌آید این است که آیا شک و شبهه چکاندنی است؟ درست است که شعر، فضایی خیال‌انگیز است اما نباید منطق را نقض کند! یعنی یا باید منطق ساده‌ای برای مخاطب داشته باشد یا منطق جدیدی در خود شعر ارائه کند که قابل فهم و قابل پذیرش باشد. وگرنه می‌شود به جای «چکاندی» مثلاً بگوییم «فشاندی» یا... وقتی شک و شبهه چکاندنی باشد، فشاندنی هم می‌شود دیگر! استفاده از این نوع واژه‌ها و جمله‌بندی‌های این‌مدلی، شک و شبهه‌ای در ذهن مخاطبِ حرفه‌ای ایجاد می‌کند که شاعر برای پر کردن و جور کردن وزن این‌طور نوشته است؛ و اصلاً خوب نیست مخاطب دربارۀ شاعر این‌طور فکر کند.
آن شک و شبهۀ ذهنی مخاطب، در بیت سوم هم صدق می‌کند. «زمین و زمان را به هم ریختن» با تغییراتی در مصرع آمده است که این تغییرات برای موزون بودن ایجاد شده است؛ تغییراتی که زیبایی مضاعفی ایجاد نکرده هیچ، زیبایی تعبیر اصلی را هم گرفته است. در مصرع بعد هم «شهر» اضافه است چون «شهرآشوب» مفهوم را می‌رساند. جابه‌جایی ارکان جمله در مصرع «مناسب نیست اصلاً واژۀ رفتن برای تو» هم توی ذوق می‌زند. شاعر باید به خودش سختی بیشتری بدهد تا جمله‌های ساده و سالمی داشته باشد و تا جایی که می‌شود ارکان جمله را جابه‌جا نکند؛ مگر برای خلق زیبایی. جابه‌جایی ارکان جمله در این مصرع زیبایی خاصی خلق نکرده است و خیلی راحت می‌شد طوری جمله‌بندی کرد که فعلِ «مناسب نیست» به آخر مصرع منتقل شود؛ جالب اینکه خیلی راحت هم در وزن جا می‌گیرد. موقعی که جمله‌بندی درست شود، تازه می‌شود گفت که این مصرع مضمون خوبی دارد یا نه.
در بیت آخر باز هم تلاش کردید تعبیر زیبایی مثل «دست کسی را از پشت بستن» را در شعر بیاورید اما باز هم نتیجۀ لازم را نگرفتید. چرا؟ چون واژه‌ها و تعابیر بیت به اندازۀ کافی با هم تناسب ندارند. از جابه‌جایی ارکان جمله بگذریم، از اینکه با چه منطقی می‌شود با نگاه دست کسی را از پشت بست بگذریم، از اینکه جنگل سوزان یک‌دفعه و بدون مقدمه در شعر ظاهر شده است هم بگذریم، می‌رسیم به اینجا که نگاه و باران تناسب خوبی ندارند. آن چیزی که می‌بارد و حتی با اغراق می‌تواند بیشتر از باران هم ببارد، چشم است نه نگاه!
حالا بیاییم وزن، قافیه و باقی عناصر شعری را از این نوشته بگیریم و مضمون این پنج بیت را پشت سر هم بخوانیم:
با دلم چه کردی که زندگی بدون تو سخت شده است.
شک و شبهه ایجاد کردی و معلوم نیست که من تو را دوست دارم یا تو مرا!
زهرخند تو زمین و زمان را به هم ریخت.
رفتن مناسب تو نیست و تو باید بمانی.
تو که بارانی هستی چرا بر آتش جان من نمی‌باری تا حالم را خوب کنی؟
همان‌طور که کاملاً مشخص است، مضمون بیت‌ها ارتباط مناسبی با هم ندارند و هر کدام حرف خودشان را می‌زنند. یعنی علاوه بر اینکه در هر بیت تعابیر و تصاویر پراکنده‌ای دیده می‌شود، بیت‌ها هم پراکنده‌گویی کرده‌اند و انسجام یک شعر را ندارند. تفاوت شعرهای خوب با بقیۀ شعرها در جزئیات است؛ جزئیاتی که من فقط بخشی از آن را در این یادداشت گفتم. ذوق، استعداد و عاطفۀ خوبی در اثر شما دیده می‌شود اما برای مضمون‌سازی بهتر و جذاب‌تر، به مطالعه، تلاش و تمرین بیشتری نیاز دارید. حتماً اشعار خوب امروزی را بیشتر بخوانید؛ البته نه فقط برای لذت بردن! بخوانید، بررسی کنید، تناسب‌ها را پیدا کنید و به نحوۀ ایجاد انسجام درون بیت‌ها یا میان بیت‌ها دقت کنید. اگر سخت‌گیری بیشتری در مضمون‌سازی داشته باشید، حتماً اشعار خیلی بهتری می‌نویسید. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.