به محورهای مختلف شعر باید دقت شود ...




عنوان مجموعه اشعار : شعر
شاعر : سجاد آرام


عنوان شعر اول : اشک هایت

اشک هایت شکلات تلخی هستند
که با ذائقه ی من در ستیز اند
باید باور کنی که
حتی
ابر ها با دیدن گریه ات
دیگر هیچ گاه گریه نمی کنند!



عنوان شعر دوم : می روم...
می روم
تا شبنم عشق در نبودم خون گریه کند
مانند ابری تنها
در آغوش بزرگ‌‌ ِ آبی ِ آسمان .

و من برای همیشه می روم
تا جهان
علت رفتنم را
در روزنامه ها بخواند!



عنوان شعر سوم : ‌

نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی دو اثر ارسالی از سمت شاعر عزیز و تازه قلم و دوست نادیده‌ و جوانم جناب آقای سجاد آرام عزیز درخدمتم و در ادامه سعی می‌کنم نکاتی را بیان کنم که امیدوارم سبب ارتقای سطح شعری این دوست عزیزمان بشود.انشاالله
اولین نکته‌ای که می‌خواهم پیرامونش صحبت کنم بحث ارتباط عمودی ست.اصولا ارتباط عمودی در شعر آزاد یکی از مهم‌ترین ارکان به حساب می‌آید و شعر آزاد به شدت در بخش ارتباط عمودی باید قوی باشد و مخاطب را با خود همراه کند.وقتی ارتباط عمودی یک شعر ضعیف باشد، مخاطب مجبور است بار ماجرا را از دل ارتباط افقی بیرون بکشد و اگر این بخش هم ضعیف باشد در واقع ما با یو اثر شل و سست روبرو خواهیم بود.برای اینکه یک متن از این سستی رها شود شاعر باید بتواند ارتباطات یک متن را به درستی بسازد.کاری که سجاد آرام عزیز انجام نداده است.برای این کار نیازمند یک پیش‌نیاز هستیم و آن هم شناخت درست از دو محور هم نشینی و جانشینی که در اصل دو رکن بسیار مهم در شعر و ساختمان اثر هستند.وقتی بشود به راحتی کلمه‌ای را جانشین کرد و به راحتی بشود هم نشین بودن آن را عوض کرد یعنی در این دو بخش خوب عمل نشده است و این دو وقتی خوب نباشند، متن اصلا جلو نمی‌رود.به تعبیر دیگر محورهای عمودی و افقی در سطح کلام و جمله هستند و محورهای جانشینی و هم نشینی در سطح کلمه و اول بابد در سستی در سطح کلمه از بین برود و بعد در سطح جمله.اتفاقی که اینجا رخ نداده و متن در هر دو سطح دچار ضعف است.حال علت این ضعف در چیست؟علل زیادی می‌توان شمرد که مهم‌ترین آن‌ها عدم شناخت شاعر از تکنیک است، عدم شناخت او از آرایه‌های ادبی است، عدم شناخت او از خود کلمه و ساحت آن است، عدم شناخت شاعر از پتانسیل معنایی و زبانی کلمات است و عدم شناخت‌های دیگر که همگی می‌تواند ضربه‌های سنگینی به یک متن بزند.الغرض آرام عزیز باید خودش را قوی کند تا بتواند این سستی‌ها را از بین ببرد وگرنه متنش حرفی برای گفتن ندارد و آن توان و بنیه‌ی کافی برای شعر را ندارد.البته گرانیگاه احساسی که در ذهن اوست قابل تقدیر است و این‌که سعی کرده از لنزهای مختلف به آن نگاه کند اما اتفاقی درخور رخ نداده است.یکی از این دو متن را با هم مرور کنیم:


می روم
تا شبنم عشق در نبودم خون گریه کند
مانند ابری تنها
در آغوش بزرگ‌‌ ِ آبی ِ آسمان .
و من برای همیشه می روم
تا جهان
علت رفتنم را
در روزنامه ها بخواند!

شبنم عشق چیست؟این نوع ترکیب سازی‌های ساده و تشبیهی و دم دستی و تکراری دیگر دوره ندارد.از طرفی عشق مگر شبنم دارد؟این شبنم عشق چه مابه‌ازای بیرونی دارد؟نه آنکه ما به متن کمک می‌کنیم بلکه آن‌که خود متن ارائه می‌کند از شبنم عشق چیست؟مشخص نیست چون تعریف نشده است.بعد چرا شبنم عشق باید خون گریه کند؟خود شبنم یک قطره است که در این‌جا کارکرد چشم از آن گرفته شده است.در واقع خود شبنم عشق می‌توانست خون باشد نه اینکه تازه خون گریه کند مگر آن‌که طرف دوم نامش شبنم باشد و نام خانوادگی او عشق که حال باید از رفتن خون گریه کند!!! این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که پتانسیل معنایی کلمه مشخص نباشد.این می‌روم به آن ابری تنها برمی‌گردد.آغوش بزرگ آبی آسمان توابع اضافات است و ابن توابع اضافات کاری برای بهبود متن انجام نداده و ارزش افزوده‌ای ندارد پس حسو است و غیر هنری.آغوش آسمان کافی بود.آسمان بزرگ است و آبی ست.آغوش تنگ سرخ آسمان می‌توانست یک توابع اضافات مبتنی بر ارزش افزوده بر متن باشد زیرا تنگ برای آسمان نیست و سرخ رنگ آسمان نیست پس مجبور به بیان آن هست ولی وقتی رنگ آسمان همان آبی ست و آسمان همان بزرگی خود را دارد کافی بود نوشته شود آغوش آسمان.نکته بعد چرا باید جهان علت رفتن را در روزنامه بخواند.مگر علت رفتن یک نفر چقدر می‌تواند مهم باشد که در روزنامه ذکر شود؟در واقع سوالم را اینگونه مب‌پرسم.زمانی روزنامه رفتن یک نفر را چاپ می‌کند که علتش بسیار مهم باشد ولی ما در اینجا چه اهمیتی در رفتن می‌بینیم جز خود رفتن که این رفتن آن‌قدر فاجعه نیست که تیتر روزنامه‌ها بشود.مثلا اگر من می‌ماندم و سایه‌ام می‌رفت و روزنامه‌ها از سایه مردی که رفته حرف می‌زدند، اتفاق هنری رخ می‌داد و یا چیزی شبیه به این ولی خود این چیزی که آرام نوشته خیلی علت قوی نیست برای تیتر شدن در روزنامه آن هم در همه روزنامه‌ها و مخاطبی به وسعت جهان که در واقع این یک ادعای بزرگ است.حال می‌شد به این گونه هم عمل کرد که مثلا من رفتم و این اتفاق بزرگی ست.آنقدر که روزنامه‌ها توان پرداخت به آن را ندارند و جهان این فاجعه بزرگ را هرگز درک نخواهد کرد.یعنی از این زاویه به مقوله نگاه شود.این هم یک پیشنهاد به متن است.
متن اول نیز همین گونه است.به نظرم آرام باید خودش را ارتقا دهد.برای هرچیزی که می‌نویسد یک چرایی داشته باشد و بعد بنویسد و وقتی نوشت دوباره آن چرایی را از سطر به سطر و واژه به واژه متن بپرسد.
همین چند نکته برای این دفعه کفایت می‌کند.امیدوارم برای این دوست عزیزمان مفید بوده باشد.امیدوارم به زودی آثار بیشتر و بهتری از او بخوانم و لذت ببرم و شاهد ارتقای سطح شعری او باسم.بهترین‌ها را برایش آرزو می‌کنم.و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.