ماورای بعید




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : مبینا طاهری


عنوان شعر اول : اولین دیدار
دیدمش،ناگهان جهان یخ زد
ساعت و لحظه و زمان یخ زد
وسـط ازدحــام عـابـرها
بغلم کرد و آسمان یخ زد

_اولین دفعه ای که من را دید!

ما رسیدیم ، مقتدر،پر زور
نسل ما ، منطقی ،عجیب و صبور!
دل سپردن به صفحه ی گوشی
لانگ دیستنس و عاشقی از دور!

_اولین برف سال می‌بارید

رقص برف و سپاهِ موهایش
در تضاد سیاهِ موهایش
پس بهانه تکاندن برف است
دست من رو به راهِ موهایش

_موی مشکی و برف های سپید

ما به هم کافه ها بدهکاریم
و قدم ها ! که ما بدهکاریم_
به خیابان ،به مردم دنیا
گفتن از عشق را بدهکاریم!

_فرضیه های ماورای بعید

آمد و خواست مال من باشد
احسن الحال سال من باشد!
اسم او ،در تمام عمرم کاش
کنج فنجانِ فال من باشد..

_شاخه ای گل که عاشقانه خرید

این شروعی برای آغاز است
لحظه ی با شکوه اعجاز است
از خدا من تو را طلب کردم
تا که درهای آسمان باز است

_بسم الربّ وصال، ربّ امید

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
همین اواخر تابستان بود که یک نقد بر یکی از آثار ارسالی خانم مبینا طاهری نوشتم. دوباره رجوع کردم و آن شعر آن نوبت را خواندم تا ببینم در این مدت شاهد تغییر مثبت بوده‌ایم یا خیر؟ نتیجه برای من رضایت‌بخش و خوشحال کننده بود، چون تغییرات خیلی محسوسی در جهت رشد و تعالی در شعر خانم طاهری، به نسبت شش ماه پیش دیدم. مهم‌ترین تغییر، در به‌روزتر بودن زبان رخ داده است و تغییر در زبان از تغییر در سایر مولفه‌ها، سخت‌تر است. وقتی ایشان نشان دادند که می‌توانند در زبان این تغییر را به‌وجود بیاورند، مطمئنم که در سایر بخش‌ها هم کار راحت‌تری دارند و از عهده‌ی کار برمی‌آیند. نکات مثبت و نکاتی برای تذکر در این شعر به لحاظ فنی و تکنیکی وجود دارد که با هم آن‌ها را مرور خواهیم کرد. ولی نکاتی که هنوز قابل بهبود هستند، در جان‌مایه‌ی شعر نیستند که تغییرشان سخت باشد، یعنی کمی دقت و سخت‌‌گیری بیشتر به خود هنگام سرایش، می‌تواند از این جان‌مایه‌ی خوب، یک خروجی فنی و ادبی خوب هم به دست دهد.
قالب شعر مثل قالب‌های رایج کلاسیک نیست و از قالب‌های سلیقه‌ای و ابداعی امروزی‌ست که هر بند یک چهارپاره است و یک بعد یک سطر آمده و همه‌ی سطرهای جداگانه تا آخر شعر، با هم مقفا هستند. خب ندیده بودم که خانم طاهری در قالب و فرم هم بخواهند نگاه تازه‌ای تازه‌ای داشته باشند، و چون این از دفعات نخستین ایشان است، به‌ همین نسبت کار خوبی سروده است. البته که این نگرش تازه به قالب و شکل بیرونی، به گستردگی فضای خیال و فضای رفت و آمد و پیاده‌کردن موثرتر ایده‌های ذهنی ایشان کمک کرده است.

دیدمش،ناگهان جهان یخ زد
ساعت و لحظه و زمان یخ زد
وسـط ازدحــام عـابـرها
بغلم کرد و آسمان یخ زد

_اولین دفعه ای که من را دید!

• همان‌طور که گفتم زبان و ریتم کار خیلی خوب است و ظرفیت گفتن حرف‌های شاعرانه را بالا می‌برد. اما چیزی که باید خانم طاهری به آن توجه کند، چگونگی رخ دادن وقایع است. یعنی بین علت و معلول‌ها و دال و مدلول‌ها، باید تناسب برقرار باشد. مثلا ما اگر بخواهیم در شعر بگوییم 《 شیشه شکست》، باید یک اتفاقی در شعرمان رخ دهد که منجر به شکستن شیشه شود. مثلا سنگی یا توپی انداخته شود! اگر می‌گوییم 《 دیدمش ناگهان جهان یخ زد》، باید دلیل این یخ زدن را در شعر تعبیه کنیم، وگرنه با دیدن که جهان یخ نمی‌زند!
مثلا مولوی می‌گوید:
یا مثال یخ که زاید از شتا
شد شتا پنهان و آن یخ پیش ما

اینجا یخ، حاصل شتا( زمستان) است.
یا چگونه با بغل کردن، آسمان یخ می‌زند؟ بغل که اتفاقا گرمابخش است و یخ‌زدن ندارد. می‌خواهم بگویم که این تناسبات و دلیل رخداد‌ها در شعر باید منطقی برای حضورشان باشد.
در مصرع دوم، اگر می‌خواهیم سه قسمت از زمان بر حسب کوتاهی و بلندی بیاوریم، بهتر است که یک نظم به آن ببخشیم. مثلا بین ساعت و لحظه و زمان، لحظه کوتاه‌تر است، بعدش ساعت و بعدش کل زمان. پس اگر بگوییم لحظه و ساعت و زمان یخ زد، نظم زیادی به آن بخشیده‌ایم و همین نکته‌ی کوچک، باعث بهبود کیفیت یک سطر می‌شود.

ما رسیدیم ، مقتدر،پر زور
نسل ما ، منطقی ،عجیب و صبور!
دل سپردن به صفحه ی گوشی
لانگ دیستنس و عاشقی از دور!

_اولین برف سال می‌بارید

• چند نکته در این بند وجود دارد. یک اینکه 《 اولین برف سال می‌بارید》 می‌توانست همان دلیل رخ‌دادن آن یخ زدن باشد که در بند اول از چرایی‌اش پرسیدم، ولی چون سراینده در بند اول می‌گوید: 《 _اولین دفعه‌ای که من را دید!》، و در این بند از فاصله( distance)  حرف می‌زند، تباعد زمانی به‌وجود می‌آید، و این 《 اولین برف》 حاصل اولین دیدار نیست، بلکه حاصل دوری است. پس نمی‌تواند منجر به یخ زدن شود‌.
دو اینکه مقتدر و پرزور در مصرع اول این بند، هر دو یک معنی دارند و آمدنشان کنار هم، دلیل متنی ندارد و تتابع اضافات به‌حساب می‌آید.
سه اینکه جسارت استفاده از اصطلاحات علمی در شعر خیلی خوب است، البته اگر بیشتر قابل دفاع باشد. رابطه از راه دور (Long Distance Relationship) گونه‌ای از روابط احساسی یا عاشقانه است که میان دو فرد که از نظر فیزیکی نسبت به هم دور هستند، یا تمایلی به دیدار حضوری با  هم ندارند پدید می‌آید. در این رابطه افراد امکان دیدار حضوری با یک‌دیگر را ندارند و به کمک راه‌های ارتباطی مانند نامه‌نگاری، چت کردن، شبکه‌های اجتماعی و … با هم در ارتباط هستند. حالا این اصطلاح آنقدر مرسوم نیست که کلمه یا عبارت آن، با زبان فارسی آمیخته شده باشد و حس بیگانگی در آن نباشد. مثلا واژه‌ی 《 تیتر》 یک واژه‌ی وارداتی فرانسوی است، ولی آنقدر استفاده شده است، که انگار یک کلمه‌ی فارسی است، پس در متن بیرون نمی‌زند. اما long distance این خاصیت را ندارد. به‌طور کلی اگرچه سراینده در استخدام این اصطلاح ناکام مانده است، اما جسارت کار او را می‌پسندم.

رقص برف و سپاهِ موهایش
در تضاد سیاهِ موهایش
پس بهانه تکاندن برف است
دست من رو به راهِ موهایش

_موی مشکی و برف های سپید

• ترکیب 《 سپاه موهایش》 ترکیب خوبی نیست، چون مو شباهتی به واژه‌ی سپاه که یک واژه‌ی عمدتا جنگی هم هست، ندارد. احتمالا صرفا به‌خاطر قافیه‌اش با《 سیاه》انتخاب شده است. دیگر اینکه نمی‌شود هم برف خودش برقصد و هم ما با دستمان از موی معشوق بتکانیمش. یعنی رقص ما و یا رقص موهایمان باعث تکاندن برف می‌شود. البته در کلیت، تصویر خوبی از تضاد موی مشکی و برف سپید در ذهن سراینده وجود دارد که فقط به‌درستی پیاده نشده است. پیدا کردن این تضادها و یا هر نوع ارتباط بین اشیاء، در تصویرسازی خیلی مهم است. سراینده این‌ها را خوشبختانه پیدا می‌کند، و خب در پیاده کردن آن با افزایش تجربه‌ی سرودن، موفق‌تر خواهد بود.

ما به هم کافه‌ها بدهکاریم
و قدم‌ها ! که ما بدهکاریم_
به خیابان، به مردم دنیا
گفتن از عشق را بدهکاریم!

_فرضیه‌های ماورای بعید

• روند ادامه یافتن بندها روند خوب و پویایی‌ست. اینکه برای گفتن دوری، از بدهکار بودن کافه‌ها به هم و قدم به خیابان و به مردم دنیا گفتن از عشق را بدهکاریم، خیلی تاویل و تلویح شاعرانه‌‌ای دارد و به‌نوعی هم لف‌ و نشر گسترده‌تری و متناوب‌تری نسبت به لف و نشر معمولی دارد. دیگر اینکه همه‌ی این‌ها را سراینده جمع می‌کند و به آن یک عنوان یا اسم می‌دهد و در یک سطر جداگانه آن‌ها را 《 فرضیه‌های ماورای بعید》 می‌نامد. هم یک‌جورهایی عنوان را از صدر به ته بند منتقل می‌کند و هم به قافیه‌ی مناسب می‌رسد. نکته‌ی آخر اینکه خانم طاهری جسارت ساختن ترکیبات خودساخته‌ای مثل 《 ماورای بعید》 را دارد. این ترکیب را به‌خاطر جسارت آمیخته با آن، دوست داشتم.

آمد و خواست مال من باشد
احسن‌الحال سال من باشد!
اسم او  در تمام عمرم کاش
کنج فنجانِ فال من باشد..

_شاخه‌ای گل که عاشقانه خرید

• در این بند، اتفاق خاصی رخ نداده است و پاره‌های پراکنده در مجموع کنار هم، به یک خروجی موثر منتهی نشده‌اند و در نهایت سطر 《 شاخه‌ای گل که عاشقانه خرید》 هم بدون ارتباط به سطرهای قبل وارد شعر شده است و سرانجام خوشی برای این بند ندارد.

این شروعی برای آغاز است
لحظه‌ی با شکوه اعجاز است
از خدا من تو را طلب کردم
تا که درهای آسمان باز است

_بسم الربّ وصال، ربّ امید

• کار زیبای سراینده در پایان‌بند این است که آغاز را که مترادف معنایی شروع است، از آن سوا می‌کند. از آن یک مسیر می‌سازد و نقطه‌ی آغازین آن را 《 شروع》 می‌نامد. این یعنی برخوردی متفاوت با واژگان و تازگی بخشیدن به آن‌ها.
آن اعجاز اگرچه به دلیل سطرهای بعد، قابل پذیرش است و دلیل متنی دارد به نوعی، اما 《 با شکوه》 توصیف و ویژگی خوبی برای آن نیست و یک‌جورهایی شعاری می‌نماید.
نکته‌ی خوب دیگر این بند، تغییر دادن خدای دعا کردن و طلب و خواهش است که آن خدا را سراینده، خدای وصل و امید می‌نامد تا محتوایش را از کلیشه‌ای بودن برهاند.
یک نکته‌ی دیگر در این بند این است که درهای باز آسمان، پشتوانه‌ی متنی ندارد. به عبارتی از کجای این شعر و این بند، درهای آسمان را باز دیدیم و یا راجع به آن صحبت کردیم؟

در نهایت اینکه خانم طاهری با این سابقه‌ی سرایش کم، دارد خوب پیش می‌رود و حتما به‌زودی به رعایت این جزییات و ظرافات هم مسلط‌تر می‌شود.
زنده باشند به شعر و کلمه!

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » دوشنبه 15 فروردین 1401
منتقد شعر
سلام و مهر زنده باشید و موفق
مبینا طاهری » دوشنبه 23 اسفند 1400
سلام و عرض ادب،ممنونم از نقد سازنده ی شما و وقتی که گذاشتین

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.