کمی سخت‌گیری بیشتر




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مرتضی شادمان فرد


عنوان شعر اول : شکاف
.شمشیرِ تیزِ قهرِ خودت را بکن غلاف
دارد عمیق میشود این زخم و این شکاف

گفتی تمام میشود این درد ! پس چه شد؟
هی وعده پشت وعده و هی لاف پشت لاف

لو میدهند آنچه درون دل من است
این چشمهای یکسره در حال اعتراف

بگذار رو به قبله ی عشقت کنم سجود
بگذار حول کعبه ی چشمت کنم طواف

پا پس نمیکشم از مسیری که سمت توست
مردِ تمام کردن کارم، نه انصراف

در بیت بیتِ هر غزلم ردّ پای توست
در هر ردیف و قافیه با "عین" و "شین" و " قاف"

یکدندگی نکن، غزلم را قبول کن
شاید که راهی ات بکند سمت انعطاف


#مرتضی_شادمان

عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
درود بر دوست گرامی. مدت زیادی نیست که می‌نویسید اما برای این مدت، خوب می‌نویسید. البته نکات مختلف قابل ذکری هم هست که بودنشان چیز عجیبی نیست! «نوشتن» و «شاعری» مهارت‌هایی هستند که مثل هر مهارت دیگری به زمان نیاز دارند. طبیعی است که به دست آوردن یک مهارت، دانش و تجربۀ زیادی بطلبد. امیدوارم با مطالعۀ بیشتر، دانش مورد نیازتان را کسب کنید و این نوشتن‌ها و نقدشدن‌ها هم حکم تجربه‌ها را داشته باشند.
وقتی پایان مصرع، پایان جمله نیست، یعنی قرار است جمله‌بندی تغییر کند و ارکان جمله جابه‌جا شوند؛ که همین جابه‌جایی می‌تواند به زبان و بیان شعر آسیب بزند. اینجاست که شاعر باید به خودش سختی بدهد تا کمترین میزان جابه‌جایی ارکان را داشته باشد، بهترین شیوۀ جمله‌بندی را انتخاب کند و بیان شیوا، رسا و زیبایی بسازد. شعری که این بار برای نقد فرستاده‌اید به همین شکل است و قافیه‌هایی از جنس «اسم» دارد. پس باید دقیق بررسی کنید که وضعیت سلامت زبان و بیان چطور است! می‌توانیم بگوییم که بیت اول زیبا و جذاب نیست. «بکن غلاف» و «این شکاف» مصرع‌های خوبی را نساخته‌اند. تتابع اضافات «شمشیرِ تیزِ قهرِ خودت» هم خوب نیست. معمولاً تتابع اضافات خوب نیست؛ مگر اینکه خلاف آن ثابت شود! گاهی شاعر با تتابع اضافات هنرنمایی می‌کند و طوری واژه‌ها را کنار هم می‌نشاند که زیبایی خلق می‌کند اما معمولاً این اضافه‌ها برای پرکردن وزن می‌آیند و ذهن مخاطب را الکی درگیر می‌کنند. «این شکاف» هم فقط برای قافیه آمده است و کار دیگری نمی‌کند؛ چون تا «این زخم» حرف اصلی زده شده است. در عوض، بیت دوم روان و دلنشین است. هم بیان خوب و روانی دارد، هم زبان ساده و سالمی. جمله‌بندی هم طوری است که قافیه اذیت نکرده و شاعر درگیر وزن نشده است. خودتان آن بیت را با «راهی‌ات بکند سمت انعطاف» مقایسه کنید که جمله‌ای نچسب است و انگار به‌زور شکل گرفته است.
یکی دیگر از سختی‌های این قافیه‌ها، علاوه بر جمله‌بندی و زبان، مضمون‌پردازی است. پیدا کردن قافیه‌های اسمی برای شعر سخت‌تر است و شاعری که هنوز کارکشته نشده است، گاهی مجبور می‌شود بیت‌ها را بر اساس قافیه‌هایی که پیدا کرده، بنویسید. این کار، هم باعث می‌شود مضمون بیت مصنوعی باشد و به اندازۀ کافی زیبا نشود، هم ارتباط بین بیت‌ها را سست می‌کند؛ تا جایی که ممکن است هر بیت ساز خودش را بزند. پس باید از این جنبه هم بیت‌ها را بررسی کنید. بیت‌های این شعر کمی به این آفت دچار شده‌اند و می‌توانستند خیلی بهتر و بیشتر از این، یکدیگر را حمایت کنند و روایت منسجم‌تری داشته باشند.
در حرف‌های قبلی، به واژه‌هایی که فقط وزن را پر می‌کنند، اشارۀ کوتاهی کردم. یک نکتۀ مهم دربارۀ وزن را یادمان نرود! همین که وزن درست باشد کافی نیست. مهم است که وزن چطوری درست شده است، با چه واژه‌هایی پر شده است و روان و دلنشین است یا نه! مثلاً در سه بیت اول، چهار بار از واژۀ «این» استفاده شده است. آیا بودن همه‌شان ضروری است؟ آیا «این»های مختلف نباید به چیزی اشاره کنند و پاسخی برای ذهن مخاطب داشته باشند؟ که مثلاً وقتی شاعر می‌گوید «این درد»، منظورش کدام درد است! آیا این «این»ها فقط وزن را پرنکرده‌اند؟ شعر خوب با همۀ این سخت‌گیری‌ها سروده می‌شود. ضمناً مصرع «پا پس نمی‌کشم از مسیری که سمت توست» یک مشکل وزنی ریز دارد و «از» خارج از وزن است. درواقع، آن‌جای وزن(!) یک هجای کوتاه لازم دارم اما با هجای بلند پر شده است. برای مثال، اگر «پا پس نمی‌کشم ز مسیری که سمت توست» بود، وزن درست می‌شد اما آوردن «ز» در شعر و زبان امروز خیلی مطلوب نیست. مثال را زدم تا متوجه مشکل وزنی بشوید و با سخت‌گیری بیشتری در جمله‌بندی و مضمون‌سازی، آن را بهتر بنویسید.
از همۀ موارد بالا که بگذریم، این شعر به خلاقیت و جذابیت بیشتری نیاز دارد. مضمون جدید یا بدیع، زاویۀ نگاه نو، بیان تازه، اندیشۀ متفاوت و چیزهایی از این دست که جایشان در شعرتان خالی است. مضمون بیشتر بیت‌ها معمولی و تکراری است و این مضامین تکراری به شکل یا شیوۀ بهتری بیان نشده‌اند. استفاده از آرایه‌های ادبی و بازی‌های شاعرانه هم می‌تواند تأثیر قابل توجهی در مضمون‌سازی داشته باشد. نمی‌دانم چقدر شعر می‌خوانید اما از امروز به بعد، بیشتر بخوانید. یکی از فواید زیاد شعر خواندن این است که با مضمون و شیوۀ مضمون‌سازی بقیه آشنا می‌شوید. این آشنایی، هم کمکی برای ذهن شماست که چطور می‌شود از زاویۀ متفاوتی نگاه کرد، هم چون حرف‌های دیگران را خوانده‌اید، دیگر مثل آن‌ها نمی‌نویسید. مثلاً یکی از جاهایی که سعی کرده بودید بازی شاعرانه‌ای داشته باشید، مصرع «عین و شین و قاف» بود که بازی تکراری و غیرجذابی شده است.
شاید نتوانم قطعی و کلی بگویم اما از این نوشتۀ شما حدس می‌زنم که جای خوبی هستید؛ مقدماتی را از عناصر مختلف شاعری می‌دانید و با کمی سخت‌گیری بیشتر، می‌توانید تغییرات خوبی در نوشته‌هایتان ایجاد کنید. نکته در همان «سخت‌گیری» است؛ هم موقع نوشتن و هم بعد از نوشتن که نوبت ویرایش است. امیدوارم به‌زودی آثار باکیفیت‌تری از شما بخوانیم و لذت ببریم. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۲
مرتضی شادمان فرد » شنبه 30 بهمن 1400
درود بر استاد عزیز.. نقدهایتان قطعا باعث بهتر شدن سروده های آتی بنده خواهد بود. بینهایت سپاسگزارم.
روح‌الله احمدی » یکشنبه 01 اسفند 1400
منتقد شعر
سلام باشید. خوشحالم که می‌توانم تأثیر کوچکی بگذارم؛ گرچه در اصل دانش، تجربه و تلاش شماست که موثرتر است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.