زیر گنبد کبود




عنوان مجموعه اشعار : ترانه
شاعر : مهسا طایری


عنوان شعر اول : هذیان
کنارت بشینم که هِی چی بشه؟
که چی شه زمانیکه پیشِ توام
مثه سایه دنبالتم پس نترس
بخوای یا نخوای،بیخِ ریشِ توام

من اونقد به تو قرصه قلبم که باز
میخوام مُشتمو پیشِ تو وا کنم
میخوام گُم کنم این منُ پیشِ تو
خودم‌ رو کنارِ تو پیدا کنم

تو یه وضع ناجوریه زندگیم
یه خوب و بدِ ایده آلی شده
دلم گُر گرفته تو صحنِ چشات
یه چَن وقته حالی به حالی شده

یه چن روزه که از خودم عاصی ام
نمیدونم اصلا چه مرگم شده؟!
تورو دارم اما سرم دائماً
اسیرِ همین فکرای بیخوده

واسه اینه از تو فراری شدم
نه اینکه نخوام با تو خلوت کنم
میدونم‌یه روز خسته میشی ازم
نمیخوام به این قصّه عادت کنم

نمیخوام بفهمی که دیوونتم
یه رازِ مگو تویِ سینَم گُمه
میترسم بگم،تو بذاری بری
کجا هستم اصلاً بگو چندمه؟_

کدوم بُرجِ ساله،کدوم روزِ که
دارم با تو که رفتی گپ میزنم
دارم قرصامو پشتِ هم میخورم
نمونده دیگه جونی توی تنم

نمونده دیگه آرزویی برام
به حدی کلافم که بی کس شدم
میشه تا درُ وا کنی بِم بگی:
کجایی عزیزم که من اومدم؟!...

#مهساطایری
@mahsatayeri

عنوان شعر دوم : وعده های تازه
برای آنچه داشتم،برای آنچه رفت و نیست
برای آن که سالها به پایِ خنده ام گریست
برای تو که رفته ای،برای من که مرده ام
منی که درد و غصه را به شانه ات سپرده ام
منی که قطعِ بر یقین تورا کلافه کرده ام
و وعده های تازه را به غم اضافه کرده ام
میانِ شوری غذا،درونِ رشته های آش
بغل گرفتمت ولی میانِ حسرتی که‌ کاش...
لباس های تازه ات،رگال های خسته تن
نشسته اند و خسته از گلایه های پیرهن
درونِ آینه زنی شبیهِ من نشسته است
زنی که قلبِ کوچکش به سادگی شکسته است
زنی که فکرهای بد به او هجوم بُرده اند
شبیهِ موریانه ها از این جنازه خورده اند
اتاقِ خواب و عطرِ تو که روی بالشم نبود
و قصّه ای که کهنه شد به زیرِ گنبد کبود
درون خواب های خود تورا ستاره دیده ام
به هر طرف که رفته ام به چشمِ تو رسیده ام
از ابتدا تو بودی وُ نگاه من که کور شد
چه فایده که قلبِ من همیشه از تو دور شد
چه‌فایده که بودم و به چشمِ تو نیامدم
به جاده میزنم ولی کجاست بی تو مقصدم؟!



#مهساطایری
@mahsatayeri

عنوان شعر سوم : بهتره
شبایی که فکرم همش پیشته
شبایی که اشکا رفیق منن
همون وقتی که بغضای لعنتیم
تویِ آینه ی روبه روم میشکنن

همون دردای بی پدر با منه
جلوتر میان تا که خاکم کُنن
یه عمره حسودا میخوان را"ه" به را "ه"
تویِ سینه ی تو،هلاکم کنن

ولی کور خوندن بتونن منو
یه بارم شده از تو دورم کنن
منو خوب میشناسی اونقدر که
محاله بتونن که کورم کنن

هزار ساله من با توام،کم که نیست
هزارساله ما با هم و بی همیم
یه طوری دلامون به هم قرصه که
با اینکه نداریم همو،محکمیم

با اینکه همش تو نگامون غمه
با اینکه نشد دستِ تو سهمِ من
نذاشتم بفهمی چه بد سوختم
دیگه از دلِ سنگِ من دل بِکَن

یه روز تو دلِ سردِ بهمن تورو
رها کردم از دستِ عشقِ خودم
زمستون همش پشتِ هم اومدُ
بهارا رو از زندگیم خط زدم

یه دَه سالیه خنده هام مرده وُ
یه چن"د" وقتیه بغضامو میشکنم
نمیخوام دیگه حفظ ظاهر کنم
واسه اینکه میخوام بدونی منم...

منم زندگیمو به پات دادمو
نفهمیدم اصلا چطو میگذره
باید از گذشته ندونه کسی
آره!اینجوری فِک کنم بهتره

#مهساطایری
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت نقد و بررسی دو ترانه و یک مثنوی از خانم مهسا طایری است که قبل از این مواجهه‌مان در پایگاه نقد، به‌واسطه‌ی دوستی‌مان با شعر ایشان آشنایی نسبی دارم. اما آن شناخت قبلی تقریبا در این نقد و بررسی دخیل نخواهد بود، زیرا من مهسا طایری را با غزل‌هایش می‌شناختم ولی شعرهایی که این نوبت برای نقد ارسال کرده‌اند، در قالب‌ها و رشته‌های دیگری سروده شده‌اند. و چون پیش از این تجربه‌ی سرایش ترانه و مثنوی را در کارهای ایشان ندیده‌ام، احتمال می‌دهم که از تجربه‌های اولیه‌ی ایشان در این دو شمایل باشد. بنابراین حتما تجربه‌ی ایشان در این دو شکل، به‌اندازه‌ی تجربه‌ای که در غزل دارند، نیست. با این‌حال تجربه‌ی غزل‌سرایی کمک کرده است که یک‌ جاهایی خوب از عهده‌ی کار بربیایند و یک جاهایی هم طبیعتا نبود آن تجربه‌ی مد نظر، انتظارات برآورده نشده است.

هر دو ترانه در یک وزن سروده شده‌اند و احتمالا دلیلش علاقه‌ی سراینده به موسیقی خاصی بوده است.
با این حال سطر به سطر ترانه‌ها و شعر را بررسی می‌کنیم با این توضیح که انتظار من از ترانه، فقط آن جنبه‌ی تولید موسیقی که اکثر خواص ترانه و عموم جامعه به آن اکتفا می‌کنند نیست و آورده‌های فنی و ادبی آن را هم مد نظر قرار می‌دهم. وانگهی وقتی یک غزل‌سرا، ترانه می‌نویسد، انتظارم در این مورد هم بیشتر می‌شود.

کنارت بشینم که هِی چی بشه؟
که چی شه زمانیکه پیشِ توام
مثه سایه دنبالتم پس نترس
بخوای یا نخوای،بیخِ ریشِ توام

• در مصرع اول، 《 هی》حشو است و نبودنش، نقصی در جمله ایجاد نمی‌کند.
• دو مصرع اول با دو مصرع دوم، تناقض تصویری دارند؛ بدین‌معنی که سوالات دو مصرع اول، ذهن را به این سمت می‌برد که نباید و نمی‌خواهم کنارت بنشینم، اما در دو مصرع دوم، بیخ ریش بودن و مثل سایه دنبال کسی بودن، با نتیجه‌ی حاصل از پرسش‌های دو مصرع اول، هم‌خوانی ندارد.

من اونقد به تو قرصه قلبم که باز
میخوام مُشتمو پیشِ تو وا کنم
میخوام گُم کنم این منُ پیشِ تو
خودم‌ رو کنارِ تو پیدا کنم

• عبارت 《 دلم قرصه》 در مصرع اول به 《 قلبم قرصه》تغییر کرده که آن جاافتادگی اصل عبارت و اصطلاح را ندارد.
• در مصرع سوم 《 پیش تو》 با 《 کنار تو》 در مصرع چهارم، یک کارکرد را دارند و یکی از آن‌ها حشو محسوب می‌شود.

تو یه وضع ناجوریه زندگیم
یه خوب و بدِ ایده آلی شده
دلم گُر گرفته تو صحنِ چشات
یه چَن وقته حالی به حالی شده

• دو مصرع اول این بند، خیلی خوب و متناسب است، ولی مصرع سوم، نشان‌دهنده‌ی آن وضع ناجور و آن خوب و بد ایده‌آل نیست. یعنی در چنین شرایطی، سراینده باید سراغ چیزی برود که آن خوب و بد ایده‌آل را نشان دهد و آن دوگانگی را به‌تصویر بکشد، در حالی که گر گرفتن دلم تو صحن چشات، آن خوب و بد را نشان نمی‌دهد‌. در مصرع چهارم، 《 حالی به حالی》 خوب استفاده شده است و می‌تواند نشان‌دهنده‌‌ی همان  دو حالت خوب و بد باشد. با این حساب درمصرع سوم، به یک مقدمه‌سازی مناسب‌تر برای رسیدن به مصرع چهارم نیاز داریم.

یه چن روزه که از خودم عاصی‌ام
نمیدونم اصلا چه مرگم شده؟!
تورو دارم اما سرم دائماً
اسیرِ همین فکرای بیخوده

• این بند، بند خوبی‌ست با یک اشکال؛ اینکه چرا از 《 همین 》 استفاده شده است؟ وقتی می‌گوییم همین فکرهای بی‌خود، یعنی دقیقا کدام فکرها؟ مرجع این اشاره مشخص نیست، برای همین زحمت خوب سراینده در سه مصرع نخست، به هدر می‌رود.

واسه اینه از تو فراری شدم
نه اینکه نخوام با تو خلوت کنم
میدونم‌یه روز خسته میشی ازم
نمیخوام به این قصّه عادت کنم

• این بند، بند خوبی‌ست. سراینده متناسب با آن دو سوال نخست اول شعر، می‌گوید برای همین چیزهاست که از تو فرار می‌کنم و خلوت با تو را نمی‌خواهم. و به‌درستی می‌گوید که این وضع، روزی تو را خسته خواهد کرد، و از عادت کردن به این وضع گریزان است. این بند تصویر کامل و به‌هم‌مرتبطی دارد.

نمیخوام بفهمی که دیوونتم
یه رازِ مگو تویِ سینَم گُمه
میترسم بگم،تو بذاری بری
کجا هستم اصلاً بگو چندمه؟_

• رسم‌الخط ما در شکسته‌نویسی، به‌اندازه‌ی رسم‌الخط در زبان معیار اهمیت دارد. بنابراین باید دقت کنیم که 《 دیوونه‌تم》 و 《 سینه‌م》 شکل صحیح 《 دیوونتم》 و 《 سینم》 است.
• نکته‌‌ای که در ارتباط عمودی روایت باید مد نظر قرار بگیرد این است که سراینده در بند دوم می‌خواهد مشتش را باز کند، اما اینجا دارد از پوشیدن راز حرف می‌زند. به همین خاطر تناقض روایی در این ترانه به‌وجود می‌آید.
• جدا از این ارتباط روایی عمودی، بند بند خوبی‌ست آن ترس رازداری و نگفتن دیوانگی، در سه‌مصرع اول به‌خوبی نشان‌ داده شده است. فقط مصرع چهارم، تاثیری در این کلاف تصویری ندارد و چون خود سراینده متوجه این پرت افتادن مصرع چهارم شده است، آن را با بند بعد موقوف‌المعانی کرده است که توضیح بدهد چرا آن مصرع آورده است؟! ولی عملا ناموفق بوده است.

کدوم بُرجِ ساله،کدوم روزِ که
دارم با تو که رفتی گپ میزنم
دارم قرصامو پشتِ هم میخورم
نمونده دیگه جونی توی تنم

• دوباره مساله‌ی رسم‌الخط درست در شکسته‌نویسی را باید گوشزد کنم که البته دیده‌ام که مهسا در معیارنویسی، حواسش بوده است، فقط در محاوره نویسی‌اش این اشکال را می‌بینم. 《 کدوم روزه که》 صحیح است. در بند بعدی هم 《 کلافه‌م》 شکل صحیح 《 کلافم》 است.  مطمئنم که مهسا طایری این‌ها را خودش می‌داند، فقط شاید در شکسته‌نویسی، سهل‌انگاری کرده است.

نمونده دیگه آرزویی برام
به حدی کلافم که بی کس شدم
میشه تا درُ وا کنی بِم بگی:
کجایی عزیزم که من اومدم؟!...

•  سرانجام در این بند، آیا کلافگی، منجر به بی‌کسی می‌شود؟ ظاهر جمله این تصویر را نشان می‌دهد، ولی شاید منظور مهسا این است که از بی‌کسی دیگر کلافه شده‌ام، اما خب مصرع نمی‌تواند این معنی را برساند.

برویم سراغ ترانه‌ی دوم:

شبایی که فکرم همش پیشته
شبایی که اشکا رفیق منن
همون وقتی که بغضای لعنتیم
تویِ آینه ی روبه روم میشکنن

• این 《 همه‌ش》یعنی یک اتفاق همیشگی. یعنی همیشه فکرم پیش تو است، اما وقتی در مصرع سوم می‌گوییم《 همون وقتی که》 ، داریم نقض می‌کنیم حرفمان را که همیشگی‌ست این اتفاق. و می‌گوییم که در یک زمان‌های معینی، بغض‌هایم روبه‌روی آینه می‌شکنند. خیلی مهم است که به این ریزه‌کاری‌ها دقت کنیم.
• شکستن بغض‌ها توی آینه‌ی روبه‌رو، تصویر خوبی‌ست که حاصل تجربه‌ی مهسا طایری در غزل سرودن است.

همون دردای بی پدر با منه
جلوتر میان تا که خاکم کُنن
یه عمره حسودا میخوان را"ه" به را "ه"
تویِ سینه ی تو،هلاکم کنن

• دو مصرع اول، با دو مصرع دوم، ارتباط عمودی برقرار نمی‌کنند. در دو مصرع دوم از یک حسادت عاشقانه حرف زده می‌شود که ارتباطی با کلیتی مثل دردای بی‌پدر و خاک‌کردن جلوجلو ندارند.

ولی کور خوندن بتونن منو
یه بارم شده از تو دورم کنن
منو خوب میشناسی اونقدر که
محاله بتونن که کورم کنن

• این بند تا حدودی توانسته ادامه‌ی روایت آن حسادت باشد و اینجایش خوب است.
• ولی چون حسودها در بند قبلی می‌خواستند در سینه‌ی تو هلاکم کنند، پس کارشان این بوده که دل تو را از من سیاه کنند. بنابراین 《 محاله که کورم کنن》، تاثیری در سرکوب آن حسادت ندارد، چون کور شدن من اینجا ملاک نیست و باید نگذاریم تو که معشوقی، کوردل شوی نسبت به من.

هزار ساله من با توام،کم که نیست
هزارساله ما با هم و بی همیم
یه طوری دلامون به هم قرصه که
با اینکه نداریم همو،محکمیم

• ینجا همان کارکرد درست عبارت 《 دلمون قرصه》 است که بند را زیبا کرده است‌. در این بند، ارتباط بین اجزا به‌خوبی برقرار است و تصاویر بند با هم چقت هستند‌.

با اینکه همش تو نگامون غمه
با اینکه نشد دستِ تو سهمِ من
نذاشتم بفهمی چه بد سوختم
دیگه از دلِ سنگِ من دل بِکَن

• رسم‌الخط صحیح: 《 همه‌ش》.
• اینجا مهسا نتوانسته آن سنگ‌دلی مصرع چهارم را نشان بدهد. یعنی در سه مصرع قبلی چیزی از این سنگ‌دلی نگفته است.
• دیگر اینکه وقتی در دو مصرع اول، می‌گوییم 《 با اینکه》، پس باید در دو مصرع بعدی، چیزی برخلاف آن عبارات بیاوریم. مثلا: با اینکه خیلی سخت است، ولی انجامش بده! حالا: با اینکه دستات سهم من نشد، ولی از من دل نکَن، ولی رهام نکن و... . این تناسب همین جزئیات است که یک شعر را موفق می‌کند یا به چالش می‌‌کشد.

یه روز تو دلِ سردِ بهمن تورو
رها کردم از دستِ عشقِ خودم
زمستون همش پشتِ هم اومدُ
بهارا رو از زندگیم خط زدم

• اگر می‌گفتیم: تو دل سرمای بهمن، آنگاه جمله‌مان درست بود. ولی 《 تو دل سرد》 بهمن، سردی را از تعلق داشتن به زمان بهمن خارج کرده و از آن یک صفت ساخته است. این باعث شده که تاثیری که سراینده می‌خواسته با اشاره به یک ماه خاص از آن حرف بزند، خیلی کم شود.

یه دَه سالیه خنده هام مرده وُ
یه چن"د" وقتیه بغضامو میشکنم
نمیخوام دیگه حفظ ظاهر کنم
واسه اینکه میخوام بدونی منم...

• زیباترین بند این دو ترانه، همین بند است. چون هم به‌درستی با نشان دادن یک بغض ده‌ساله، آن بغض را و ان سکوت را سنگین می‌کند، و هم با سه‌نقطه‌‌‌ی آخر بند، باز نگفتن و اعتراف نکردن لخت و برهنه را نشان می‌دهد و در لفافه می‌گوید که می‌خواهم بدانی من هم دوستت دارم. این از ظرافت‌های غزل است که شاعر از آن در ترانه بهره برده است.

منم زندگیمو به پات دادمو
نفهمیدم اصلا چطو میگذره
باید از گذشته ندونه کسی
آره!اینجوری فِک کنم بهتره

• دو مصرع اول برای ادامه‌ی روایت، مصرع‌های خوبی هستند. ولی مصرع آخر، می‌توانست بهتر و بهتر باشد. یعنی ما باید طوری حرفمان را به‌پایان برسانیم، که تاثیرگذاری‌‌اش خیلی بیشتر باشد و یک افت و فرونشست و ته‌نشست برای شعر نباشد.

برویم سراغ مثنوی‌ای که البته اگر سراینده هر نیم‌مصرع را جدا می‌نوشت، می‌توانست به شکل و اسم یک چهارپاره باشد.

برای آنچه داشتم،برای آنچه رفت و نیست
برای آن که سالها به پایِ خنده ام گریست

• تغییر حالت از 《 آن‌چه》 به 《 آن‌که》 برای نشان دادن همه‌چیز و همه‌کس، خیلی خوب است.
• گریستن کسی پای خنده‌ی کسی، از آن تصویرهایی‌ست که من نه دلیلش را می‌دانم و نه تصویر خوبی می‌دانمش.

برای تو که رفته ای،برای من که مرده ام
منی که درد و غصه را به شانه‌ات سپرده ام

• از آن تناقض‌هایی که در این نوع تصویریازی زیاد رخ داده است، باز به چشم می‌آید. اگر او رفته است، پس او باید درد و غصه را به من سپرده باشد و رفته باشد نه من به او سپرده باشم!

منی که قطعِ بر یقین تورا کلافه کرده ام
و وعده های تازه را به غم اضافه کرده ام

• اصطلاح 《 قطع به یقین》 وقتی به 《 قطع بر یقین》 تبدیل شود، یعنی به ضرورت وزنی تن داده است و این اتفاق خوبی نیست.

میانِ شوری غذا،درونِ رشته های آش
بغل گرفتمت ولی میانِ حسرتی که‌ کاش...

• سراینده آن تازگی وعده‌ها را در این بیت با غذا همراه می‌کند که بگوید منظورم از وعده‌های بیت قبل، وعده‌های خوراکی بوده است. پس اضافه کردن وعده‌ی غم، یک غمخواری‌ست. این یکی از کارهای خوب این شعر است. یعنی غمخواری از هم تفکیک شده و در دو بیت، توزیع شده و توضیح داده شده است.

لباس های تازه ات،رگال های خسته تن
نشسته اند و خسته از گلایه های پیرهن

• جمله‌ی 《 خسته از گلایه‌های پیرهن》، ناقص است و اگر 《 خسته‌اند از... 》بود، نقص دستوری نداشت.

درونِ آینه زنی شبیهِ من نشسته است
زنی که قلبِ کوچکش به سادگی شکسته است

• شکستگی در برابر آینه، این‌بار به این شکل رخ داده است که انگار در شعر مهسا یک تصویر مکرر است.

زنی که فکرهای بد به او هجوم بُرده اند
شبیهِ موریانه ها از این جنازه خورده اند

• خورده شدن توسط افکاری این‌چنینی، در این بیت به‌خوبی تصویرسازی شده است و تشبیه آن‌ها به موریانه‌ها که اندک‌اندک اما کارکشته در آن فکرخوردگی، ادم را از پا درمی‌آورند، از وقایع خوب این بیت است.

اتاقِ خواب و عطرِ تو که روی بالشم نبود
و قصّه ای که کهنه شد به زیرِ گنبد کبود

• پریدن تدریجی عطر از بالش در اتاق و بسط دادن آن به کهنگی قصه زیر یک سقف بزرگ‌تر که گنبد کبود است، بهترین اتفاق این مثنوی است. این بسط دادن، باعث شده که هم سقفی که با تو زیر آن بودم و هم عطر تو ، سقف و قصه‌ی مهمی بوده باشد و آنقدر مهم است که به یک شکل رایج قصه‌سرایی مبدل شده است. چنین اتفاقی نشان‌دهنده‌ی آن توان و دوق اصلی مهسا طایری است.

درون خواب های خود تورا ستاره دیده ام
به هر طرف که رفته ام به چشمِ تو رسیده ام

• این بیت نیز در ادامه‌ی روایت بیت قبل، بیت خوبی‌ست و پراکنش ستاره‌ها را زیر گنبد کبود، به تصویر می‌کشد‌.
• حتی سراینده ناخواسته و ذوقی، از یک تعبیر عاطفی استفاده می‌کند که کیهان‌شناسان در علم به آن رسیده‌اند. اینکه به هر طرف نگاه می‌کنم به چشم تو می‌رسم، که منظورش این است که ستاره‌ها چشم‌های تواند در همه‌سو. علم اما اخیرا ادعا می‌کند که از هر طرف که به جهان نظاره کنیم، یکسان است و هیچ مرکزیتی برای یک نقطه‌ی خاص از عالم، قائل نمی‌شود. دلیلشان هم ظاهرا بی‌انتهایی فضاست.

از ابتدا تو بودی وُ نگاه من که کور شد
چه فایده که قلبِ من همیشه از تو دور شد

• از قضا این بیت هم بیش از آنکه کارکرد ادبی داشته باشد، کارکرد علمی دارد، چون کیهان‌شناسان می‌گویند جهان همواره درحال انبساط است و همه‌ی ستاره‌ها و سیاره‌ها و منظومه‌ها و کهکشان‌ها درحال دور شدن از هم هستند‌. این تشابهِ شاید اتفاقی بین علم و شعر، جالب بود.

در مجموع همان‌طور که دیدید، شعر مهسا نکات قوت خیلی خوبی دارد، اما اگر در این نقد، بیشتر شاهد اشکالاتی بودید که گفتم، دلیلش کم‌شانسی خودش است که اولین تجربه‌هایش در ترانه‌سرایی و مثنوی‌سرایی قرعه‌ی نقدش به نام من افتاد که شاید بیش از دیگر دوستان منتقد، سخت می‌گیرم و ریز می‌نگرم. خودم هم از جهتی تعمدا سخت‌گیری بیشتری برای ایشان لحاظ کردم، چون می‌دانم برای پیش رفتن و سربلند شدن، به سخت‌گیری بیش از به‌به ‌و چه‌چه نیاز دارد‌.
برای دوست خوبم آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.